۴ پاسخ

منم دهانه رحمم خلفیه 😭دیروز معاینه تحریکی شدم جونم بالا اومد دقیقا مثل شما یه هفته خودمو جر دادم دهانه رحم ذره ایی از یک سانت بیشتر نشده بود دیروز با تحریکی گفت ۲ سانت کردمش فردا هم گفته دوباره بیا می ترسم از دردش😭😭😭

ادامه؟!!¿¡¡¡¡

چه سخت بوده خسته نباشی عزیزم

اوه چه سخت

سوال های مرتبط

مامان محمد🌥️🤎 مامان محمد🌥️🤎 ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت 1✅
من ۳۶ هفته شب رفتم بیمارستان معاینه شک داشتم که کیسه آبم سوراخ شده باشه و با ماما صحبت کنم که بشه ماما همراهم
معاینه شدم گفت مشکلی نداره و یه سانتی.. ورزشا و چیزایی که باید میخوردمو بهم گفت و باز چک لیستشونم برام نوشت که من تو تاپیکام برا مامانا گذاشتمشون
بعد از معاینه درد شدید کمر گرفتم با فشار داشتم و ازم یه چیزای ترشح بزرگ میومد ترسیدم..اینم بگم خونه مادرشوهرم اینا بودم..زنگ زدم مامان بابامو کشوندم بیمارستان گفتم منو درد زایمان گرفته..رفتم بیمارستان ماما گفت نه عزیزم همون ۱ سانتی دردت بخاطر معاینس تجربه زایمان طبیعی
دردشو تحمل کردم کم تر شد خیلی کم ولی ترشحا رو هنوز داشتم..یک هفته ورزش کردم ماما گفته بود جمعه شب یعنی ۲۱ آذر که میشدم ۳۷ هفته و ۳ روز برم معاینه تحریکی
این یک هفته ورزش کردم و هرچیزی گفته بود خوردم
شد جمعه شب و رفتیم بیمارستان معاینه کرد گفت هنوز همون یک سانتی تحریک کرد شد 2 سانت ماما گفت سر بچه کلا پایینه و کیسه آب نازک شده پس چرا رحمت باز تر نشده گفت برو خونه امکانش هست کیسه آبت پاره شه شایدم نشه گفت احتمالأ تو یک هفته آینده زایمان میکنی
مامان گیلاس خانم 🍒 مامان گیلاس خانم 🍒 ۵ ماهگی
خوابیدم و معاینم کرد بنظرم توی 37 هفته 6 روز بودم
دستشو برد داخل گفت دهانه رحمت نرم شده ولی هنوز همون یک سانتی دستشو بیشتر برد داخل و چرخوند دردم گرفت ولی تحمل کردم یه صدای تیک تو دلم شنیدم که خودش گفت آهااااان الان شدی 2 سانت بعدش فهمیدم اسم این معاینه تحریکی بود که خودش با دست 1 سانت دیگه هم رحممو باز کرد بنظرم برای زایمان طبیعی حتما معاینه تحریکی بشید خیلی خیلی خوبه گفت اون شیافا رو که ده روز گذاشتی و تمام الان برو دوباره بگیر شبی دوتا بذار و نزدیکی بدون پیشگیری و پیاده روی حتما داشته باش و من تا شب بخاطر معاینه تحریکی دل کمرم درد میکرد صبح از خواب بلند شدم یه ترشح کرم رنگ سفت ژله ای مانند دیدم زدم اینترنت نوشته بود ترشح موکسی هست یعنی شما به زایمان نزدیکید
فردا شبش دیدم توی شورتم لکه قهوه اییه خلاصه دوشب لکه قهوه ای دیدم شب بعدش لکه قهوه ای ترشح موکسی و یه لخته خون اندازه عدس دیدم زنگ زدم به مامام گفت بعد معاینه تحریکی طبیعیه رحمت داره باز میشه خلاصه پنج روز بعد از معاینه تحریکی توی 38 هفته 5 روز یه روز صبح از خواب بیدار شدم دیدم کلا شلوارم خیسه
مامان 💚ال آی💚 مامان 💚ال آی💚 ۱۲ ماهگی
#زایمان_طبیعی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۱

منم دیگه بلاخره وقت کردم بیام تجربه ام رو درباره زایمان طبیعی بنویسم
من از ۲۲هفته میرفتم کلاسای زایمان که بهداشت میفرسته و خیلی خوب بودن برام و تقریبا از ۳۰هفته ورزش های سبک گفته بود انجام بدیم و من هفته ۳۴که رفتم پیش دکترم و اون بهم گفت چون قدت بلنده برو طبیعی و کلی تشویقم کرد و منم جرعت پیدا کردم و گفتم میرم طبیعی خلاصه دیگه افتادم دنبال ماما همراه و بعد کلی پرس و جو فرناز محمدی رو انتخاب کردم چون هم تو فامیل های ما زایمان انجام داده بود هم تو کلاس کلی تعریفشو میکردن ۳۶هفته رفتم پیشش معاینه و بعد معاینه لگن بهم گفت که خیلی خوبم برای زایمان طبیعی و دهانه رحمم هم یک سانت باز هست و منم خوشحال از اینکه دیگه دهانه رحمم بازه و زود زایمان میکنم بهم هم گل مغربی داد و به همراه کلی ورزش و از ۳۶هفته دیگه من جدی ورزش ها رو شروع کردم و پیاده روی و پله نوردی هم کلی داشتم هر روز میگذشت و من هیچ دردی نداشتم….
مامان علیسام مامان علیسام ۸ ماهگی
پارت ۱
سلام رفقا قرار بود بیام تجربه زایمان بگم

