میدونید بعضی وقتا فک میکنم واقعا تو این دنیا تنهای تنهام...
هیچکس ندارم...
ب زایمانم،به تاریخ های مهم زندگیم فک میکنم تنها بودم
فقط پدرو مادرم تمام..
من حتی برا زایمانم شهر خانوادم بودم شوهرم شهری ک سرکار میره روز بعد زایمانم رسید..
پدربزرگ و مامان بزرگم ک دوسشون داشتم نوه ی اولشون بودم، همیشه بهشون احترام گذاشتم بهشون سر میزدم تا وظیفه خودم ادا کنم حتی پدر بزرگم عمل داشت بعد عملش زنگ زدم چندین بار، عیادتش رفتم،اما با اینکه اونا همون شهر بودن، نیومدن عیادتم..
من از اونایی بودم ک همیشه میگفتم خدایا شکرت عمو و دایی و عمه و خاله دارم..
اما وقتی بزرگ شدم و تو موقعیت های مهم زندگیم قرار گرفتم همیشه تنهام گذاشتن، چ بسا متوجه میشدم پشت سرم حرف زدن، یا با طعنه باهام صحبت کردن یا....
خیلی چیزاس ک نمیشه گفت..
باورتون نمیشه خیلی اوقات دلم تنگ میشه براشون..
من از اونایی بودم سر هر عیدی بهشون زنگ میزدم..
از به جایی ب بعد فهمیدم اونا مث تصوراتی ک ازشون داشتم نبودن...
اين خیلی دلم شکست..
حتی زنگم بهم نزدن تبریک بگن یا کمک کنن یا...
تو هر موقعیتی منظورمه
در حالیکه من همیشه باهاشون مهربون بودم همیشه احترامشون داشتم و دوسشون داشتم...
حتی نوشتنشم اشکم در میاره...
شیردهی،شیردهی،شیردهی
شیردهی،شیردهی،شیردهی

۶ پاسخ

ای بابا خواهر من میدونما آدم چون خودش دوستشون داره انتطارات دیگه ای داره اما فامیل همینه انتظارت رو برسون به صفر تا دل خودت راحت و آروم باشه، من میدونم پدر و مادر و یه خواهرم چقدر دوستم دارن بالاخره خانواده ایم اما گاهی حس کردم حتی اونا رو هم ندارم تنهای تنهام، منم مثل شما بخاطر کار همسرم توی یه شهرستان کوچیک غریبم، اوایل ماشین هم نداشتیم خیلی حوصلم سر میرفت و سخت بود باید اول با ماشین بیرون میرفتیم تا قزوین از اونجا تا خونه مادرم با قطار اوووف اصلا پیر میشد آدم😅برو با همسرت خوب و خوش باش که فقط همون برات میمونه حتی بچه هم نمیمونه برای آدم

سلام عزیزم درکت میکنم بابام مریض سرطان داره وضع مالیشم بذ عمه و عمو نمیاین بهش برسن با اینکه هزار جور خواهش میکنیم به زور میان دکتر میبرن با اینکه داداش خودشون اما نمیان دا. مامان بیمارستات هم تنهایی میمونه خیلی حالم بد مادشوهرمم خدا لعنتش کنه میبینع ناراحت نمک رو زخم دیروز با شوخی گفتم عیدی ندادین شما به پسرم توپید بهم برای دخترای خودش تا حالا یه بارم اونطوری صداش و بالا نبرده

چقد منی من حتی داداشمم نیومد بیمارستان پیشم
شوهرم حتی ی گلم نخرید برام
بیا بغلم🫠

عزیزم خداروشکر کن پدر مادرت هستن بقیه مهم نیستن.. اینو منی میگم که مادرمو ۴ ماه قبل زایمانم از دست دادم و یه حسرت بزرگ و داغ ابدی رو دلم موند

عزیزم هر کی هر جور باهات رفتار کرد همون‌جوری باهاش باش آدم سر زایمان می‌فهمه کی دوسش داره همه چی که پول و کادو نیست محبته و دلگرمی
اونایی که نبودن و حذف کن من کسایی که تبریک نگفتن و نیومدن رو حذف کردم از زندگیم مناسبتی داشته باشن منم نمی‌رم و تبریک نمیگم دیگه اصلا خودم رو ناراحت نمیکنم هر کی میخواد باشه مهم نیست بچه مهم ترین فرد زندگی تو و همسرت هست

چقدددد حرفت و حست مثل منه
منم واقعا دلم برا فامیلام برای رفت و امدیای ک قدیم ترا داشنیم و باهم خوب بودیم تنگ شده
الان نکه بد باشیم ولی واقعا اونجوری ک من فک میکردم نبودن و نیستن و الان شاید عید ب عید ببینمشون اونم باز ن همرو تک و توک

سوال های مرتبط