پارت نهم زایمان طبیعی:
سه روز بعددوباره باناامیدی تمام رفتم گفتم الان میگه بازم همون یک سانتی ۳۹ هفته ویک روزم بود رفتم و اخروقت بود معاینم کرد گفت۳ سانتی برو بستری شومنم خب هیچ دردی نداشتم گفتم امشب نمیرم چون نمیخواستم شب تاصبح همش بیان معاینم کنن به اصرارخودم نامه بستری شدنمو‌دادبرای فرداصبحش گفت ۶ صبح بروبستری شو مجددهمون شبم دهانه رحممو کشیدوسط ومعاینه تحریکی کرد
دیگه منم ازمطب که اومدم رفتم پیاده روی کردم بیرون یه شام مقوی خوردم خیلی درد داشتم بعدازمعاینه تحریکیه بیشترم بخاطراین بوددهانه رحممو کشیده بود وسط بزور راه میرفتم ولی میگفتم بزارحداقل بازتربشه زایمانم راحترشه بعدش رفتم خونه و زیرآب گرم نشستم که دردم کمترشه کمردرد یکسره ای بود پاهاموفلج‌کرده بود۲۰۰تایی اسکاتم زدم ولی همچنان ازدرد خوابم نمیبرد دیگه ۶-۷صبح بود رفتم بیمارستان بستری شدم
همین که بستری شدم اومدن معاینه گفتن همون۳ سانتی یعنی اون دردایی که داشتم هیچ تاثیری توبازشدن دهانه رحم نداشت ان اس تی وصل کردن دردنشون میدادولی بازشدنی‌درکارنبود
دیگه بهم سرم فشاروصل کردن….
# زایمان طبیعی

۲ پاسخ

......

بقیه شم زودی بگو🥰

سوال های مرتبط

مامان فندق🌰 مامان فندق🌰 ۱ ماهگی
پارت ششم 🌷
رفتم دکترم تا دیدم گفت فکر کردم که دیگه زایمان کردی این قدر که دهانه رحمت نرم شده بود منم کلی باهاش حرف زدم گفتم بخدا کاری نمونده که نکرده باشم 🥲🥺 بهم گفت که دیگه 40 هفته شدی به انتی و جمعه دیگه باید بستری بشی برات خوب نیست بعد برام معاینه تحریکی انجام داد 🤧 گفت برم یه نیم ساعت پیاده روی کنم بعد دوباره معاینه تحریکی برام انجام داد گفت اگر تا شب دردم بگیره صبحم برم بیمارستان تا معاینه بشم من اون شب بازم رفتم پیاده روی ولی بازم خبری از درد نبود صبح رفتم بیمارستان پنج‌ شنبه صبح بود معاینه شدم گفت دو سانتی ولی سر بچه هنوز نیومده پایین زمانی که رفتم بیمارستان ازم پرسیدن ماما داری گفتم نه چون هنوز دو دل بودم خلاصه که با دکتر شیفت صحبت کردن گفت که برو دوساعت بدون وقفه پیاده روی کن منم راه افتادم ظهر بود هوا هم گرم یه دور با مامانم یه دور با بابام پیاده روی داشتم چون بیچاره مامانم این قدر قبلش باهام پیاده روی کرده بود که دیگه توان نداشت خودمم پاهامو دیگه حس نمی‌کردم کارم شده بود گریه فقط میگفتم کاش فقط بستریم کنن دیگه
مامان Panah🪽🩷 مامان Panah🪽🩷 ۱ سالگی
تجربه زایمان طبیعی پارت یک
من تو بارداری هفته ۱۸ سرکلاژ شدم و استراحت نسبی بودم و هفتگی امپول میزدم و از هفته ۳۲ دیگه امپول رو دکترم قطع کرد و سرکلاژم رو هفته ۳۷ باز کردم بعد از اون معاینه شدم و گفتن لگن خوبی برای زایمان طبیعی داری منم فقط پیاده روی کردم یک روز در میون و خاکشیر و رابطه داشتم و ۳۹ هفته و ۶ روز رفتم سونو دادم فهمیدم اب دور جنین ۶ شده که کم بود و به ماما همراهم گفتم و اونم گفت برو بیمارستان بستریت میکنن منم رفتم بیمارستان ۱۷ شهریور اونجا معاینم کرد ۳ سانت بودم بدون درد ولی اونجا پذیرش نکردن و گفتن باید بری بیمارستان امام رضا یا بیمارستان قائم منم خیلی ترسیدم ولی در نهایت رفتم بیمارستان امام رضا،از در ورودیش انقدر ترسیدم که نگم براتون خیلی وحشتناک بود رفتم اونجا همه دانشجو و داغون بودن محیط بسیار کثیف و افتضاحی بود دانشجوهاشون ریختن سرم چندبار معاینم کرد میگفتن چرا ۴ سانتی ولی درد نداری خلاصه تو همون یک ساعت خیلی اذیتم کردن
مامان علیسام مامان علیسام ۱۲ ماهگی
پارت ۱
سلام رفقا قرار بود بیام تجربه زایمان بگم

