بچه ها میشه راهنماییم کنین . دخترم خیلی پدرشو دوست داره و واضحه از من بیشتر دوسش داره و وابستشه .‌ باباش خیلی خیلی باهاش خوبه و اون والدی ک جدی هست مخصوصا تو تربیت من هستم تو خونه تا پدرش🫤🫤 حالا امشب من گفتم آوینا دیگ باید کم کم تو و داداش جاتون رو جدا کنین چون من و بابایی باید شبا پیش هم بخوابیم و اینکه شما بین ما هستین درست نیست و ب مرور ما از هم دور میشیم ها (دخترم خیلی با درک هست ) خلاصه فقط سر اینکع دلش میخواد پیش باباش بخوابه بهونه آورد و خواهش کرد تا موقعی که خوابش ببره باباش بره پیشش بخوابه . حالا داشت برا باباش یه قصه تعریف میکرد ک تا حالا من نشنیده بودم و نگفته بودم . گفت ک یه روز یه جوجه کلاغ با باباش زندگی میکرد باباش رفت بیرون بهش گفت از خونه بیرون نری . وقتی باباش رفت بیرون جوجه کلاغ رفت بیرون و گم شد بعد باباش کلی گشت دنبالش دید تو یه باغ دیگه مامانش اونو زندانی کرده . میره جوجه کلاغ رو نجات بده اونو هم پیشش زندانی میکنن و جوجه کلاغه با باباش همیشه زندانی میمونن قصه ی ما ب سر رسید کلاغه ب خونش نرسید 🫤🫤🫤 حالا خیلی فکرم درگیره ک چرا این قصه رو ب باباش گفت . آخر هم بهونه گرفت و با بغض و گریه و التماس یجور خوابید بتونه دست باباش رو بگیره و بخوابه ‌ ... هوف

۱۰ پاسخ

نقش تو هم تو غصه مادر فولاد زره هست احتمالا😅😂🤭
ببین منم والا قاطع تو خونم واقعیت بچه ها چون کمتر باباشون رو میبینن بیشتر دوس دارن پیشش باشن ث اونو راضی نگه دارن... و اون والدی که همیشه هست اما سختگیری و مدیریت داره رو کمتر بهش تمایل دارن .... بیا و چند وقتی ازون قاطع بودنت کنار بیا و ملایم تر باش باید و نباید ها رو بزار به عهده همسرت .... برای جدا خوابیدن بچه ها هم ایده و صخبتت به نظرم برای بچه تون سنی خوب نبوده.... من اولش با رو تختی و بالشت جدید ث بعد با چراغ خواب و پشه کش برقی و فلان پسر 4سالمو جدا کردم الان5سالشه یه وقتایی دوس داره باباش پیشش بخوابه یا پیش ما بخوابه نه نمیگم

خب این حرفا چیه ب بچه میزنی عزیزم
هر چی هم با درک باشه احساس میکنه میخوای از باباش جداش کنی
ی جا خوندم ک شبا سر اینکه کدومتون بهش قصه بگین امشب مسایقه بزارین در این حد باید بهشون اهمیت داد

و اینکه حتما حتما با همسرت صحبت کن و قانعش کن که یه سری کارارو بی قید و شرط براش انجام نده که تو این وسط ادم بده شی
بگو اصلا این دختر تو سن نوجوونیش لازمه با من رابطش خوب باشه و باهام خیلی صحبت کنه تا بتونم جلوی اشتباهاتشو بگیرم و نیازه صمیمی باشیم اما تو کارو خراب میکنی وقتی هیچ امر و نهیی نداشته باشی من میشم مامانی که پر از باید و نبایده

عزیزم به بنظر من این اصلا ربطی به این نداره که تو بد بودی یا کم گذاشتی یا دوست نداره
دختربچه تو یه سنی به مادر حسادت میکنه و پسر بچه تو یه سنی به پدر حسادت میکنه
حتی دختری دیدم به باباش میگه مامانم هرچندتا النگو داره باید منم داشته باشم یا مثلا مامانه دست بابارو میگیره انگار تبر زدن تو سر بچه و داد و هوار راه میندازه
این روند رشد بچست و در عین حال پسر به پدر حسادت میکنه و دوست داره مادر جذب پسره باشه
با این استدلال قصه دخترت کاملا طبیعیه ولی اگه خواستی با یه مشاور صحبت کن که چه کارایی کنی این حسش کمتر شه یا چکارایی نکنی

ولی اصلاناراحت نباش فکرنکن ک تورودوست نداره تویکم‌باملایمت رفتارکن خودت متوجه تغییررفتارش میشی

عزیزم این ب این معنی نیست ک تورودوست نداره اصلاهمچین فکری نکن.بچه هاکلاچون پدرشونوکمترمیبینن بیشتردوست دارن کنارش باشن.ولی این قصه دخترت دقیقا بابت رفتارای خودته.درسته میگی همسرت منطقی رفتارنمیکنه بادخترت یاهرچی بخوادمیده ولی توام‌نبایدهمیشه بگی این کاروکن یانکن بایددوطرفه باشه گاهی اوقات هم همسرت حالااون انجام نمیده توکمترکن فعلا کوچیکه نمیتونه درکی ازاین حرفت داشته باشه ب قدل اون یگی مامان باچیزای تشویقی بایدبهش یادبدی ک جدابخوابه.هرچه قدرک بخوای کنترکل کنی بدترازت دورمیشن دوبارنه گفتی یه بارباشه بگو بزاربدونه ک توام مثل باباش حرف اونم گوش میدی اون الان فکرمیکنه توفقط نه گفتنوبلدی و اینک همیشه بگی نکن بشین پاشو وغیره.الان دخترمن سرسفره مستقیم‌بغل باباشه چراچون اون چیزایی ک نبایدبخوره باباش میده اماوقتی من میگم‌بیابغل مامان خودم‌میدم‌بدومیادبغلم اماوقتی میگم نه ازبغل باباش تکون نمیخوره .یه سری جاهاک میشه کوتاه اومد کوتاه بیا امایه سری جاهامثل دست زدن ب وسایل خطرناک نه رواونا روحرفت محکم وایسا

مثلا یبار یه پشه خورده بودش گفتم اگر تو اتاقت بخوبی پشه کش برقی بزنی هیچ پشه ای جرات نمیکنه بیاد تو رو بخوره هرشب با عشق اونو میزنه بع برق و میخابع

چرا دوست نداره اون عاشقته بزار بزرگ بشه میفهمه. همه دخترا تو بچگی بابایی هستن

اصلا همچین فکری نکن ولی چقدر عجیب منم ب فگر فرو برد تونستی با ی مشاور این قصشو مطرح کن بعضی وقتا نقاشی و داستان های بچعا پر از معناست ک چی تو ذهنشون میگذره ولی ما خیلی بی اهمیت رد میشیم

یعنی منو دوست نداره؟؟؟

سوال های مرتبط