۵ پاسخ

منکه خیلی خسته ام ‌وافسرده شدم بعد زایمان

روز توام مبارک مهربون♥️

فداتشم عزیزکمممم روز شما هم مبارک 💖🦦🫂

ممنون عزیزدلم همچنین روز خودت ام مبارک

چقدر خوب بود متنت روز توام مبارک 🥺💖

سوال های مرتبط

مامان آراس کوچولو مامان آراس کوچولو ۳ ماهگی
به یاد امروز، برای پسر عزیزم…💙👶
پسر قشنگم…
امروز یکی از آن روزهایی بود که شاید تو هیچ‌وقت به یاد نیاوری، اما من تا آخر عمرم آن را در قلبم نگه می‌دارم. امروز تو سه ماهه بودی؛ آن‌قدر کوچک که تمام دنیایت آغوش من، صدای من و آرامش کنار من بود.
امروز روزی بود که برایت یک تصمیم مهم گرفتم؛ تصمیمی از روی عشق و برای سلامتی و آینده‌ات. وقتی صدای گریه‌ات را شنیدم، قلبم لرزید. دلم می‌خواست تمام ناراحتی‌ات را از تو بگیرم و به جای تو تحمل کنم. آن لحظه فهمیدم مادر بودن یعنی قلبت بیرون از سینه‌ات راه برود؛ یعنی با هر اشک فرزندت، دل تو هم بلرزد.
بعد از آن، تو را دوباره در آغوش گرفتم و آرامت کردم. شاید تو درد آن لحظه را فراموش کنی، اما من عشقی را که در آن لحظه برایت داشتم هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم.
امیدوارم همیشه سالم، مهربان، شجاع و خوش‌قلب باشی. امیدوارم دنیا با تو مهربان باشد و اگر روزی سختی دیدی، یادت باشد همیشه جایی هست که در آن بدون هیچ شرطی دوستت دارند؛ همان قلب مادرت.
یادگار روز ختنه‌ات، وقتی سه ماهه بودی؛
روزی که کمی اشک ریختی، اما دریایی از عشق دور و برت بود.
با تمام عشق دنیا،
مادرت ❤۱۵ / ۴ / ۱۴۰۵ دوشنبه👶🍼💉🩸
#ختنه
#آراس👑 ۲ 🌙و۲۸روز☀️
۶/۸۰۰ kg
مامان 🥰السا🥰 مامان 🥰السا🥰 ۱۱ ماهگی
از همان لحظه‌ای که صدای نفس‌های کوچک را شنیدم، قلبم دیگر برای خودم نبود.
با هر لبخندت، جان تازه میگیرم و با هر اشکت، دلم می‌میرد.
دخترم، تو دلیل آرامش منی، نوری هستی که در تاریکی زندگی‌ام می‌درخشی.
هر روز که بزرگ‌تر می‌شوی، میفهمم عشق واقعی یعنی چه؛ عشقی که نه کم می‌شود، نه شرط دارد، فقط بیشتر و بیشتر می‌شود.
خدا تو را به من سپرد تا دوباره معنای مادر بودن را بفهمم…
و من با تمام وجودم عاشقانه در کنارت نفس می‌کشم ❤️
مادر بودن هرچقدر هم سخت باشه،خسته باشی،بیخواب باشی،کارهای خونه بمونه،غذا نداشته باشی ،خودتت بهم ریخته باشی،حتی یه بچه بزرگ مدرسه‌ای هم داشته باشی که به اونم برسی😅😅،،،خالصه خیلی چیزای دیگه ولی درکنار اینا این عشق مادرانه هس که آدمو سرپا نگه میداره که هر روز از اول همه کارهارو انجام بدی میدونم روزی می‌خوام حسرت این روزها رو بخورم بگم کاش دوباره برگردم به اون روزا🥲🥲🥲 از خدا می‌خوام این حس دست نیافتنی رو به به همه چشم انتظارا هم نصیب کنه 🤲🏼🤲🏼🥰🥰🥰🥰
(و اینم بگم دخملی هر چی مامان تیشرت کارتونی میپوشه میگه بیار جلو تا باهاش بازی کنم خالصه جونم براتون بگه شدم اسباب بازی چراغ خونه 😂😂)
مامان mehrsam🩵 مامان mehrsam🩵 ۵ ماهگی
**جانِ مادر، سه‌ ماهگیت پر از عشق!**
نفسِ من، نورِ چشمم، مهرسامِ قشنگم! امروز سه ماه از اولین نفس‌هایِ تو در آغوشِ من می‌گذره، سه ماه از روزی که عشق، معنایِ تازه‌ای پیدا کرد و قلبِ من خونه‌یِ امنِ تو شد.
تواین سه ماه، هر لحظه با تو، قصه‌ای از عشق را مرور کردم. با هر لبخندِ شیرینت، دنیا در نگاهم رنگِ دیگه ای گرفت و با هر بار غان و غونِ کودکانه، ترانه‌یِ عاشقانه‌یِ زندگی رو سر دادی. تو اومدی و پنجره‌یِ قلبم رو به سویِ دنیایی از مهر و صفا گشودی.
چطور می‌تونم وصف کنم اون حسِ نابِ مادری روکه با هر بار لمسِ دست‌هایِ کوچیکت، با هر نگاهِ معصومانه و پر از پرسشِ تو، در وجودم شعله‌ور می‌شه؟! کاش می‌تونستم وصف کنم تو نه تنها فرزندِ منی، بلکه تمامِ عشقِ منی، دلیلِ بودنِ منی، و زیباترین تجلیِ عشقِ الهی توزندگیمی..
هر روز، بعلت میکنم رو به روی آینه می ایستم و خدا رو هزاران بار شکر می‌کنم برایِ این هدیه‌یِ بی‌نظیر. شکر برایِ این لبخندهایی که خستگی را از تنم میشوره می‌بره شکر برایِ این آغوشی که پناهگاهِ امنِ منه، شکر برایِ این عشقِ بی‌پایانی که تو به زندگی‌ام آوردی
مهرسامِ عزیزم، عشقِ مادر! در پناهِ همین عشقِ بی‌کران، روزهات سرشار از شادی، سلامتی و لبخند ...بدون که در قلبِ من، همیشه جایی امن خواهی داشت، جایی که فقط با عشقِ مادرانه پر می‌شه...
من و بابا دوستت داریم، تا بی‌نهایت! ❤️
**"خدایا! سپاسگزارم برایِ این فرشته‌یِ کوچیک، این تجلیِ عشقِ ناب. شکر برایِ نفس‌هایی که با وجودِ اون می‌کشم، و شکر برایِ قلبی که خونه‌یِ عشقِ اونه"**


