تجربه زایمان پارت ۳
بعد از اون هم دوباره وقتی منو میخواستن از ریکاوری منتقل کنن به بخش اون خانمی که داشت منو می برد یک بارم اون انجام داد یک بارم داخل اتاق که اومدم ماساژ دادن تقریبا فکر می کنم شش بار شکم منو فشار دادن که دردش وحشتناک بود حتی با اینکه بی حسیم نرفته بود و پمپ درد داشتم باز اون دردا خیلی وحشتناک بود برای من بعد از اون هم تقریبا تا هشت ساعت بهم گفتن چیزی نخور بعد از هشت ساعت مایعات تونستم بخورم و بهم گفتن پاشو راه برو و از اونجا که هم پمپ درد داشتم و مرتب شیاف استفاده می شد دردی رو حس نکردم و اگر باز برگردم عقب سزارین رو انتخاب می کنم بیمارستانی هم که رفتم بیمارستان عرفان نیایش تهران بود هزینه عملم شد چهل و هشت تومن و من فوق العاده راضی بودم از بیمارستان از دکترم و از عملم صد دفعه هم برگردم عقب باز سزارین رو انتخاب می کنم از پرسنل بیمارستانم فوق العاده راضی بودم جوری بود که حتی نمیذاشتن ما خودمون جای بچه رو عوض کنیم خودشون میومدن عوض می کردن من سرویس می خواستم برم خودشون میومدن میبردن اجازه نمیدادن همراه ببره می گفتن وظیفه ماست در کل بخوام بگم بهت ین روزی بود که تجربه کرده بودم فردای عملم هم مرخص شدم درد هم داشتم تا یه هفته بلند شدن نشستن برام سخت بود ولی با شیاف میشد تحمل کرد

۱ پاسخ

من بیمارستان هاشمی رفسنجانی سمت مسگر آباد رفتم، که اونم خصوصی بود و 40 تومن گرفتن، ولی پرسنل به شدت ضعیف بود، زیاد رسیدگی نداشت ولی بجاش بیمارستان خیلی تمیز و قشنگ بود، چون یکسال ساخت بود ولی خب میگم رسیدگی نداشتن

