به نام خدای بردیا و آریا
خدای لبخندهای کوچکی که دنیای ما را بزرگ‌تر کردند♥️
چهارماه از روزی می‌گذرد که دو تکه از قلبمان،در آغوشمان آرام گرفتند و زندگی را برای همیشه رنگ دیگری بخشیدند
بردیای عزیزم،آریای نازنینم
شما زیباترین معجزه‌ای هستید که خداوند به خانه‌ی ما هدیه کرد
چهار ماه است که با هر لبخندتان خستگی از جانمان می‌رود و با هر نگاه معصومتان،هزاران بار عاشق‌تر می‌شویم
چهارماه است که شب‌هایمان کوتاه‌تر شده اما عشقمان بی‌انتها‌تر
چهارماه است که صدای گریه‌ها و خنده هایتان شیرین‌ترین موسیقی خانه شده و حضور کوچکتان،بزرگ‌ترین خوشبختی زندگی ما
گاهی ساعت‌ها به صورت‌های ماهتان نگاه می‌کنم و باورم نمی‌شود که خداوند این همه عشق را یکجا به قلبم بخشیده باشد
شما دو دلیل برای لبخند زدن،دو دلیل برای ادامه دادن و دو دلیل برای شکرگزاری درهر لحظه هستید
بردیا و آریای من
آرزو می‌کنم تمام روزهای زندگیتان سرشار از سلامتی،شادی،آرامش و موفقیت باشد آرزو می‌کنم همیشه دست در دست هم، کنار یکدیگر بمانید و هیچ‌گاه عشق برادری میان قلب‌هایتان کم‌رنگ نشود🫂🫀
امروز که چهار ماهه شده‌اید،شاید هنوز معنای عشق را ندانید،اما بدانید که از همان اولین ثانیه‌ی دیدنتان،قلبمان برای همیشه اسیر نگاه شما شد
چهار ماهگی‌تان مبارک،عزیزترین‌های دنیا
دوستتان داریم؛بیشتر از تمام واژه‌ها، بیشتر از تمام ستاره‌های آسمان و بیشتر از تمام روزهایی که هنوز نیامده‌اند...👶👶🐥🐥💙💙

تصویر
۱۲ پاسخ

خدای بردیا و آریا،نگه داربردیا و آریا باشه❤️

هزاران ماشاءالله و الله اکبر به این قاب زیباتون برای منم دعا کن تموم سختی های شیرین دو قلو داشتن رو تجربه کنم چند روز دیگه مونده تا انتقالم دل تو دلم نیست 🥺😍

عزیزم دست تنها جمعشون میکنی سخت نی

خداحفظشون کنه برات 😍😍😍

ای جووووونم به این قاب زیبا ،😍😍😍😍

اوی ننههههه نامدار باشن 😍خدا قوت و قدرت بده بهتون الهی

عزیزم خییییلی عکستون قشنگه خدا برای هم حفظتون کنه❤️😍

چه عکس قشنگی با چه برنامه درس کردیش

🫶🫶🫶🫶🫶🫶

خداحفظشون کنه براتون 🥰❤️😍خسته نباشی

مبارک باشه عزیزم
چه عکس قشنگی خدا حفظشون کنه🥹🥹🧿

خدا خدا خدااااا 🧿❤️مبارکشوووووون

سوال های مرتبط

مامان آوینا مامان آوینا ۶ ماهگی
دختر عزیزِ مامان و بابا،

امروز پنج ماهه شدی…

پنج ماه از قشنگ‌ترین روز زندگی ما گذشت؛ روزی که تو آمدی و معنی عشق را برایمان عوض کردی.

از همان لحظه‌ای که چشم‌هایت را باز کردی، دنیا برای ما رنگ دیگری گرفت.

حالا هر صبح با لبخند تو شروع می‌شود و هر شب با آرامش نفس کشیدنت تمام می‌شود.

فرشته‌ی کوچولوی ما،

تو هنوز خیلی کوچکی، اما حضورت بزرگ‌ترین آرامش زندگی ما شده.

با خنده‌های شیرینت خستگی تمام روز را از دل مامان و بابا می‌بری و با نگاه معصومت قلبمان را پر از عشق می‌کنی.

