۱۱ پاسخ

بعضی مواقع میشینم حساب میکنم که چندتا آمپول زدم...تا بدستش بیارم....باورتون میشه نزدیک هزارتا

خداحفظش کنه.

منم ای وی اف بچه دار شدم خدا نگهش داره واست

خداحفظش کنه خواهری از چشم بد به دور باشه انشاالله 🧿 🧿

منم میخاسم عکس بگیرم مامنم ریختشون دور حالا چطوری ثابت کنم هم کو. ن مو هم شکممو ابکش کردم هم جاهای دیگمو پاره پوره تا این فسقلمو خدا بهم بده بغل بگیرم؟

عزیزدلم خداروشکر🥹نمیدونم چرا بغضی شدم🥺
خدا براش حفظت کنه مامان قوی و مهربون🩷❤️‍🩹

با سرنگ ها براش قلب درست میکردی عکس میگرفتی قشنگ میشد

منم سرنگا انسولینمو نگه داشتم واس عکس ماه گردش 🥹🥹

عزیزززززمممم🥺🥺🥺🥺خدا برات حفظش کنه
ایشالله زیر سایه ی پدر ماادرش بزرگ بشع

چقدر زیبا 🥲❤️😍
خدا حفظش کنه

خدا حفظش کنه

سوال های مرتبط

مامان ❤️نقل ونبات❤️ مامان ❤️نقل ونبات❤️ ۵ ماهگی
به نام عشق و به نام محبت..بی مقدمه بگویم..به نام مادر...بهتر است بگویم به نام خدای مادر
و به راستی که مادر گوشه ای از محبت خدا روی زمین و بین جنبنده هاست..
دیشب نخوابیدم...بارها و بارها بیدار شدم...کودکم بی قراری می‌کرد...
خدایا...شاید در‌گوشه ای از جان نازکش دردی نهفته دارد و من نمی‌دانم...
شاید گرسنه است و شاید بی قرار خواب است...
دیشب من نخوابیدم...نه تنها دیشب...که شبهاست نمیخوابم.‌‌..
امروز بارها بارها خانه را قدم زدم...با کودک در آغوشم...به خاطر خوراندن چند قطره مولتی ویتامین...گاهی بیشتر و بیشتر‌‌ راه می‌روم تا خوابش را تکمیل کنم..و شاید بارها بارها طول و عرض خانه را راه رفته ام تا از دردی که در دلش می‌پیچد آرامش کنم...تعداد قدم هایم یادم نیست...تعداد شبهایی که بی خوابی کشیده ام...و تعداد روزهایی که بی قرار بی قراری هایش بوده ام..
من روزهای جوانی ام را فراموش میکنم..و او روزگار نوزادی اش را به فراموشی می سپارد.او قلب محبتهای مرا از یاد می برد و می رود که بزرگتر و بزرگتر شود.روزگاری می رسد که او عشق را تجربه می کند..بی گمان آن زمان رعنا و بالغ شده است...زیبا و دلبر...
به راستی چرا روزگار نوزادی اش را فراموش می‌کند
می رود اما به خاطر ندارد .فقط برای چند قطره دارو چه بلوایی در سینه مادر است..می رود اما به خاطر ندارد روزگاری نبض شب بیداری های مادری بوده است که با بی قراری هایش اشک ریخته و با لبخندهایش در نیمه شب جان گرفته.
می رود...اما ای کاش خاطراتش را نیز با خود می‌برد تا هیچ گاه فراموش نکند جان را ازسینه مادر گرفته..
و این است مادرانگی...قصه فداکاری هایی که فقط خودت به خاطر داری و نه حتی آن چشمان زیبای دلبندت.
روزگار نوزادی نیکا جان🥰❤️
مامان جوجه جان مامان جوجه جان ۱۱ ماهگی
استرس🌺🌺😔

استرس یک موضوع ذاتی است و اصلا هم به این معنی نیست که یک ایراد است و یا اینکه در آینده هم ادامه دارد ، فقط در حال حاضر یک نیاز است که گاه در کودک به دلیل نا امنی ایجاد می شود و شما باید با صبوری به بهترین وجه به آن پاسخ دهید ،

وقتی بچه در آغوش تون هست باهاش حرف بزنید ، لالایی بخونید ، روزی چند دقیقه ماساژش بدهید ، تا آرامش بگیرد.

اگر بچه ها در کودکی مادر رو تا پایان پایان ۱۸ ماهگی ،در دسترس ، پاسخگو و ایمن ببینند، از نظر شخصیت خودشون هم ایمن و آرام می شوند ، و میزان این نیاز در هر بچه ای منحصر به فرد و متفاوت است ،ولی اگر خود مادراسترسی باشد و دایم به این فکر باشید که بچه رو زودتر سیر کند و بخواباند،تا به سایر کارهایش برسد ، متاسفانه چون بچه ها بسیار با هوش هستند و استرس مادر را درک می کنند و برعکس بیشتر به مادر می چسبند و بلافاصله پس از جدا شدن از مادر شروع به گریه می کنند ،که البته این لطف خداوند است چرا که هرچه بچه بیشتر در آغوش مادر باشند با افزایش هورمون اکسیتوسین که همان هورمون هم آغوشی و عشق است هم در بدن کودک و هم در بدن مادر ، سبب می شود که هم بچه به آرامش برسد و هم مادر، علاوه بر این از افسردگی پس از زایمان در مادر پیشگیری می‌کند.

#استرس
شیر مامان لطف خدا ❤️