من بشدت جدیدا تو دوراهی موندم که الان اقدام کنم بچه دوم بیارم یا ن ؟
از یه طرف پسرم کلیییی بچه دوس داره وقتی میگم تو شکم من بچه هس کلی خوشحال میشه حتی شکممو بوس میکنه خلاصه پسرم ک تو خونه تنهاس یه بچه بیارم حس میکنم براش خوب باشه
از ی طرف من تو حاملگی قبلیم خیلی اذیت شدم از یه طرف هماتوم داشتم چن ماهی استراحت مطلق بودم و از طرفی ۹ ماه کامل کلا تهوع و استفراغ داشتم خیلی بد بود اونموقع باز تنها بودم ولی الان سر دومی اگ اکنجوری بشه پسرم طفلی گناه داره ...
از طرفی بشدت از بابام خجالت میکشم میگم اونوق میگه این هنوز عروسی نکرده بعد ۳ ماه حامله شد الانم پسرش ۳ سالشه هنوز باز مجدد باردار شده ...
از طرفی دیسک کمر دارم از یه طرف بشدت موهام میریزه کلا بخام بگم بدنم مث حاملگی اولم نیست حتی تیروییدمم کم کار شده
از لحاط اقتصادی هم تازه از قرض خونه و ماشین داریم تموم میشیم میخاییم تازه ی تفس راحت بکشیم ولی شرایط اقتصادی هم جوری شده ک والا تو خرج همین یدونه پسرم موندیم ینی دوس دارم همه جور امکانات داشته باشه کم نزارم از هیچ لحاظی هیچی براش ....
دیگه نمیدونم چیکار کنم
بنظرتون بنا ب این شرایطم اقدام کنم یا نه ؟؟

تصویر
۱۷ پاسخ

بنظر من پسرت بیشتر از اینکه خواهر برادر لازم داشته باشه پدر مادر سالم و پر انرژی و پولدار میخواد...دیسک کمر و تیروییدتو درست کن به خودت برس، به زندگیت و همسرت برس، یکم شرایط مالیتونو بهتر کنید که دومی اومد مطمئن باشید هرچی پیش بیاد مشکلی نیست. دیروز یه خانمی پست گذاشته بود باردار شدم حالا باید سرکلاژ بشم، دارو و فلان بیست و چند میلیونه نداریم...خب تو بارداری همه چیز ممکنه پیش بیاد...بعدم بچت بزرگتر باشه بارداریت بد باشه حداقل میفهمه...اوضاع مملکتم که معلوم نیست تا نه ماه دیگه چی پیش میاد. اومدیم اصلا یه وضعی شد داروی بیهوشی هم نبود، میخوای چکار کنی؟

پس تمام شرایط محیا شده که دست بکشی وفعلا بچه نیاری

منم دوس دارم بیارم اگه از همه لحاظ هم اوکی بودم از فردای مملکتم خبر ندارم ازون میترسم

کاری با اینکه هیچ کدوم از شرایط رو نداری ندارم ولی مگه مگه پسرت میخواد بچه‌ت رو بزرگ کنه که بخاطر دل اون بخوای بچه بیاری؟!

زمان مناسبی برای فرزندآوری نیست وضعیت اقتصاد خیلی خرابه

اینا همه بکار بنظر من تا ثابت نشدن شرایط کشور بچه اوردن و بارداری اشتباهه

عزیزم تو انقدر از یه طرف از اون طرف آوردی نمیدونم چی بگم ولی من کسی بودم که به شدت رو تک فرزندی پایبند بودم ولی الان از تنهایی پسرم خیلی عذاب میکشم و میگم انصاف نیست به خاطر راحتیِ خودم حقِ خواهر برادر داشتن رو از پسرم بگیرم

وای چقدر منی تو آره منم واقعا نمیدونم چیکار کنم همه شرایطم عین تو بود واقعا

هنوز جا‌ داری‌. بچه‌ رو بفرست‌ مهد

24 سالته خیلیوقت داری عجله نکن من چون سنم بالاست مجبورم بیارم

دقیقا دختر منم مثل پسر توئه و شوهرمم همون اول گفته بود ۳ سالگی بچه دومی و میاریم....ولی الان واقعا اوضاع مملکت و اقتصادیمون داغونه ....اعصابم نداریم....جسمی بماند....

حالا پسر من برعکس میگه نی نی نمیخوایم. با این شرایط بچه اوردن سخت شده

به نظرم نیار با این شرایط 😐 شرایط خودمون به کنار . اوضاع مملکت هم که اینجوری ...
براش یک دوست پیدا کن تنها نباشه تا اون بخواد همبازی بچت بشه طول می‌کشه .
بعد نفهمیدم چرا این وسط از بابات باید خجالت بکشی ؟؟؟؟

هیچ وقت برای بچه آوردن به بقیه واطرافیان کاری نداشته باش چی میگن زندگی خودت خودت تصمیم میگیری

اول میشه از هماتوم و ویار بگذری ولی دیسک و موهات میریزه و تیروئید داری نمیشه باردار بشی اول باید تیروئید تنظیم کنی آزمایش کامل بدی اصلا نباید خجالت بکشی پیش بابات تازه باید کمک حالت هم باشن ان شاءالله ۱ سال دیگه اقدام کن اوکی که شدی