سوال های مرتبط

مامان قندم🩷 مامان قندم🩷 ۸ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۲
تقریبا یک ساعت توی اون اتاق بودم که خوابوندنم رو تخت و منو بردن اتاق عمل اونجا دکتر بیهوشی باهام صحبت کرد و بهم گفتش که این بی حسی که از کمر برات انجام میشه دقیقا مثل چیزیه که دندونپزشک دندونت رو بی حس میکنه تو درد رو متوجه نمیشی ولی حس می کنی که دکتر داره چه کاری انجام میده این بی حسی هم دقیقا مثل همونه و بهم گفت وقتی بی حس میشی که پاهات داغ بشه پات سنگین بشه نتونی تکونش بدی که بعد از زدن آمپول دقیقا من همه این حسا رو داشتم که بی حس شدم دیگه و چیزی متوجه نمی شدم ولی اینکه دکتر داشت شکمو برش می داد اون صداهاش رو متوجه می شدم فقط تنها چیزی که خیلی اذیتم کرد تو اتاق عمل لحظه آخری بود که می خواست بچه رو بیاره بیرون چون از زیر سینم محکم فشار داد و من فقط اون قسمت رو متوجه شدم و بقیه قسمت ها اصلا چیزی متوجه نبودم بعدش هم که صدای گریه بچم اومد گذاشتنش کنار صورتم و بهم گفت یادگاری چیزی اگر میخوای بهش بگو که توی فیلم ثبت بشه منم گفتم و بعد از اون دیگه بچه رو بردن منم بردن داخل ریکاوری تقریبا از ساعت ده من تو ریکاوری بودم تا ساعت دو بعد از ظهر توی این تایمم تقریبا چهار پنج بار اومدن ماساژ رحمی دادن
مامان قندم🩷 مامان قندم🩷 ۸ ماهگی
مامان ماهلین مامان ماهلین ۵ ماهگی
یهو دلم خواست چند خط درد و دل کنم
خانواده شوهر من خودشونو خیلی دلسوز آدم می گیرن و در مورد همه چی نظر میدن . مثلا قبل از زایمان من هر بار منو می دیدن تاکید داشتن که حتما طبیعی زایمان کن و بعد از زایمان هم حتما شیر خودتو بده ...یعنی نشد من یه بار با مادر شوهرم صحبت کنم و رو اینا تاکید نداشته باشه ...اوایل فقط می شنیدم و حساس نبودم ولی بعد دیدم دیگه انگار زیادی دارن تاکید می کنن .هیچی آقا دو روز قبل از زایمانم زنگ زد و بازم تاکید رو اینکه طبیعی زایمان کن حتما .... که باعث یه دعوایی بین من و همسرم شد و من قهر کردم رفتم خونه بابام و خلاصه روز زایمان هم ۵ ساعت منو نگه داشتن که طبیعی زایمان کنم ولی نشد که نشد ...بچه خیلی بالا بود و اصلا وارد دهانه رحم نشده بود و آمپول فشار هم اثری نداشت و در نهايت من سزارین شدم و خدا رو شکر چقدر هم راحت و خوب بود و زود هم سر پا شدم ...بعد مامانم واسه مراقبت اومد مادرشوهرم هم به اسم دلسوز اومد و این بار گیرش رو شیر دادن من بود یعنی اینقدر رو مخ من رفت اینقدر به پر و پای من پیچید که باعث شد دیگه جوابشو بدم و بدترین دعوای زندگیم رو با همسرم داشتم ...اونم چی ؟ تازه ده روز از زایمانم می گذشت 🥲
حالا از اون موقع دیگه روابط خیلی سنگین شده تو هفته دو بار بچه رو می بینن ولی همیشه ناراضی هستن که باید بیشتر از این می اومدن و می رفتن رابطه ام با همسرم خیلی سرد شده
و به شدت دارم رو بچه ام حساس میشم ...کاش هر کسی حد خودشو بدونه و اینقدر برای دیگران مشکل ایجاد نکنه ....واگذارشون کردم به خدا و امیدوارم خود خدا جوابشون رو بده چون من فقط خواستم حریم زندگیمو نگه دارم ولی انگار این چیزا برای اینا تعریف نشده
مامان آیین کوچولوم مامان آیین کوچولوم ۱۱ ماهگی
پارت شیشم 💛 ( آخر )

اولین شیر دادن خیلی سخت بود من حتی نمیتونستم آیین و بگیرم بغلم درد داشت آیین بلد نبود میک زدن و ولی خب انجام دادم اولین بلند شدند درد داشت همش تقصیر خودم بود چون خیلی خودمو سفت کردم همین سفت کردنا باعث شد دوهفته لگن درد شدید داشته باشم
بخیه هام خیلی اذیت کرد عفونت شدید گرفتم و میدونم که همش تقصیر خودم بود هرکاری دوست داشتم کردم مامانم میگفت نکن من گوش نمیکردم
ولی خب در کل بخوام بگم بعد چهار ماه از زایمان طبیعی خیلی راضیم درسته سخت بود ولی اگه برگردم عقب میرم طبیعی ولی ایندفعه با بی حسی اپیدورال

دکترم خانم دکتر نسرین سرافرازی بودن
و بیمارستان سوم شعبان زایمان کردم نیمه خصوصی
خیلی بیمارستان خوبی بود با پرسنل عالی و مهربون
برای من مهم بود که پرستارا مهربون باشن چون اون لحظه درد داری نمیتونی داد و بیداد پرستار و تحمل کنی
اون لحظه که کل اتاق از شدت خونریزی شدید من کثیف شده بود خانمی که نظافت اونجا رو انجام میداد با روی خنده با من صحبت می‌کرد دلگرمی میداد اونجارو تمیز می‌کرد واقعا ممنونشونم