ما هر روز بزرگ شدنت را تماشا می‌کنیم؛

هر لبخند تازه، هر حرکت کوچکت و هر لحظه‌ای که کنار تو می‌گذرد برای ما یک خاطره‌ی بی‌قیمت است.
آوینا خانم ،
شاید تو هنوز معنی این همه دوست داشتن را ندانی،

اما بدان که مامان و بابا با تمام وجود عاشق تو هستند و تا همیشه کنار تو می‌مانند؛

برای خندیدنت، آرامشت و خوشبختی‌ات.

پنج ماه است که تو شدی قشنگ‌ترین دلیل نفس کشیدنمان.

۵ ماهگیت مبارک عشق بی‌پایان مامان و بابا. 🤍
مامان ک‍ــایلین🍓 مامان ک‍ــایلین🍓 ۵ ماهگی
🛑بهترین روش برای از پوشک گرفتن بچه
✅بهترین فصل برای از پوشک گرفتن بچه فصل بهار و تابستان است .کودک را تشویق کنید اگر ادرار یا مدفوع دارد، بگوید و چند ساعت در روز او را باز بگذارید.
برای شروع پوشک تو پاش باشه ( صرف اطمینانتون ) و موقع دستشویی کودک باز کنید.
✴️او را در این مدت در خانه حبس نکنید و بهتر است مواقعی که بیرون از خانه هستید بیشتر مراقب باشید و یادآوری کنید که در مواقع لازم به شما بگوید تا او را به توالت ببرید.
✳️اگر از کودکتان خواستید روی صندلی توالت بنشیند، اما 10 دقیقه گذشت و او کاری نکرد او را از توالت بیرون ببرید و بعد از چند دقیقه دوباره او را به توات بازگردانید. 
☸برخی کودکان از مدفوع یا ادرارکردن می ترسند که برای حل این مشکل بهترین راه این است که به او توضیح دهید که این کار بدن او برای دفع مواد مضر است و برای سلامتی او مهم است
#پوشک مدفوع ادرار کولیک زایمان طبیعی سزارین رفلاکس ختنه
# زنان بخیه کودک شیر خشک شیر مادر والدآگاه سلامتی
مامان ❤️نقل ونبات❤️ مامان ❤️نقل ونبات❤️ ۱۰ ماهگی
به نام عشق و به نام محبت..بی مقدمه بگویم..به نام مادر...بهتر است بگویم به نام خدای مادر
و به راستی که مادر گوشه ای از محبت خدا روی زمین و بین جنبنده هاست..
دیشب نخوابیدم...بارها و بارها بیدار شدم...کودکم بی قراری می‌کرد...
خدایا...شاید در‌گوشه ای از جان نازکش دردی نهفته دارد و من نمی‌دانم...
شاید گرسنه است و شاید بی قرار خواب است...
دیشب من نخوابیدم...نه تنها دیشب...که شبهاست نمیخوابم.‌‌..
امروز بارها بارها خانه را قدم زدم...با کودک در آغوشم...به خاطر خوراندن چند قطره مولتی ویتامین...گاهی بیشتر و بیشتر‌‌ راه می‌روم تا خوابش را تکمیل کنم..و شاید بارها بارها طول و عرض خانه را راه رفته ام تا از دردی که در دلش می‌پیچد آرامش کنم...تعداد قدم هایم یادم نیست...تعداد شبهایی که بی خوابی کشیده ام...و تعداد روزهایی که بی قرار بی قراری هایش بوده ام..
من روزهای جوانی ام را فراموش میکنم..و او روزگار نوزادی اش را به فراموشی می سپارد.او قلب محبتهای مرا از یاد می برد و می رود که بزرگتر و بزرگتر شود.روزگاری می رسد که او عشق را تجربه می کند..بی گمان آن زمان رعنا و بالغ شده است...زیبا و دلبر...
به راستی چرا روزگار نوزادی اش را فراموش می‌کند
می رود اما به خاطر ندارد .فقط برای چند قطره دارو چه بلوایی در سینه مادر است..می رود اما به خاطر ندارد روزگاری نبض شب بیداری های مادری بوده است که با بی قراری هایش اشک ریخته و با لبخندهایش در نیمه شب جان گرفته.
می رود...اما ای کاش خاطراتش را نیز با خود می‌برد تا هیچ گاه فراموش نکند جان را ازسینه مادر گرفته..
و این است مادرانگی...قصه فداکاری هایی که فقط خودت به خاطر داری و نه حتی آن چشمان زیبای دلبندت.
روزگار نوزادی نیکا جان🥰❤️