#سه ماهگی
#کودک
#ماهگرد
مامان mehrsam🩵 مامان mehrsam🩵 ۵ ماهگی
روزهای اول، روزهای انتظار شیرین به پایان رسید و تو اومدی، عزیز دل مادر. شب‌ها، وقتی تو رو تو آغوشم می‌گرفتم و صدای نفس‌هاتو می‌شنیدم، تمام خستگیام تموم میشد تموم تلاشم این بود که آرامشت حفظ بشه؛ شاید اینطوری بود که روی تخت دراز می‌کشیدم و هرچه لازم داشتم رو نزدیکم می‌آوردم، مبادا لحظه‌ای آرامش تو به هم بخورده همش رو دلم میخابوندمت ثابت میخابیدم که آرامش داشته باشی
چقدر صبوری کردم تو این روزها... در حالی که بعضیا از سختی‌ها و بی‌خوابی‌ها می‌گفتند، من از همین بی‌خوابی‌ها عشق می‌ساختم. با خودم میگفتم چرا انقد بی حوصله شدن بعضیا خب این هدیه رو خودتون میخاستین و خدا داد حوصلتونو به خرج بدین و مراقبش باشین از همون روزهای اول بعد از زایمان، بار مسئولیت‌ها بر دوشم بود، اما دم نزدم. صدای "راحیل، طاقت بیار" را بارها از درونم شنیدم، صدای ترق توروق استخونامو می‌شنیدم اما به خودم می‌گفتم: "تو این لحظه را خیلی انتظار کشیدی، و خدا یار و یاور توعه."
و بود...آرزوم اینه که باقی مسیر رو با همین عشق و قدرت طی کنم. کسی که طعم انتظار را چشیده، قدر این لحظات ناب را بهتر می‌دونه
گریه‌ها و خنده‌هات، هر دو نشانه‌های سلامتی توان و من براش همیشه شکرگزارم. همین که هستی، همین که در کنارم نفس می‌کشی، دنیا دنیا آرامش به من می‌دن
عمیق‌ترین آرزوم اینه که وقتی در خواب ناز هستی، تو رو در آغوشم بگیرم و آنقدر محکم فشارت بدم تا تمام دلتنگیم برطرف بشه؛ اما از از طرفی دلم نمیاد که آرامش خواب شیرین تو رو بهم بزنم مادرکم‌...
مامان ❤️نقل ونبات❤️ مامان ❤️نقل ونبات❤️ ۱۰ ماهگی
به نام عشق و به نام محبت..بی مقدمه بگویم..به نام مادر...بهتر است بگویم به نام خدای مادر
و به راستی که مادر گوشه ای از محبت خدا روی زمین و بین جنبنده هاست..
دیشب نخوابیدم...بارها و بارها بیدار شدم...کودکم بی قراری می‌کرد...
خدایا...شاید در‌گوشه ای از جان نازکش دردی نهفته دارد و من نمی‌دانم...
شاید گرسنه است و شاید بی قرار خواب است...
دیشب من نخوابیدم...نه تنها دیشب...که شبهاست نمیخوابم.‌‌..
امروز بارها بارها خانه را قدم زدم...با کودک در آغوشم...به خاطر خوراندن چند قطره مولتی ویتامین...گاهی بیشتر و بیشتر‌‌ راه می‌روم تا خوابش را تکمیل کنم..و شاید بارها بارها طول و عرض خانه را راه رفته ام تا از دردی که در دلش می‌پیچد آرامش کنم...تعداد قدم هایم یادم نیست...تعداد شبهایی که بی خوابی کشیده ام...و تعداد روزهایی که بی قرار بی قراری هایش بوده ام..
من روزهای جوانی ام را فراموش میکنم..و او روزگار نوزادی اش را به فراموشی می سپارد.او قلب محبتهای مرا از یاد می برد و می رود که بزرگتر و بزرگتر شود.روزگاری می رسد که او عشق را تجربه می کند..بی گمان آن زمان رعنا و بالغ شده است...زیبا و دلبر...
به راستی چرا روزگار نوزادی اش را فراموش می‌کند
می رود اما به خاطر ندارد .فقط برای چند قطره دارو چه بلوایی در سینه مادر است..می رود اما به خاطر ندارد روزگاری نبض شب بیداری های مادری بوده است که با بی قراری هایش اشک ریخته و با لبخندهایش در نیمه شب جان گرفته.
می رود...اما ای کاش خاطراتش را نیز با خود می‌برد تا هیچ گاه فراموش نکند جان را ازسینه مادر گرفته..
و این است مادرانگی...قصه فداکاری هایی که فقط خودت به خاطر داری و نه حتی آن چشمان زیبای دلبندت.
روزگار نوزادی نیکا جان🥰❤️
مامان فندق.کوچولو مامان فندق.کوچولو ۱۴ ماهگی
ادامه ...

