سوال های مرتبط

مامان آوینا.آریا🌈 مامان آوینا.آریا🌈 ۱۴ ماهگی
بچه ها میشه راهنماییم کنین . دخترم خیلی پدرشو دوست داره و واضحه از من بیشتر دوسش داره و وابستشه .‌ باباش خیلی خیلی باهاش خوبه و اون والدی ک جدی هست مخصوصا تو تربیت من هستم تو خونه تا پدرش🫤🫤 حالا امشب من گفتم آوینا دیگ باید کم کم تو و داداش جاتون رو جدا کنین چون من و بابایی باید شبا پیش هم بخوابیم و اینکه شما بین ما هستین درست نیست و ب مرور ما از هم دور میشیم ها (دخترم خیلی با درک هست ) خلاصه فقط سر اینکع دلش میخواد پیش باباش بخوابه بهونه آورد و خواهش کرد تا موقعی که خوابش ببره باباش بره پیشش بخوابه . حالا داشت برا باباش یه قصه تعریف میکرد ک تا حالا من نشنیده بودم و نگفته بودم . گفت ک یه روز یه جوجه کلاغ با باباش زندگی میکرد باباش رفت بیرون بهش گفت از خونه بیرون نری . وقتی باباش رفت بیرون جوجه کلاغ رفت بیرون و گم شد بعد باباش کلی گشت دنبالش دید تو یه باغ دیگه مامانش اونو زندانی کرده . میره جوجه کلاغ رو نجات بده اونو هم پیشش زندانی میکنن و جوجه کلاغه با باباش همیشه زندانی میمونن قصه ی ما ب سر رسید کلاغه ب خونش نرسید 🫤🫤🫤 حالا خیلی فکرم درگیره ک چرا این قصه رو ب باباش گفت . آخر هم بهونه گرفت و با بغض و گریه و التماس یجور خوابید بتونه دست باباش رو بگیره و بخوابه ‌ ... هوف
مامان زینب جون😍👶🏻 مامان زینب جون😍👶🏻 ۲ سالگی