۳ پاسخ

باغچه دارین بزار بره بازی ... اسباب بازی بریز تو ظرف اب بریز بزار فریزر یخ بزنه بگو اینارو بشکن در بیار
. ببرش پارک با دوچرخه بازی کنه ... دروازه درست کن بگو گل بزن کیسه بکس بگیر بگو مشت بزنیم ..باید انرژیش خالی بشه خیلی بکن نکن نگو بهش منم پسرم ی مدتی از بس میگفتم نکن بشین داشت لج میکرد کمتر میگم دگ چند وقتیه اروم شده

واسه سرگرمی ببر مهد کودک
واسه حرف بد گفتن بهش توجه نکنید و بهش بگو کار بدی می‌کنی نباید بگی بچه های ک حرف زشت میزنن کسی دوست ندارد بی ادب میشی اینا

عزیزم کلاس ببرش پارک خانه بازی
بچه های ماهم همبازی ندارن ولی خب سرگرمن

سوال های مرتبط

مامان شنتیاا مامان شنتیاا ۴ سالگی
سلام‌ یه چیزی خیلی نگرانم کرده راجب پسرم میخوام ببینم طبیعیه یا با دکتری مشاوری مشورت کنم. با اینکه از بچگی به حرفاش گوش دادم سریع
تا حدودی جواب گرفته چیزی خواسته تونستم تهیه کردم هیچ وقت چیزی و نذاشتم خیلی بگه اصرار کنه بعد انجام بدم ولی پسرم نمیدونم اخلاق بد یا خوب حرفاش و خیلی تکرار میکنه در حد قفلی زدن یعنی اگه ی چیزی بخواد بگم فردا تا اون روز برسه همش میگه صبح هم یادش نمیره تا اون کارو نکنی براش ول نمیکنه و این موضوع هم خودمو هم بقیه رو ی جاهایی کلافه کرده مثلا میگه بازی کن ب هرکی ک باشه انقدر میگه تا طرف بلند شه بازی کنه خیلی وسط حرفامون میپره اصلا نمیذاره حرف بزنیم یا حتی من با گوشی هم بخوام حرف بزنم یکاری میکنه یا حواسم پرت شه یا قطع کنم سریع البته ک بگم هرچی من منعطف و سریع براش یکاری میکنم شوهرم برعکس زیاد باهاش بازی نمیکنه ی بازی هم بخواد بکنه انقدر بچه باید اصرار کنه بهش تا باهاش بازی کنه یا هرچی ازش بخواد هی باید بگه بهش هم میگیم باشه ولی باز میگه مثلا دیروز رفتیم بیرون خرید گفتیم پسر خوبی باشی اذیت نکنی برات آدامس که دوس داری میگیریم هر ۳ دیقه ی بار میگفت آدامس میخری آدامس میخری انقدر گفت شوهرم عصبی شد گفت اصلا نمیخرم بعد ی وقتایی رفتار شوهرم باهاش ی جوری میشه من فکر میکنم بچه مشکل داره حس منفی میگیرم عصبی میشم دعوامون میشه ی مورد دیگه هم هست ب شدت تنهاس و فقط من و باباشیم ک باباش اصلا براش وقت نمیذاره باز ی موضوع دیگه هم هست مثلا میگه موز داریم میگم نه میره چک میکنه این مثال راجب هرچی باید بهش ثابت بشه خودم این موضوع دوس دارم که اعتماد نداره زیاد ولی خب نمیخوام ب ماهم اینجوری باشه میخوام حرفمو قبول کنه
مامان ریحانه و تودلی مامان ریحانه و تودلی هفته نهم بارداری
امروز آمپرم بالا رفت نمیدونم حق با منه یا نه
یا اینکه نزدیک پریودیمه و روزه بهم میگیرم خیلی بهم فشار اومده
سر بارداریم فهمیدم بچه م دختره کلی عروسک براش گرفتم
ولی دخترم تا الان اصصصصصلا علاقه به عروسک نداره
حتی نشده پنج دقیقه خاله بازی کنه و باهاشون بازی کنه
ولی فقط به وسیله های ریزه و پیزه علاقه داره
ببری اسباب بازی فروشی دقیقا دست میذاره روی اون اسباب بازی ک هزار تیکه میشه
همه اسباب بازی هاش اینجوریه
از وقتی هم بیدار میشه تا لحظه آخر ک میخواد بخوابه یعنی تا ی ثانیه آخر همه رو میریزه
کاش بازی کنه
نمیکنه دو دقیقه بعد میره ی سری دیگه میریزه
در حد پنج دقیقه کل پذیرایی پر شده
اتاق خودش پر شده
هی باید از زیر مبل
روی میز ناهارخوری
جاهایی ک فکرشو نمیکنی جمع کنم
امروز باز همسرم رفت براش خرید
منم عصبانی شدم
میگه کاریت نباشه
آره من نباید کاری داشته باشم چون فقط باید جمع کنم
کاری ک خودشون نمیکنن
یکی میگه میخوام بیام خونتون قلبم درد میگیره بخدا
چون دو روز فقط باید اسباب بازی جمع کنم البته باز پشت سرم میریزه
جالبه تا جمع کنم گیر میده باز کن تازه دوباره یادش میفته بازی کنه
بعد دو دقیقه دوباره به امان خدا رها میشه
فردا تعمیر کار میخواد بیاد خونمون
گفتم طرف بیاد سکته کرد
چقدر جمع کنم آخه
قهر کرد باهام
خدایی شما بودید چیکار میکردید؟؟؟