من قبل زایمان دو بار بستری شدم بیمارستان بخاطر انقباض و اینا
و تو هفته ۳۳ یک سانت دهانه رحمم باز بود
تا ۳۵ استراحت کردم بعد ۳۵ ادامه کلاس ورزش های ماما رو رفتم و تو خونه ورزش میکردم هر روزم میرفتم بازار پیاده روی و خوشگذرونی 😂
تا ۳۸هفته و ۵ روز که چند روزی بود حرکتاش کم شده بود بعد از ظهرش ک بازار بودن برای پیاده روی گفتم تا بیمارستان هم برم برا ان سی تی
رفتم ان اس تی گرفتن و گفتن خوبه قلبش اینا و تو دستگاه انقباض هم نشون میداد

ی زنه بود اونجا گفت بیا تا معاینه هم کنیم ببینیم چند سانتی دیگه معاینه کرد و گفت دوسانتی
میخواستم برگردم خونه ک احساس خیسی کردم رفتم سرویس دیدم خون میاد ازم رفتم بهشون گفتم گفت بیا تا معاینه کنم دوباره معاینه کرد و سه سانت شدی برو ی ساعت راه برو یا بیرون بشین بعد بیا ببینیم ویکم راه رفتم ک کمر اینا خیلی درد میکرد دیگ نشستم تا ی ساعتش تموم شد رفتم گفت نزدیک چهاری اگه هنو تحمل داری بستری نشی بهتره برو ی دو ساعت دیگ بیا دیگه منم رفتم خونه شام اینا خوردم لوازمم رو جمع کردم باز برگشتم بیمارستان که دوباره معاینه کرد گفت چهار ونیمه تقریبا و کارای بستریمو کردن و فرستادنم بخش زایمان رفتم بالا اونجا باز خودشون معاینه میکنن
و گفت تو هنو سه سانتی چرا پایین گفته چهارو خورده ای و..
باید منتظر بمونی صبح شه تا دکتر بیاد بگه چه کنیم
مامان گندم و گلشن🎀 مامان گندم و گلشن🎀 ۳ ماهگی
خب خب منم بیام از زایمانم بگم براتون...
پارت اول : من از روز عید که ۳۹ هفته بودم هر روز رابطه عمیق و بدون جلوگیری داشتم . شیاف گل مغریی میزاشتم . ورزش میکردم عید دیدنی هم زیادی رفتیم کلی هم مهمون داشتم ...خلاصه کلام بگم خیلی تحرکم زیاد بود
۳۹ هفته ۴ روز رفتم معاینه تحریکی مامام گفت ۲ سانت بازه و دهانه رحم خیلی نرمه یه معاینه خیلی شدید کرد گفت برو تا شنبه که میشدم ۴۰ هفته و ۱ روز اگه زایمان نکردی اول بیا مطب یه معاینه تحریکی کنم نامه بدم بری بیمارستان واسه نوار قلب
خلاصه من زایمان نکردم رسید به شنبه شوهرمم رفته بود جاده گندم رو گذاشتم خونه عمم با مامانمو و مادرشوهر رفتیم مطب . دوباره معاینه کرد گفت همون دو سانته تغییری نکرده نامه داد برا زایشگاه و یه سونو هم داد . اول رفتم زایشگاه اتفاقا همون ماماهمراهی که انتخاب کرده بودم اول که رفتم عصبانی بود گفت چیشده گفتم ۴۰ هفتم کامل شده زایمان نکردم خانوم مرتضایی منو فرستادند بهم توپید گفت برو اتاق کناری بشین . بعد ۱۰ دقه اومد صدام کرد رفتم پیشش گفت خوب بچه چندمه گفتم دومی . بچه اولمم خودتون ماما همرام بودین الانم همینطور . دیدم از اینرو به اونرو تبدیل چنان خوش اخلاق که نگم براتون...
مامان Noyan مامان Noyan ۲ ماهگی
پارت نهم زایمان طبیعی:
سه روز بعددوباره باناامیدی تمام رفتم گفتم الان میگه بازم همون یک سانتی ۳۹ هفته ویک روزم بود رفتم و اخروقت بود معاینم کرد گفت۳ سانتی برو بستری شومنم خب هیچ دردی نداشتم گفتم امشب نمیرم چون نمیخواستم شب تاصبح همش بیان معاینم کنن به اصرارخودم نامه بستری شدنمو‌دادبرای فرداصبحش گفت ۶ صبح بروبستری شو مجددهمون شبم دهانه رحممو کشیدوسط ومعاینه تحریکی کرد
