۶ پاسخ

منم دقیقا مثل تو هستم واین واقعا خیلی سخت و نابود کنندست برای ما

همین نشستم رو تخت و دلم میخواد بخوابم بدون هیچ مسئولیتی ولی بازم نمیخوام بچه ام زود بخوابونم چون تا صب دیگه هر کارش کنم شیر نمیخوره تا ۱۲ بیدار نگهش میدارم که مبادا تو خواب گشنه اش بشه .ولی دخترمم که ۴ سالشه همش داره بدی میکنه و جیغ سر میده اونم تو مجتمع همش باید بگم نکن نکن نمیاد بخوابه .پسرم که ۱۳ سالشه هرچی میگم گوشی بذار کنار بخواب نمیخوابه ‌.خدایا اینا ناشکری نیستا گوه میخورم ناشکری کنم فقط یه درد دله که به هیچکس نمیشه گفت اینجا گفتم ‌.واقعا بزرگ بشن دیگه راحت میشیم .خدا حفظشون کنه .دخترم ۵ دقه یه بار میگه آب بده .هر یه ربع یه بار میگه جیش دارم 🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣

بله گلم من ۸ساله ک حالم همینه .بچه ک بیاد باحال خوبه اون خوبیم باحال بدش بد
انشاالله خداحافظ همه بچه ها باشه ما مادرارو هم قوی تر کنه انشاالله

دقیقا درست گفتی😔😔وقتی پسرم حالش خوب باشه منم خوبم
۳ هفته پیش سرما خورد انگار بهونه شده هی خوب میشه هی دوباره سرما میخوره
دیگه دارم دیوونه میشم
تا حالا پیش ۳ تا متخصص بردم
بچم الان از بس گریه کرد بزور رو پام خوابوندمش تب داره پاراکید دادم ولی باز حالش خوب نیس داروهاشو تا آخر خورد ولی باز تب کرد بقول تو امروزم واقعا میلنگید
خدایا خودت کمک کن😭

من ۲۳ سالمه و امروز بهم چند نفر تشخیص سن بالا دادن واقعا شکسته شدم، خیلی حرص بچه میخورم، دارم دیوونه میشم من دیگه مال خودم نیستم افسرده شدم نمی‌خوام بیدار بمونم ولی نمیتونم نمی‌خوام اینجوری زندگی کنم ولی نمیتونم باید یکی دیگر و سر و سامون بدم وگرنه کسی ب اندازه من نمیتونه براش دلسوزی کنه واقعا دیوونه شدم کاش زود بزرگ شن، و ما تا اونا بزرگ میشن پیرمون در نیاد

واقعا همین جور

سوال های مرتبط

مامان بچه ی مامانش مامان بچه ی مامانش ۱۲ ماهگی
چقدر مادر بودن سخته ،قبل مادر شدن فکر میکردم برا شب بیداریی و کارو خستگی میگن سخته ،ولی الان فهمیدم سختیش به خاطر نگرانی همیشگیشه اصلا مادر که میشی نگرانی برای بچه میاد ،خصوصا اگه بچه اذیت باشه خدای نکرده مشکلی داشته باشه تا اخر عممرم همراه ادم هست ،امروزم پسرم از صبح خیلی کم شیر خورد حتی تو خواب و من ناراحت ترینم ،و همش میگم اگر شیر داشتم ،اگر حساسیت نداشت ،اگه تو بیداری شیر میخورد ،اگه لاقل تو خوابم شیرشو خوب میخورد ،و روز بروز داره انتظارات و آرزوهام کوچیک و کوچیک تر میشن ،کاش زودتر خوب شه حساسیتش ،کاش شیر بخوره لاقل ،هیچوووقت فکر نمیکردم برای شیر بچم اینقدر سختی بکشم ،نمیدونم امشب لارون میاد ،دلم خیلی گرفته از ته دلم میخام خدا همه ی بچه هارو تو پناه خودش حفظ کنه ،خدایا هیچ بپدر و مادریو با بچش امتحان نکن ،خدایا ...🥲🥲🥲چه خوبه اینجا هست ،چون یه حرفاییو ادم هیچ جا نمیتونه بگه ،حتی به مادرو همسرم ،نمیخام بیشتر اذیتشون کمم 🥲