۵- ایا چون بدن مادر ضعیف شده شیری که به نوزاد می‌دهد قوت ندارد ؟ خیر بدن مادر مواد ریز مغذی که در جاهای مختلف هست را بازیابی می‌کند و در شیر به نوزاد می‌دهد و هر شیر مادر مخصوص نوزاد خودش هست. فقط ممکنه شیر چربی کمی داشته باشه و وزن دهی کم باشد.
۶- کودکی که شیر مادر میخوره بغلی تر و لوس هست و بچه ای که شیر خشک میخوره مستقل بار میاد؟ خیر اتفاقا تحقیقات نشون دادن که کودکی که شیر مادر میخوره در بزرگسالی اجتماعی تر است و روابط پایدارتری نسبت به کودکان شیرخشکی هم سن خود دارد.
۷- آیا ترکیبات شیر مادر در ماه های مختلف با هم فرق دارد؟ بله ترکیبات شیر مادر با بزرگ شدن کودک و تغذیه مادر و حتی حالات روحی مادر متفاوت می شود که معایب و مزایای خاص خود را دارد .
۸- مادر چون ضعیف شده به نوزاد شیر هم که بده افسردگی اش بیشتر میشه؟ خیر چون شیردهی باعث تولید هرمون اکسی توسین دربدن یا همان هرمون شادی است می‌شود که خاصیت ضد افسردگی داد مخصوصا در ۴۰ روز اول زایمان
منبع https://my.clevelandclinic.org/health/articles/15274-benefits-of-breastfeeding
مامان جوجه جان مامان جوجه جان ۱۶ ماهگی
استرس🌺🌺😔