دیگه منم ازمطب که اومدم رفتم پیاده روی کردم بیرون یه شام مقوی خوردم خیلی درد داشتم بعدازمعاینه تحریکیه بیشترم بخاطراین بوددهانه رحممو کشیده بود وسط بزور راه میرفتم ولی میگفتم بزارحداقل بازتربشه زایمانم راحترشه بعدش رفتم خونه و زیرآب گرم نشستم که دردم کمترشه کمردرد یکسره ای بود پاهاموفلج‌کرده بود۲۰۰تایی اسکاتم زدم ولی همچنان ازدرد خوابم نمیبرد دیگه ۶-۷صبح بود رفتم بیمارستان بستری شدم
همین که بستری شدم اومدن معاینه گفتن همون۳ سانتی یعنی اون دردایی که داشتم هیچ تاثیری توبازشدن دهانه رحم نداشت ان اس تی وصل کردن دردنشون میدادولی بازشدنی‌درکارنبود
دیگه بهم سرم فشاروصل کردن….
# زایمان طبیعی
مامان حلما👼💖 مامان حلما👼💖 ۶ ماهگی
پارت سوم:
،روز بعدش همچنان این درارو داشتم نامنظم بود ولی شدتش بیشتر شده بود که ماما گفت میخوای برو بیمارستان من زنگ میزنم بشون میگم معاینه ت کنن ببینیم چن سانتی که ظهر رفتم دوسانت و نیم بودم بهم گفتن شکم اول انقد بستری نمیکنیم باید بازتر بشی برو پیاده روی کنی ورزش کن تو خونه دردات منظم شدن بیا .. باز شب دردام بیشتر شده بودن رفتم بیمارستان باز گفتن بازتری شدی ولی درحد بستری نیستی دردات منظم نیستن
دوباره رفتم خونه چن بار دوش آب گرم گرفتم مامانم اومده بود پیشم با هربار انقباض ماساژم میداد شوهرمم تو ورزش کمکم میکرد و کنارم بودن.. خلاصه کلی اسکات ، سجده ، چمباتمه و پله رفتم با اینکه حین انقباض سخته ولی خیلی کارسازه .. روز بعد دردام منظم شده بود از صبح تا ظهر شده بود هر ۱۰ دقیقه که ماما گفت بیا مطبم معاینه ت کنم بعدازظهر رفتم حین انقباض معاینه تحریکی کرد که خیلی تاثیر داشت گفت ۳ سانتی عالیه بهم آبزن داد گفت برو اینو بجوشون بعد بریز تو اب گرم خودت بشین توش یه نیم ساعت بعدم بیا بیمارستان که بستریت کنیم ..
تاپیک بعدی
مامان فاطمه نورا مامان فاطمه نورا ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
تو بارداریم خیلی پیاده روی داشتم خیلی زیاد چند روز هر دفعه پنج ساعتی پیاده روی میکردم با یه ماما آشنا شدم بهم ورزش داد با اینکه سی و شش هفته ورزش رو شروع کردم ولی خیلی مفید بود سی و هشت هفته معاینه شدم کاملا بسته بودم همون هفته بازم کلی پیاده روی کردم شیاف گل مغربی گذاشتم سی و نه هفته که شدم ماما گفت بیا معاینه تحریکی کنم رفتم مطب گفت دو سانتی برو پله پایین بالا شو بیست دقیقه بیا ببینم پیشرفت داری یا نه پله رفتم بعد چندتا ورزش داد انجام دادم همونجا تو مطبش باز معاینه کرد گفت سه چهار سانت شدی همینطوری ادامه بده برو خونه دردات خیلی شدید شد زنگ بزن من بیام باهم بریم بیمارستان ساعت پنج از مطبش اومدم بیرون ساعت هشت شب دردام پشت سر هم شدن خیلی شدید داشت گریم می‌گرفت رفتیم بیمارستان ماما خودم معاینه کرد گفت هشت سانتی رفتیم اتاق زایمان آمپول فشار زد و گفت دردت که گرفت زور بده بردم سرویس کمرم رو آب داغ می‌گرفت فول شدم همینطوری کنارم بود راهنمایی میکرد کیسه آبم رو خودش پاره کرد خیلی تهوع داشتم دائم حالم بهم میخورد می‌گفت حالت رو بد نکن زور بده و اینا خلاصه ساعت هشت رفتم ساعت ده زایمان کردم بخیه هم خوردم چون یبوست داشتم اگر یبوست نداشتم خیلی راحت تر بودم من خیلی راضی بودم ماما همراه خدا خیرش بده خیلی کمکم کرد