۵ پاسخ

سلام عزیزم چشمای خودتون رنگی بودش ک چشمای دخترتون رنگی شد🥹

روزشون مبارک گلم
چ قشنگ و جالب یکیشون بوره و یکیشون سبزه

روزشون مبارک گلم خداحفظشون کنه

روز دخترای شما دختر من و همه دخترهای پاک سرزمینم مبارک ⚘️

اخی عزیزم زنده باشن

سوال های مرتبط

مامان 🥰السا🥰 مامان 🥰السا🥰 ۱۲ ماهگی
از همان لحظه‌ای که صدای نفس‌های کوچک را شنیدم، قلبم دیگر برای خودم نبود.
با هر لبخندت، جان تازه میگیرم و با هر اشکت، دلم می‌میرد.
دخترم، تو دلیل آرامش منی، نوری هستی که در تاریکی زندگی‌ام می‌درخشی.
هر روز که بزرگ‌تر می‌شوی، میفهمم عشق واقعی یعنی چه؛ عشقی که نه کم می‌شود، نه شرط دارد، فقط بیشتر و بیشتر می‌شود.
خدا تو را به من سپرد تا دوباره معنای مادر بودن را بفهمم…
و من با تمام وجودم عاشقانه در کنارت نفس می‌کشم ❤️
مادر بودن هرچقدر هم سخت باشه،خسته باشی،بیخواب باشی،کارهای خونه بمونه،غذا نداشته باشی ،خودتت بهم ریخته باشی،حتی یه بچه بزرگ مدرسه‌ای هم داشته باشی که به اونم برسی😅😅،،،خالصه خیلی چیزای دیگه ولی درکنار اینا این عشق مادرانه هس که آدمو سرپا نگه میداره که هر روز از اول همه کارهارو انجام بدی میدونم روزی می‌خوام حسرت این روزها رو بخورم بگم کاش دوباره برگردم به اون روزا🥲🥲🥲 از خدا می‌خوام این حس دست نیافتنی رو به به همه چشم انتظارا هم نصیب کنه 🤲🏼🤲🏼🥰🥰🥰🥰
(و اینم بگم دخملی هر چی مامان تیشرت کارتونی میپوشه میگه بیار جلو تا باهاش بازی کنم خالصه جونم براتون بگه شدم اسباب بازی چراغ خونه 😂😂)
مامان mehrsam🩵 مامان mehrsam🩵 ۵ ماهگی
**جانِ مادر، سه‌ ماهگیت پر از عشق!**
نفسِ من، نورِ چشمم، مهرسامِ قشنگم! امروز سه ماه از اولین نفس‌هایِ تو در آغوشِ من می‌گذره، سه ماه از روزی که عشق، معنایِ تازه‌ای پیدا کرد و قلبِ من خونه‌یِ امنِ تو شد.
تواین سه ماه، هر لحظه با تو، قصه‌ای از عشق را مرور کردم. با هر لبخندِ شیرینت، دنیا در نگاهم رنگِ دیگه ای گرفت و با هر بار غان و غونِ کودکانه، ترانه‌یِ عاشقانه‌یِ زندگی رو سر دادی. تو اومدی و پنجره‌یِ قلبم رو به سویِ دنیایی از مهر و صفا گشودی.
چطور می‌تونم وصف کنم اون حسِ نابِ مادری روکه با هر بار لمسِ دست‌هایِ کوچیکت، با هر نگاهِ معصومانه و پر از پرسشِ تو، در وجودم شعله‌ور می‌شه؟! کاش می‌تونستم وصف کنم تو نه تنها فرزندِ منی، بلکه تمامِ عشقِ منی، دلیلِ بودنِ منی، و زیباترین تجلیِ عشقِ الهی توزندگیمی..
هر روز، بعلت میکنم رو به روی آینه می ایستم و خدا رو هزاران بار شکر می‌کنم برایِ این هدیه‌یِ بی‌نظیر. شکر برایِ این لبخندهایی که خستگی را از تنم میشوره می‌بره شکر برایِ این آغوشی که پناهگاهِ امنِ منه، شکر برایِ این عشقِ بی‌پایانی که تو به زندگی‌ام آوردی
مهرسامِ عزیزم، عشقِ مادر! در پناهِ همین عشقِ بی‌کران، روزهات سرشار از شادی، سلامتی و لبخند ...بدون که در قلبِ من، همیشه جایی امن خواهی داشت، جایی که فقط با عشقِ مادرانه پر می‌شه...
من و بابا دوستت داریم، تا بی‌نهایت! ❤️
**"خدایا! سپاسگزارم برایِ این فرشته‌یِ کوچیک، این تجلیِ عشقِ ناب. شکر برایِ نفس‌هایی که با وجودِ اون می‌کشم، و شکر برایِ قلبی که خونه‌یِ عشقِ اونه"**


#سه ماهگی
#کودک
#ماهگرد
مامان ❤️نقل ونبات❤️ مامان ❤️نقل ونبات❤️ ۱۰ ماهگی
به نام عشق و به نام محبت..بی مقدمه بگویم..به نام مادر...بهتر است بگویم به نام خدای مادر
و به راستی که مادر گوشه ای از محبت خدا روی زمین و بین جنبنده هاست..
دیشب نخوابیدم...بارها و بارها بیدار شدم...کودکم بی قراری می‌کرد...
خدایا...شاید در‌گوشه ای از جان نازکش دردی نهفته دارد و من نمی‌دانم...
شاید گرسنه است و شاید بی قرار خواب است...
دیشب من نخوابیدم...نه تنها دیشب...که شبهاست نمیخوابم.‌‌..
امروز بارها بارها خانه را قدم زدم...با کودک در آغوشم...به خاطر خوراندن چند قطره مولتی ویتامین...گاهی بیشتر و بیشتر‌‌ راه می‌روم تا خوابش را تکمیل کنم..و شاید بارها بارها طول و عرض خانه را راه رفته ام تا از دردی که در دلش می‌پیچد آرامش کنم...تعداد قدم هایم یادم نیست...تعداد شبهایی که بی خوابی کشیده ام...و تعداد روزهایی که بی قرار بی قراری هایش بوده ام..
من روزهای جوانی ام را فراموش میکنم..و او روزگار نوزادی اش را به فراموشی می سپارد.او قلب محبتهای مرا از یاد می برد و می رود که بزرگتر و بزرگتر شود.روزگاری می رسد که او عشق را تجربه می کند..بی گمان آن زمان رعنا و بالغ شده است...زیبا و دلبر...
به راستی چرا روزگار نوزادی اش را فراموش می‌کند
می رود اما به خاطر ندارد .فقط برای چند قطره دارو چه بلوایی در سینه مادر است..می رود اما به خاطر ندارد روزگاری نبض شب بیداری های مادری بوده است که با بی قراری هایش اشک ریخته و با لبخندهایش در نیمه شب جان گرفته.
می رود...اما ای کاش خاطراتش را نیز با خود می‌برد تا هیچ گاه فراموش نکند جان را ازسینه مادر گرفته..
و این است مادرانگی...قصه فداکاری هایی که فقط خودت به خاطر داری و نه حتی آن چشمان زیبای دلبندت.
روزگار نوزادی نیکا جان🥰❤️