استرس یک موضوع ذاتی است و اصلا هم به این معنی نیست که یک ایراد است و یا اینکه در آینده هم ادامه دارد ، فقط در حال حاضر یک نیاز است که گاه در کودک به دلیل نا امنی ایجاد می شود و شما باید با صبوری به بهترین وجه به آن پاسخ دهید ،

وقتی بچه در آغوش تون هست باهاش حرف بزنید ، لالایی بخونید ، روزی چند دقیقه ماساژش بدهید ، تا آرامش بگیرد.

اگر بچه ها در کودکی مادر رو تا پایان پایان ۱۸ ماهگی ،در دسترس ، پاسخگو و ایمن ببینند، از نظر شخصیت خودشون هم ایمن و آرام می شوند ، و میزان این نیاز در هر بچه ای منحصر به فرد و متفاوت است ،ولی اگر خود مادراسترسی باشد و دایم به این فکر باشید که بچه رو زودتر سیر کند و بخواباند،تا به سایر کارهایش برسد ، متاسفانه چون بچه ها بسیار با هوش هستند و استرس مادر را درک می کنند و برعکس بیشتر به مادر می چسبند و بلافاصله پس از جدا شدن از مادر شروع به گریه می کنند ،که البته این لطف خداوند است چرا که هرچه بچه بیشتر در آغوش مادر باشند با افزایش هورمون اکسیتوسین که همان هورمون هم آغوشی و عشق است هم در بدن کودک و هم در بدن مادر ، سبب می شود که هم بچه به آرامش برسد و هم مادر، علاوه بر این از افسردگی پس از زایمان در مادر پیشگیری می‌کند.

#استرس
شیر مامان لطف خدا ❤️
مامان آریا مامان آریا ۵ ماهگی
#معرفی_کتاب

دی ماه با قطعی اینترنت به طاقچه پناه آوردم، روزهای اخر بارداری‌ام بود و دوست داشتم درباره مادر شدن بخوانم. روایت اول جذبم نکرد، کتاب را ول کردم و بعد هم فراموشش کردم. بهمن بود که پسرم به دنیا آمد. روزهای اول نه فرصت و حوصله‌ی کتاب خواندن داشتم نه کولیک جانی برایم گذاشته بود.
کولیکش که کمی بهتر شد کمی فرصت پیدا کردم دوباره سراغ این کتاب بروم.
حالا درک بیشتری از مادر بودن داشتم؛ از زایمان، شب‌بیداری‌ها، از هورمون‌ها، شیردادن‌ها، عشق مادرانه، کولیک لعنتی و هزار چیز دیگر
کتاب را شروع کردم و این‌بار روایت‌ها جور دیگری برایم قابل لمس بودند و احساس می‌کردم نقطه اشتراکی با بقیه مادرها دارم.
البته این کتاب از دید مادران نویسنده است و تا حدودی تجربه‌هایی شبیه به هم دارند، مادرانی که غالباً می‌توانند کارشان را در خانه ادامه دهند و وجه اشتراک‌هایی دارند که با بقیه مادرها متفاوت است.
نکته دیگری که برایم جالب بود اشتراک دیدگاه مذهبی نویسنده‌هاست، این کتاب بیست روایت از مادران نویسنده مذهبی است. انگار که مدیر مجموعه از لحاظ دیدگاه مذهبی هم نویسنده‌ها را گزینش کرده باشد!
در کل در ماه سوم مادر بودن خواند این کتاب تجربه دلچسبی بود.