۸ پاسخ

دعوا ندارع که من دوتا بچم کوچیکن وامیستم. میرم زیر چادرم نیشگون میگیرن رکوع میرم میرم از پشت هول میدن سجده برم دوتاش رو گردن و کمرم سوارن یا با پا میزنن تو سرم گاهی هم خندم میگیره وسط نماز اما چاره چیه خدا قبول کنه خودش. بعد هم نمازم تموم شه دل سیر دندونیشون میکنم این میشه یه نماز خوب خدا قبول کن باحال انگار باهاشون بازی کردم😅

بجای دعوا بعلش کن موقع سجده هم تو درازش کن کنار مهر جوری که سجده میری بیاد تو بغلت

پسر من همش میاد پشتم سوار میشه😄

مامانم نماز میخونه دخترم میره به زور مقنعه شو درمیاره ...بچه ن دیگه

چه جالب
عین دختر من

من برا پسرم مهر و چادر میارم که اونم مثل من بخونه

دقیقا پسر من اوایل نماز دوست داشت تازگیا گریه میکنه میگر در بیار چادر رو

اشکالی نداره

سوال های مرتبط

مامان ❤️ارغوان❤️ مامان ❤️ارغوان❤️ ۳ سالگی
مامان دخترم وتودلی💓 مامان دخترم وتودلی💓 هفته بیست‌وششم بارداری
مامانا حالم خیلی بده. دو ماهه دخترم لجبازی های عجیب غریب میکنه زندگی رو بهم سیاه کرده شب و روز برام نذاشته واقعا از آدمیت خارج شدم مثلا میگه غذا نمیخورم نمیخوام بخوابم نمیام پوشکمو عوض کنی نمیخوام آب میخواد میگه نمیخوام آب بخورم همه رو با گریه . تا ببینه سفره پهن میشه میخواد جمع کنه نمیذاره هیچی بخوریم نمیذاره جارو کنم نمیذاره لباسای خودم و خودشو عوض کنم حتی نمیذاره دسشویی برم چایی نمیذاره بخورم و همه این مخالفت ها هم با گریه ست با گریه های شدید
اما الان دو روزه میخواد پی پی کنه تا میاد بشینه یهو پا میشه میگه نمیخوام پی پی کنم و واقعا خودشو نگه میداره هر یک ساعت نیم یهو میبینه میخواد پی پیش بیاد میزنه زیر گریه که نمیخوام میگم بشین پی پی نکن نمیشینه خودشو جمع میکنه واقعا روانی شدم انروز سه روزه پی پی نکرده منم دیدم این آدم نمیشه هرچی بغلش میکنم هرچی بهش چشم چشم میگم بخدا نمیذاره ظرف بشورم نمیذاره نماز بخونم گفتم بهش بغلت نمیکنم با من خرف نزن اون واسه خودش گریه میکرد من ظرفامو شستم دسشویی رفتم نماز خوندم بعدم بردمش حمام حتی یک ماهه حمام نمیاد همه کارامو کردم بخدا وقتی صدا میکرد مامان دلم کنده میشد اندازه ده سال امروز پیر شدم ولی دیگه از دستش خسته شدم دیگه دمار از روزگارم دراورده الان خوابیده ولی هنوز تو خواب هق هق میکنه واقعا دلم خونه واسه بچم واسه خودم و زندگی تلخ تر از زهرم