میدونی خیلی کاره خوبی کردی جوابشون رو دادی
این کار وظیفه همسرت بود که حریم خودش و زنش رو داشته باشه
کاری که اون بلد نیست بکنه رو خودت کردی
قرار نیست کسی برایه تو تصمیم بگیره
بشین با همسرت صبحت بکن بزار هرچی بوده تموم بشه
زندگیتون رو دوباره قشنگ کنید
ولی هیچوقت دوباره اجازه دخالت نده احترام بذار آره
ولی نزار بجات تصمیم بگیرن فقط سعی کن همسرتو داشته باشی با سیاست هم شده
نزار سرد بشید
عزیزم، من وقتی نوشتهات رو خوندم بیشتر از هر چیزی خستگی و دلخوری تو رو حس کردم. به نظرم ناراحتی تو فقط بابت زایمان طبیعی یا شیر دادن نیست، بلکه بابت اینه که در یکی از حساسترین دورههای زندگیت بارها احساس کردی دیگران برای بدنت و فرزندت تصمیم میگیرن یا روی تصمیمهات فشار میارن.
راستش حق داری از این موضوع ناراحت شده باشی. هر چقدر هم آدمها نیت خیر داشته باشن، باز هم تصمیم درباره بدن، زایمان و شیردهی در نهایت باید با خود مادر و پزشکش باشه. نظر دادن با اصرار کردن و فشار آوردن فرق داره.
فقط یادت باشه که الان هنوز خیلی از زایمانت نگذشته و جسم و روحت در حال ریکاوریه. سعی کن فعلاً بیشتر مراقب خودت و کوچولوت باشی و اجازه ندی این دلخوریها تمام آرامشت رو بگیرن. بعداً که شرایط آرومتر شد، میتونی با همسرت درباره مرزهایی که برای زندگیتون لازم داری صحبت کنی.
امیدوارم از این به بعد بیشتر از اینکه تحت فشار باشی، حمایت و آرامش دریافت کنی. 🤍
با اینکه دعوا کردین هفته ای دو بار میبینن بچه رو ؟ عزیزم در حالت صلح هم دو بار زیاده همه گرفتاری دارن . هفته ای یبار خونه پدر مادرا سر میزنن .
ناراحت باقی مسائل نباش زمان همه چیز رو حل میکنه . به بچه و همسرت محبت کن . دفعه بعدم همسرت باید تذکر بده به خانوادش نه شما
کارت کاملن درست بوده و بجا همچنان ادامه نده کسی تو زندگیت دخالت کنه ولی اگه میتونی حتما از یه مشاور کمک بگیر برای ارتباطت با شوهرت، خانه های سلامت همگی مشاوره رایگان دارن
برن به درک برنگرده نه فقط اینها بلکه هر چی ادم حد نشناسه.فقط کاش شوهرت شعور طرفداری از تو رو داشت
اگر جواب نمیدادی بعدها میفهمیدی که اشتباه کردی و روی اضافه دادی خوب کاری کردی بعدا بابت کارت خوشحالم میشی و تاثیرات مثبتش میبینی این روزا میگذره رابطت با شوهرت خوب میشه خودتم تلاش کن دلشو بدست بیاری اگر واقعا دوسش داری
عزیزم همه ما تقریبا میشه گفت این مشکلات با خانواده شوهر داریم مخصوصا وقتی شوهرت پشتت نباشه و همش پشت خانوادشو بگیره
بنظرم یکم از حساسیتت کم کن چون خودت خسته میشی وقتی میگی من جواب مامانشو دادم اونم بخاطر مامانش باهات دعوا کرد پس این ادم هر کاری کنی اخلاقش عوض نمیشه و در هر صورت میخواد پشت خانوادشو ول نکنه و تو خودت اذیت میشی اونا هر چی میگن توجه نکن کار خودتو بکن اگه بفهمن یکم حساسی بیشتر به شوهرت یاد میدن و تو هم مجبوری تا عمر داری مطیع اینا باشی و بچت جوری که خودت دوست داری بزرگ نشه همش به حرف اینو اون باشه عزیزم سخت نگیر 🙂