رسیدگی‌شون طی یک روزی که بستری بودم خیلی خوب بود هم با خودم هم همراه
تند تند سر میزدن
خلاصه اینجوری آقا کوچولوم بدنیا آمد و تاج سرم شد 👑🫀
امیدوارم سرتونو درد نیاورده باشم مرسی که خوندید 😘❤️
مامان یاسین👶🏻🩵🧸 و تو دلی🥹 مامان یاسین👶🏻🩵🧸 و تو دلی🥹 هفته هفدهم بارداری
💎👩‍👦تجربه های مادر پدری💎👩‍👦
سلام مامانای گل تصمیم گرفتم تجربه های مفیدی که توی بچه داری به وست آوردم رو براتون به اشتراک بگذارم
1️⃣اول از همه به مامانایی که بچه ی یک ماهه یا کوچیک تر دارن که حجوم رفتنی یا موقع شستن خیلی گریه می کنه این نوید رو بدم که رفته رفته خوب میشن و دیگه گریه نمی کنن من پسرم اون اوایل وقتی می خواستم عوضش کنم یا بشورمش یا حمومش کنم مثل ابر بهار گریه می کرد و می ترسید من خیلی فکرم مشغول بود که یعنی می خواد تا آخرش همین بساط باشه؛بعد از ۴۰ روزگیش دیدم کم کم داره می فهمه اینجا بد نیست و حتی طوری شده که وقتی خیلی گریه میکنه میارمش اینجا و آروم میشه و موقع شستنش کلی کیف می کنه😊 پس نگران نباشید خوب میشن
2️⃣یکی از بهترین خرید های من برای سیسمونی این تشک تعویض بود که تا زمانی که بچه پوشک بشه بنظرم قابل استفاده است من گذاشتمش داخل حموم و برای زیرش یه میز بستنی خوری کوچک گرفتم که موقع عوض کردن به کنرم فشار نیاد از طرفی اگه احتیاج به شستن هم باشه سریع با دست شوری کنارش می شورمش بدون اینکه هلاک بشم🤪(طبق تجربه ای که از عوض کردن رو زمین دارم میگم)
این ارگانایزر هارو هم از دیجی کالا گرفتم خیلی راضیم هم بزرگن هم محکم و سفتن قشنگ به میز نظم دادم و وسایل رو جدا کرده از هم
وقتی بخوام پی پی بچه هم عوض کنم از این تشک تعویض های یکبار مصرف میندازم روی تشکش که اگه کثیف شد سریع برش دارم(عکسشو پایین میذارم)
3️⃣من پسرمو بعد از هربار پی پی می شورم اما قبلش با دستمال مرطوب مالوچسکا پاکش می کنم خیلی مارک خوبیه و کاملا بر پایه آبه و اصلا بو نداره
مامان آنیل مامان آنیل ۶ ماهگی
بعد چهار ماه و بیست و سه روز آمدم از تجربه زایمانم بنویسم

۲۵ ام دکتر وقت زایمانم داد برای سزارین اختیاری ۱۰تومن هم کارت هدیه از اول ماه نهم گرفت
۲۴ام از اول صبح رفتم خونه بابام همراه مامانم رفتم ارایشگاه مادرم هم دائم صدا می داد که روز آخری آروم بگیر بعد اپیلاسیون فقط دست و پاهام آمدم خونه بابام ،ظهر مامان هم گوشت و هم مرغ برام کباب کرد خوردم آمدم خونه خودمون وسایل بچه چک کردم آقام برد و داخل ماشین همراه وسایل خودم گذاشت شون شام خودم سوپ جوجه درست کردم تا جا بیوفته آقام بردم حمام خودم به خاطر شکم نمی تونستم هم آقام وسواس داشت می ترسید حمام بخورم زمین با کلی خنده و مسخره بازی سعی می کرد از حال و هوا استرس که داشتم درم بیاره زحمت تمیز کردن شکمم و وسط پاهام با ژیلت مثل. همیشه گردن آقا بود ساعت ۸شب بود یه کاسه سوپ خوردم خیلی گرسنه بودم و بر خلاف شب ها دیگه تا دو سه بیدار بودم خیلی خوابم می آمد کاسه دوم نون ریزه کردم کنارم بردم شکمم خیلی اذیت می کرد رو تخت دراز کشیدم که