امدم یه چیزی بنویسم خیلی طولانی شد واسه همین دو تیکه اش کردم
فعلا اینو داشته باشید تا بقیه بعدا بگم
من اصلا ادم شوهر ذلیلی نیستم اصلا از اینای ک خیلی شوهرین و لوس لوسی میکنن و همش درحال جیک جیکن که اصلاااا نیستم! از اون زنای سیاستی ک خیلی بلدن هم عمرا نیستم کلا خیلی ساده و خنگم تو روابط ( خیلیا)
نه فقط شوهرم کلا همه برام یه جورن
دیدین بعضیا خیلیییی مامانی یا خواهری یا بابای یا شوهرین من کلا همرو یه جور میدیدم برام قابل احترام و دوست داشتنی تا وقتی که بچه دار شدم و فهمیدم من بنده فرزندم
شدیدا بچه ذلیلم
یعنی اینجوری ک اگ بخوابم بخاطر بچه هاس اگ بشینم بخاطر اوناس اگ بیدارم واس اوناس حتی اگ بخورم هم بخاطر اوناس کلا ۳ساله ک منی وجود نداره
هرحرکتم پشتش یه چیزی هست بخاطر اونا!
مثلا قبل بچه دار شدن میدیدم یکی بخاطر خانواده اش قید شوهرشو زده درک نمی‌کردم! یکی بخاطر شوهرش قید خانوادشو زده نمیفهمیدم چون حس خاصی بهشون نداشتم(از اون حس ته دیونگی ها از دوست داشتن) اما الان میفهمم میشه یکیو انقدددد دوست داشت ک بخاطرش قید کساییو زد! این یعنی عشق!
چقدر عشق و عاشق بودن ترسناکه ولی
اما خوشحالم که تجربه اش کردم❤️‍🩹
شما چی چی ذلیلین بگید شما هم؟؟؟

تصویر
۹ پاسخ

با اجازه خواهر بنده بیش از حد شوهر ذلیل بودم تا تو حیاط میرفت دلم می‌میترکید دیگه چ برسه سرکار ...
مثل ابر بهار گریه میگردم براش (اونم همینطور بود)
ببین به معنای واقعی اگه میگفتن کل دنیا رو میدیم براتو شوهرت برا ما بهشون پس میدادمو یه تار موشم واقعا نمی‌دادم
آمل دقیقا از ده روزگی دخترم ک از خونه پدرم برگشتم خونه خودم یهو مثل سنگ شدم جوری ک گاهی وقتا گریه میکنه تو خلوتمون میگه دیگه دوسم نداری
ینی کفرش نباشه از دخترم بالاتر نیست برام
دخترم خدای رو زمینه

کاملا مستقل و هیچب ذلیل نیستم
همسرمو دوسدارم براش ارزش قائلم ولی جانفداش نیستم
بچمم دوسش دارم ولی جانفداش نیستم
پدر مادرمم همینطور

من هیچی

منم همینم فقط دوتا بچه هام و بابام
روشون خیلی حساسم بقدری حساسم که خودمم مریض کردم از شدت دوست داشتنشون و استرس هاشون
خدانکنه مریض بشن به مرز جنون و دیوانگی میرسم
🥺🥺🥺🥺🥺

چقدر حس حالمو شرح کردی، عمرا بخاطر کسی ذلیل نشدم، جز پسرم ، بخاطرش برای چیزها بی ارزشم احترام میزارم تا خوشحال بشه ذوق کنه، و هزاران بار بیدارشم بخابم یا نخورم یا بخورم اخ اخ ، چقدر حس عشق با فرزند قشنگه و بینظیر

من همه رو به یک چشم میبینم چون رو هرکس حرص جوش خوردن بی،فایده بود حتی بچم ـ رو همه متعادل و عادی هستم

مواظب باش درمورد اشیانه خالی بخون از گوگل

من شاید بخاطر بی حرمتی های شوهرم ب مادرم تاا ابد ازش متنففر بمونم و برگردم پیش خانواده اولم

منم همینم

سوال های مرتبط

مامان 🌈قند و نبات🌈 مامان 🌈قند و نبات🌈 ۳ سالگی
مامانا بیاید ی دقیقه ی لحظه دلم گرفت من اصلا احساسی نیستم چجوری بگم جونم برا بچه هام در میره ها روزی صدد بار بوسشون میکنم میگم دوستتون دارم ولی گاهی وقتا ی جاهایی اصلا احساسی نیستم مثلا وقتی بچه میخوره زمین بوس میکنم میگم خوب میشه دختر عموم بچش بخوره زمین آنقدر گریه می‌کنه ولی من خب میگم بچه اس دیگ هر دقیقه میخوره زمین یا مثلا موقع خواب هی بچه ها میگن بیایم رو تشک تو بخوابیم بغل هم میخوابیما ولی هرکی تشک جدا داره مثلا میگم ن اصلا هرکی جای خودش در صورتی ک شاید باید بگم اره بیاید ولی خب اگه بگم اگه پروسه خوابیدنشون خیلی طولانی میشه انگار تو تشک من خوابیدن و خواب نمی‌دونن سرگرمی می‌دونن یا مثلا وقتی حواسشون پرت باشه بخورن زمین یا کار خطرناک کنن مثلا چیزی ک بهشون گفتم خطرناکه دست نزنید ولی باز دست بزنن میگم گفتم ک دست نزن شاید دعواشونم بکنم بجای اینکه بغل کنم نمی‌دونم واقعا بنظر شما خیلی بی احساسم؟؟؟اخه من چون خودم هیچوقت لوس نبودم و خیلی جاها همینکه لوس نبودم بیشتر ب دردم خورده اصلا از بچه لوس و نازنازی هم خوشم نمیاد دوست دارم از پس خودشون بر بیان
مامان دردونه من مامان دردونه من ۳ سالگی
من بشدت جدیدا تو دوراهی موندم که الان اقدام کنم بچه دوم بیارم یا ن ؟
از یه طرف پسرم کلیییی بچه دوس داره وقتی میگم تو شکم من بچه هس کلی خوشحال میشه حتی شکممو بوس میکنه خلاصه پسرم ک تو خونه تنهاس یه بچه بیارم حس میکنم براش خوب باشه
از ی طرف من تو حاملگی قبلیم خیلی اذیت شدم از یه طرف هماتوم داشتم چن ماهی استراحت مطلق بودم و از طرفی ۹ ماه کامل کلا تهوع و استفراغ داشتم خیلی بد بود اونموقع باز تنها بودم ولی الان سر دومی اگ اکنجوری بشه پسرم طفلی گناه داره ...
از طرفی بشدت از بابام خجالت میکشم میگم اونوق میگه این هنوز عروسی نکرده بعد ۳ ماه حامله شد الانم پسرش ۳ سالشه هنوز باز مجدد باردار شده ...
از طرفی دیسک کمر دارم از یه طرف بشدت موهام میریزه کلا بخام بگم بدنم مث حاملگی اولم نیست حتی تیروییدمم کم کار شده
از لحاط اقتصادی هم تازه از قرض خونه و ماشین داریم تموم میشیم میخاییم تازه ی تفس راحت بکشیم ولی شرایط اقتصادی هم جوری شده ک والا تو خرج همین یدونه پسرم موندیم ینی دوس دارم همه جور امکانات داشته باشه کم نزارم از هیچ لحاظی هیچی براش ....
دیگه نمیدونم چیکار کنم
بنظرتون بنا ب این شرایطم اقدام کنم یا نه ؟؟