منطقی صحبت کن باهاشون فاز مبارزه الان بر ندار درسته هورمونات ریخته بهم ولی رابطه با شوهرت مهمه سعی کن بهشون بگی همه چی دست من نیست زایمان طبیعی نمیشده من میخواستماا اما نشده دیگه سلامتی بچه مهم تر بوده یا اینکه بگو شیر آرزومه زدم اما شیر ندارم یه چیزی بگو اونا هم ناراحت نشن
منم مادرشوهر فوق العاده فضولی دارم.روز زایمانم دست خالی اومد بیمارستان،پدرشوهرم بعد یک ماه اومد دیدن بچه،حالا خوبه نوه اولشون بود،بعد تو بیمارستان پرستار اموزش شیردهی میداد و میگفت ماساژ بده سینه رو تا کم کم شیر بیاد،شیر نداشتم چنان اومد نوک سینه منو فشار داد که گریه م گرفت انقدر سین م درد گرفت که بخیه های زایمان پیشش هیچ بود ،فکرمیکرد شیر هست من نمیخوام شیر بدم.بعدها هم سر اینکه میفهمید خونمون نادرم میاد پیشم یا خواهرم مراقب منو بچه هستن دل درد اینو داشت که پسرش میره صبح تا شب کار میکنه خرید میکنه مامان و خواهر من اینجان که بخورن دل درد اینها رو داشت،هر روز زنگ پشت زنگ،به همسرم گفتم مادرت خیلی حساسه فکر کنم دلش میخواد خونمون باشه چون نیست ناراحت میشه دیگه به مامانت نگو کی خونمونه،اینجوری گفتم که دیگه نگفت منم از هر ۱۰ تا زنگ ۳ تاش رو جواب میدادم.بعد زنگ میزد امار میگرفت بعد دهن لق به خواهرش و داداشاش میگفت که مثلا پری چیکار کرده یا کجا رفتن یا کی میان خونمون یا چرا نمیان.به همسرمم گفته بود تو یه چیزی میگی پری یه چیز دیگه، و من دیگه بهش اصلا تماس ندارم خودش زنگ میزنه من جوابشو میدم،همسرمم میگه چرا زنگ نمیزنی میگم فرصت نمیکنم
اشکال نداره عزیزم به این فک کن این هم میگذره یه مدت اینطوره
تحمل کن اینا دیگه حد خودشونو دونستن ولی همه چی درست میشه نگران نباش
زن و شوهر دعوا کنن ابلهان باور کنند
چند وقت دیگه سر واکسن بچه هم شده تو ماشین خودتو لوس کن براش دلشو بدیت بیار میگذره میگذره گلم
عزیزم حالا ایشون یهنظری داده که تازه بهبنفعت هم بوده چرا انقد بدت اومده
واقعا حالممم بهمیخور از این خانودهای شوهر مال منم همینن. بدرک ارتباط کم کن حدومرز بزار نزار حرف مفت بزنن . راجب شوهرتم باید سمت ط باشه تا دعواتون نشه .مثلا شوهرمن بعد ۵ سال دیگ خانوادشو میشناسه عنقد ک دیده چ زبون درازو نظربده هستن در صورتی ک من کاری ب کارشون نداشتم هیچوقت. دیگ همیشه طرف منه ط هم شوهرتوبکش سمت خودت نزار دلشون خنک شه ک سرسنگین شده رابطط