من قبل زایمان دو بار بستری شدم بیمارستان بخاطر انقباض و اینا
و تو هفته ۳۳ یک سانت دهانه رحمم باز بود
تا ۳۵ استراحت کردم بعد ۳۵ ادامه کلاس ورزش های ماما رو رفتم و تو خونه ورزش میکردم هر روزم میرفتم بازار پیاده روی و خوشگذرونی 😂
تا ۳۸هفته و ۵ روز که چند روزی بود حرکتاش کم شده بود بعد از ظهرش ک بازار بودن برای پیاده روی گفتم تا بیمارستان هم برم برا ان سی تی
رفتم ان اس تی گرفتن و گفتن خوبه قلبش اینا و تو دستگاه انقباض هم نشون میداد

ی زنه بود اونجا گفت بیا تا معاینه هم کنیم ببینیم چند سانتی دیگه معاینه کرد و گفت دوسانتی
میخواستم برگردم خونه ک احساس خیسی کردم رفتم سرویس دیدم خون میاد ازم رفتم بهشون گفتم گفت بیا تا معاینه کنم دوباره معاینه کرد و سه سانت شدی برو ی ساعت راه برو یا بیرون بشین بعد بیا ببینیم ویکم راه رفتم ک کمر اینا خیلی درد میکرد دیگ نشستم تا ی ساعتش تموم شد رفتم گفت نزدیک چهاری اگه هنو تحمل داری بستری نشی بهتره برو ی دو ساعت دیگ بیا دیگه منم رفتم خونه شام اینا خوردم لوازمم رو جمع کردم باز برگشتم بیمارستان که دوباره معاینه کرد گفت چهار ونیمه تقریبا و کارای بستریمو کردن و فرستادنم بخش زایمان رفتم بالا اونجا باز خودشون معاینه میکنن
و گفت تو هنو سه سانتی چرا پایین گفته چهارو خورده ای و..
باید منتظر بمونی صبح شه تا دکتر بیاد بگه چه کنیم
مامان ماهان👶🫀 مامان ماهان👶🫀 ۱ ماهگی
پارت دوم
آره خلاصه رفتم بیمارستان رفتم داخل مامانم گفت الکی بگو درد دارم لکه بینی دارم بستریت کنن 😑بماند که من از هفته ۳۶ چند بار معاینه تحریکی شدم ولی اصلا دهانه رحمم باز نشده بود کلن یکو نیم سانت باز بود و خیلی هم سفت بود دهانه رحمم ،خلاصه رفتم داخل ان اس تی گرفتن دردی نداشتم معاینه کردن همون یک نیم بود و گفتم بهشون که دیروز میخواستن بستریم کنن خودم نموندم اونا هم سونو هامو دیدن و بستریم کردن ساعت هفت شب بستری شدم ،لباس بیمارستان دادن پوشیدم رفتم پیش مامانم ازم چند تا عکس گرفت که یادگاری بمونه حالا من استرسم رفته بود خیلی خوشحال بودم ولی نمیدونستم چی قراره سرم بیاد 😩 آره خلاصه رفتم داخل اومدن آنژیوکت وصل کردن و یه قرص زیر زبونی دادن که فکر کنم همون قرص فشار بود، و یه ماما اومد معاینم کردن دم به دقیقه برا معاینه میومدن این خیلی اذیتم میکرد واقعا ☹️نمی‌دونم از اون قرصه بود چی بود که کم کم درد هام داشت شروع میشد ولی خیلی کم بود قابل تحمل بود، با همین روال تا ساعت ده شب رفتم شام نخورده بودم خیلی خیلی گشنم بود به پرستار گفتم میشه بگین همرام برام شام بیاره گفت نمیتونی غذای سنگین بخوری
مامان 😍نفس 😍 مامان 😍نفس 😍 ۱ ماهگی
مامان شکلات مامان شکلات ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
جمعه شب همش دستشویی داشتم یه پام تو دستشویی بود یکی تو خونه یکمی احساس دل درد داشتم ولی گفتم شاید درد کاذب باشه زیاد اهمیت ندادم ساعت ۶ صبح رفتم دستشویی دیدم ترشح خونی ازم خارج شد سریع اومدم رفتم حموم شیو کردم دیگه همش راه میرفتم تو خونه ورزش میکردم تا ساعت ۴ بعدازظهر
ساعت ۴ رفتم بیمارستان فشارمو گرفتن و معاینه کردن گفتن ۲ سانتی برو یه ان اس تی هم بده
رفتن ان اس تی بدم یه زنی داشت زایمان می‌کرد منم رو به رو اتاق زایمان بودم قشنگ دیدم چطور زایمان کرد و شر شر براش اشک می‌ریختم ان اس تی که تموم شد رفتم پیش دکتر گفت یک ساعت راه برو
یک ساعت پیاده رویی کردم و دوباره معاینه شدم گفت از دوسانت یه کمی بیشتر باز شدی ولی سه سانت نشده برو بگو همراهت برات پک بیمارستان بگیره بستری بشی دیگه بستری شدم دکتر اومد بهم ورزش داد و توپ داد دیگه ورزش میکردم و رو توپ حرکاتی رو که میگفت انجام میدادم تا سر بچه بیاد پایین تا ساعت ۱ شب با درد طبیعی خودم ۵ سانت باز شدم