تجربه زایمان پارت ۲
تقریبا یک ساعت توی اون اتاق بودم که خوابوندنم رو تخت و منو بردن اتاق عمل اونجا دکتر بیهوشی باهام صحبت کرد و بهم گفتش که این بی حسی که از کمر برات انجام میشه دقیقا مثل چیزیه که دندونپزشک دندونت رو بی حس میکنه تو درد رو متوجه نمیشی ولی حس می کنی که دکتر داره چه کاری انجام میده این بی حسی هم دقیقا مثل همونه و بهم گفت وقتی بی حس میشی که پاهات داغ بشه پات سنگین بشه نتونی تکونش بدی که بعد از زدن آمپول دقیقا من همه این حسا رو داشتم که بی حس شدم دیگه و چیزی متوجه نمی شدم ولی اینکه دکتر داشت شکمو برش می داد اون صداهاش رو متوجه می شدم فقط تنها چیزی که خیلی اذیتم کرد تو اتاق عمل لحظه آخری بود که می خواست بچه رو بیاره بیرون چون از زیر سینم محکم فشار داد و من فقط اون قسمت رو متوجه شدم و بقیه قسمت ها اصلا چیزی متوجه نبودم بعدش هم که صدای گریه بچم اومد گذاشتنش کنار صورتم و بهم گفت یادگاری چیزی اگر میخوای بهش بگو که توی فیلم ثبت بشه منم گفتم و بعد از اون دیگه بچه رو بردن منم بردن داخل ریکاوری تقریبا از ساعت ده من تو ریکاوری بودم تا ساعت دو بعد از ظهر توی این تایمم تقریبا چهار پنج بار اومدن ماساژ رحمی دادن

۲ پاسخ

وای برا منم لحظه بیرون آوردن بچم دستیار دکتر که مرد بود با دو دست روی قفسه سینم فشار آورد که همون موقع داد زدم الان قفسه سینم میشکنه همین باعث شد تا چند مدت تنگی نفس بگیرم

ماساژ دادن متوجه شدی؟ واسه من دقیقا وقتی که سری پاهام رفت اومد یکبار ماساژ داد و واقعا درد داشت ،

سوال های مرتبط

مامان قندم🩷 مامان قندم🩷 ۸ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۳
بعد از اون هم دوباره وقتی منو میخواستن از ریکاوری منتقل کنن به بخش اون خانمی که داشت منو می برد یک بارم اون انجام داد یک بارم داخل اتاق که اومدم ماساژ دادن تقریبا فکر می کنم شش بار شکم منو فشار دادن که دردش وحشتناک بود حتی با اینکه بی حسیم نرفته بود و پمپ درد داشتم باز اون دردا خیلی وحشتناک بود برای من بعد از اون هم تقریبا تا هشت ساعت بهم گفتن چیزی نخور بعد از هشت ساعت مایعات تونستم بخورم و بهم گفتن پاشو راه برو و از اونجا که هم پمپ درد داشتم و مرتب شیاف استفاده می شد دردی رو حس نکردم و اگر باز برگردم عقب سزارین رو انتخاب می کنم بیمارستانی هم که رفتم بیمارستان عرفان نیایش تهران بود هزینه عملم شد چهل و هشت تومن و من فوق العاده راضی بودم از بیمارستان از دکترم و از عملم صد دفعه هم برگردم عقب باز سزارین رو انتخاب می کنم از پرسنل بیمارستانم فوق العاده راضی بودم جوری بود که حتی نمیذاشتن ما خودمون جای بچه رو عوض کنیم خودشون میومدن عوض می کردن من سرویس می خواستم برم خودشون میومدن میبردن اجازه نمیدادن همراه ببره می گفتن وظیفه ماست در کل بخوام بگم بهت ین روزی بود که تجربه کرده بودم فردای عملم هم مرخص شدم درد هم داشتم تا یه هفته بلند شدن نشستن برام سخت بود ولی با شیاف میشد تحمل کرد
مامان قندم🩷 مامان قندم🩷 ۸ ماهگی
مامان تربچه مامان تربچه ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت چهارم