عزیزم تومادرشوهرت اینجوره من پدرشوهرم فوق العاده فوضول ودخالت کنه من این مدلیشو ندیده بودم به خدا..یه حرفایی میزنه به خدا شاخ درمیارم بعضی موقع ها...حرفای زشت ونامربوط حتی مربوط به رابطه خصوصی ما...به من میگه من به پسرا بگم باید زنشونوطلاق بدن همه کاره منم..ببین من کارمندرسمی هستم وخونه توی تهران به نام خودم دارم وتوی اون زندگی میکنیم که اصلا مجردی خریدمش وخداشاهده پدرشوهرم حتی یه دونه شیرینی برای عروسی مانداد وکمکی نکرده تابه حال..بعد حالا چون به خاطر فشارخون بارداری وسنم مرخصی بی حقوق دوماه قبل ازمرخصی زایمانم گرفتم که بچه چیزیش نشه وازپس اندازم استفاده میکردم توی روی من بهم گفت اره بهت یاددادن همکارات که مرخصی بی حقوق بگیری تاخودشون برن شیفت وایسن وپول بگیرن وپولارو جمع کنن..اینکارارو یادنگیربرو سرکارت....مخم سوت کشید از اشغال بودن این ادم.....ببین همه جور ادمی پیدامیشه پس
به نظرم وقتی کمی از این دوران حساس فاصله گرفتی، به جای اینکه درباره گذشته و اینکه چه کسی مقصر بوده صحبت کنی، روی نیازهای الان و آینده تمرکز کن.
مثلاً با همسرت اینطور حرف بزن:
«من میدونم خانوادهات نیت بدی ندارن، اما وقتی درباره زایمان، شیردهی یا تربیت بچه مدام روی یک موضوع اصرار میشه، من احساس فشار و نادیده گرفته شدن میکنم. دوست دارم از این به بعد نظرها شنیده بشن، اما تصمیم نهایی درباره بدن من و فرزندمون با خودمون باشه. ازت میخوام وقتی چنین موقعیتهایی پیش میاد، کنار من باشی و کمک کنی این مرز محترمانه حفظ بشه
خودتو ناراحت نکن خواهر همه ما این چیزا رو شنیدم باید بگی چشم انجام ندی من بعد 3تا بچه باز مادرشوهرم میگفت شیر خودتو بده الانم از شیر گرفتمش بازم دخالت میکنه چرا زود گرفتی بچه لاغر شده اخه بگو به تو چه حتما آدم نمیتونه دیگه تازه خودشون هم میدونن برای عملم از شیر گرفتم بازم گیر میدن منم دیگه طاقت نیاوردم گفتم شما بهتر میدونید یا دکتر بچه ماله منه هر چی بشه من اذیت میشم دیگه هیچی نگفتن حالا تو همه خانواده ها این چیزا هست ناراحت نشو تو زندگی خودتو بکن بچسب به بچه ات شوهرت که از حسودی بترکن
منم از اونجایی که با خونواده شوهرم تو ی ساختمونم نگرانم نکنه بعد ب دنیا اومدن نینی بخان دخالت کنن یا همش بخان سر بزنن منم ادمیم که کلن رو حریم خصوصیم خیلی حساسم ، و دلم میخاد همه کاراشو خودم انجام بدم اصلن طرز فکر اونارو قبول ندارم ، از الان به مامانم گفتم برا زایمان ۱۰ روز میرم خونش، امیدوارم که مثل الان که رفت و امد نداریم اونموقعم کاری ب کارم نداشته باشن ، من خیلی زود قاطی میکنم تحملم خیلی پایینه تو اون شرایط اول زایمان که دیگه خدا میدونه چی میشه 😬
شما جای این که با همسرتون بحث کنید جواب مادرشوهرتونو بدید همسرتون واقعا گناهی نداره بین همسر و مادرش میمونه و مجبور میشه ک طرف مادرشو بگیره و شما فقط تنها کاری ک میکنی هر مشکلی بین شما و هرکی پیش اومد مستقیم به خودش بگید چون اینطوری زندگیتون به طلاق کشیده میشه واقعا من درکتون میکنم ولی مجبورید با خودشون بجنگید ن همسرتون
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.