میفهمم چی میگی متاسفانه منم الان تو همین دو راهی موندم هم خوبی داره بچه اول از تنهایی در میاد هم بدی اینکه دوباره دوران سخت بارداری و بعد از بدنیا اومدنش شب بیداری و کولیک و .....
تازه اینبار مشکلمون دو تا میشه☹️

شرایط منم دقیقا مثل تو دو دلم
دیگه تصمیم گرفتم شرایط بهتر بشه

سوال های مرتبط

مامان 🪽آوا مامان 🪽آوا ۳ سالگی
همسرم خیلی وقته مخالف بچه دومه
تا همین چند ماه پیش، قبل ج ن گ باهاش حرف زدم و کمی( فقط کمی) راضیش کردم که شاید تو ۴_۵ سالگی آوا اقدام کنیم برا بچه دوم
تا اینکه این بحران ۳ سالگی آوا شروع شد
اعصاب برا من و علیرضا نمونده...
از طرفی این وضعیت جامعه و کشور
دیگه همسرم الان به شدتتتتتت مخالف سرسخت بچه دومه و جای بحث هم نذاشته!
خودمم احساس میکنم دیگه بدنم کشش حاملگی ( تازه اینبار با یه بچه و کلی مسئولیت بیشتر ) و استرس زایمان و ضعیف شدن بدن بعد زایمان و دو سال شیردهی رو واقعا نداره ( با اینکه من واقعا بارداری و زایمان به شدت راحت و خوبی داشتم و بهترین روزای زندگیم بودن )
و با بزرگ شدن آوا میبینیم که رفته رفته مسئولیت و اذیت و فکر و خیال بچه بیشتر میشه
واقعا احساس میکنم اگه یه بچه دیگه هم بیارم باید کامل خودم رو فراموش کنم و فقط بچه بزرگ کنم
و من اینو نمیخوام !
دلیلم برا آوردن بچه دوم این بود که آوا تنها نمونه
ولی الان نظرم اینه که منم آدمم !! منم میخوام زندگی کنم 
تازه آوا داره کم کم از اب و گل درمیاد و میخوام دوباره کلاس نقاشیم رو از سر بگیرم
، کلاس موسیقی ثبت نام کنم ، کنکور ارشد شرکت کنم و کلی برنامه و هدف برا زندگیم دارم و با بچه دوم باید همه اینا رو کامل بذارم کنار و بشینم دوباره بچه بزرگ کنم ( با اینکه خانواده ام مخصوصا مامانم خیلی خیلی کمکمه ، بعضی وقتا مادرشوهرم کمکمه)
ولی نمیخوام مسئولیتم دوبرابر بشه
نظرم با همسرم یکی شده ؛ که آوا تک فرزند بمونه همین یه بچه رو بزرگ کنیم ولی با کیفیت بزرگ کنیم 
همه امکانات و خرید ها و توجه و محبت و پول و ... فقط برا خودش باشه
فعلا تصمیم اینه ؛نمیدونم شاید دو سه سال بعد نظرمون عوض شد
مامان مهربون مامان مهربون ۴ سالگی
شیرخشک فرزندپروری شیردهی
سلام مامانی گل .سال ۴۰۵ مبارک . سال جدید پر از سلامتی و حال خوب و آرامش برای همگی باشه. الهی که همه اونایی که از خونه هاشون رفتن به سلامتی و دل خوشی برگردن.
یه چیزی میخوام بگم ببینم شمام براتون پیش اومده. میگن من مثلا یه مسئله سخت که پیش میاد همش دنبالشم که تموم بشه و به آرامش برسم و دقیقا وقتی تموم میشه یه چیز دیگه پیش میاد.
باور کنید که بهش باور ندارم . نگاه نکنید یه وقتا اینجا مینویسم و روانی شدم. ولی بینهایت ادم خوشحال و مثبت و پرانرژی بودم و سعی میکنم باشم . ببینید بچه ای که آلرژی داره واقعا روح مادرش آسیب میبینه .ولی کلا میگم.چرا باید اینجوری باشه که از یه مشکل درمیای میدفتی تو یا چیز دیگه. من ادمی بودم که هر لحظه گفتم و نیگم خدایاشکرت. مثلا یه نمونه ش من دوران حاملگی وحشتناکی داشتم تمام دوران بارداری تهوع شدید که فقط تا اول ماه شش وزن کم کردمو خواب هیچی به معنای واقعی . تا تو اتاق عمل بالا اوردم. دو بار اسباب کشی . هفته اخر همش بخودم میگفتم داره تموم میشه راحت شدم ،تو راه بیمارستان خوشحال کخ تموم میشه . اونقدر زایمان بدی داشتم. بازم کنار
همش به شوهرم میگفتم راحت شدیم فقط بریم خونه و بعد شروع شد تازه . از سه روزگی بیمارستان . بستری بیمارستان های مختلف . این یه نمونه بود . چرا وقتی فکر می‌کنیم به راحتی رسیدیم یه چیز دیگه شروع میشه !
لطفا برام بنویسید
ممنونم دخترا