نزدیکای ساعت ۳ بود که من همچنان داد میزدم و کمک میخواستم و انقد ناامید شده بودم که واقعا فکر میکردم من امروز زایمان نمیکنم و احتمال زیاد می میرم . بعدها تا مدت ها کابوس میدیدم که تو اتاق زایمانم و هنوز بچم به دنیا نیومده و وقتی بیدار میشدم به یاد اون روز گریه میکردم . بالاخره نزدیک ساعت ۳ یه خانمی بهم گفت انقد داد نزن که ببرنت سزارین چون هم اتاقای عمل پره و به خاطر تاریخ رُند امروز خیلیا واسه سزارین اومدن و هم اینکه بچه تقریبا داره دنیا میاد و نمیشه دیگه عمل کرد . نهایتاً میتونی بی حسی بزنی و اونم هزینه داره اگه میخوای بگم دکترش بیاد فقط اینکه خبر داشته باش دکتر مَرده اگه مشکلی نداری بگم بیاد منم که اون موقع قدرت فکر نداشتم اصلا و هیچی هم بلد نبودم گفتم اره راضی ام .. اون زمان نمیدونستم چه اشتباهی دارم میکنم رضایت نامه رو با همون حال امضا کردم و دکتر که یه آقای میانسال بود اومد و گفت چهارازنو بشین و تا جایی ک میتونی خم شو و آمپول رو که نمیدونم اسمش چی بود به کمرم زد ...
مامان نی‌نی🎀🐣 مامان نی‌نی🎀🐣 ۷ ماهگی
تجربه زایمان سزارین من🐣🐣

دیدم باز داره خیلی طول میکشه که دکترم گفت افتادی به خونریزی و رحم خودشو جمع نمیکنه تا ساعت ۱۰:۳۰ تو اتاق عمل بودم اومدم ریکاوری کاملا هوشیار بودم به خاطر شرایطم بهم دوتا قرص دادن که جلو خونریزی رو بگیره که شدیدا به لرزش افتادم جوری میلرزیدم که تخت تکون میخورد😞

همه دکترای دیگه میومدن پیشم و جویای احوالم میشدن و مدام وضعیتم چک میشد که دکترم اومد باز شرایطمو توضیح داد گفت همچنان خونریزی وسیعه و باز باید بریم اتاق عمل برات سوند بکری بذاریم که جلوی خونریزی رو بگیره و من همچنان به شدت میلرزیدم😖

برای بار دوم رفتیم اتاق عمل سوند رو بذارن هنوز کامل بی حس بودم ولی جوری میلرزیدم که پرده ای که جلوم کشیده بودن مدام تکون میخورد و صدا میداد

دکترم گفت احتمال داره بهت یه واحد خون بزنیم چون خیلی خون از دست دادی و شب بری icu 😫اینو که گفت غم عالم ریخت تو دلم همش میگفتم چرا منم مثل مامانای دیگه بعد عمل نمیرم اتاق خودمو ملاقاتی هام بیان پیشن😢
😩
مامان محمد حیدر مامان محمد حیدر ۱۵ ماهگی
تجربه وحشتناکی به نام شقاق و هموروئید
قسمت سوم :
خلاصه این داروها و کارایی که دکترا میگفتن رو انجام میدادم ولی هیچ کدوم اثر نداشت ...
دیلتیازم و ... شوخی ای بیش نبود😏
مثلا ۵ روز خوب بودم مجددا روز از نو روزی از نو
تا اینکه یک روز خیلی اتفاقی فهمیدم که دوستم بعد از زایمان سومش به مدت ۸ ماااااه درگیر شقاق بود و خودش خودش رو درمان کرده بود اون توصیه هایی بهم کرد که شروع کردم به انجام دادن
یکی دیگه از دوستام هم بهم توصیه کرد که با یه مشاور طب سنتی و اسلامی توی قم صحبت کنم و اون رو هم انجام دادم و اونم توصیه هایی داشت که اونا رو هم انجام دادم.
یکی دیگه از دوستام هم تیر آخر رو زد
بهم گفت یکی از اشناهاشون بواسیر شدید داشته دکتر بهش گفته ۱۰ روز دیگه نوبت عمل برات میزنم بیا عملت کنم
اینم تو این فاصله ۱۰ روز یکی بهش یه پماد معرفی میکنه و میگه تو که قراره عمل کنی بیا اینم بزن ضرر نداره
اونم میزنه و بعد ده روز که میره برا عمل دکتر بهش میگه تو کلا خوب شدی و همه زائده هات جمع شده و اصلا نیاز به عمل نداری!!!
من خلاصه این تجربیات و توصیه های سه دوستم رو توی تایپیک بعدی تحت عنوان درمان قطعی بواسیر و شقاق براتون مینویسم ❤️
مامان کامک🥑 مامان کامک🥑 ۱۳ ماهگی