پسر من از نوزادی خیلی سخت میخابه باید تو‌جاش بدون نور و صدا باشه
خابیدنیم اگه صدا نبلشه قشنگ میخابه
همه بهم میگن اینجور عادتش دادی ولی از شکمم درومده بود ک‌من عادتش نداده بودم ! نمیخابید عین‌جنگ زده ها شده بودم حتی ب صدای راه رفتنمم بیدار میشد مجبور میشدم بشینم کنارش تا بخابه بیدار شه 😭
من‌میگفتم بزرگتر شه بهتر میشه ولی نشده خیلی مقاومت نشون میده تو خابیدن انقدر خابش میاد ک بد اخلاق میشه جیغ و گریه ولی نمیخابه
برای همین خودمو تو خونه زندانی کردم افسرده شدم نه مهمونی نه مسافرتی چون میدونم اگه وقت خابش برم اینجور کنه نمیخاد بخابه مجبور میخام بشم برگردم 😔💔
قبلا باز پستونک‌میخورد تو‌ماشین میخابید الان دگ یه ماهه از پستونک گرفتم تو‌ماشینم تعطیل شده
در کل بچه شلوغی نیس خیلی نق نقووووو
یه بارم ب دکترش گفتم گف خابیدن ژنتیکیه
ولی این ک نمیشه کلا از زندگی منو انداخته دگ اعصابم داغونه داغونه نمیدونم چیکار کنم !💔
راح حلی چیزی میدونید بهم بگید 😢

۸ پاسخ

منم همینم امیدوارم کسی بیاد راهکار درست بده

من وقتی کاردارم یاسروصداباشه صدای سشوارمیزارم براش.میخابه قشنگ

پنبه نمیشه بزاری گوشش؟

عزیزان اینا بیشتر خصوصیت یچه اول خونست
بچه اول منم همین بود و سخت بود ولی دومی کنارش تلویزیون روشن ۱۰ نفر حرف بزنن چرخ گوشت روشن ولی راحت میخوابه چون همیشه صدای اولی کنارش بوده عادت کرده

پسر منم دقیقا شبیه بچه شما بود اولا که دنیا اومد خوابش سبک بود با کوچیکترین سرو صدایی بیدار میشد هرجا میرفتم استرس داشتم نکنه الان خوابش بگیره
خونه ماهم کسی نیست همیشه درسکوته براهمین عادت کرده بود به سکوت
بعد دیدم فایده نداره تلویزیون و روشن میکرد با صدای زیاد حتی اگه کسی تماشا نمیکرد بازم روشن بود یا باند رو روشن میکردم صداشم زیاد میکردم کم کم به سروصدا عادت کرد وخوابش درست شد الان وسط جیغ و دادم که باشه وقتی خوابش بگیره میاد شیر میخوره میخوابه واقعا راحت شدم شماهم همین کارو کن.

دختر منم اول اینجوری بود ولی الان دیگه نه می‌خوابه خوابش بیاد می‌خوابه ولی خب بازم سرو صدا باشه بیدار میشه به خاطر همین خواب شبش رو ساعت ۱۲ یا ۱ می‌خوابه دیگه همه خوابن سرو صدا نیست

منم دقیقا همینم پسرم رو خوابش رو تنظیم کردم چون بچه اولمه خونه سکوت خب وقتی می‌خوابه تکون نمیخورم ک بخوابه سروصدا نمیکنم تو خونه کاری انجام نمیدم ک بیدار بشه همه هم میگن بد عادتش دادی ولی حرف بقیه واسم مهم نیس موقع خوابش جای نمیرم و نمیزارم اون تایم کسی خونم بیاد ولی خودمو محدود نکردم هم مسافرتم رو رفتم هم بیرون رفتیم باهم قرار نیس ک بخ خاطر این رفتار بد عادتش بشینم خونه درسته مسافرت رفتم اذیتم کرد نمیخوابید ولی میبردمش تو مسافرت تا خوده صب یه دم جیغ زده ولی با این حال رفتم حتی میرم خونه مادرم میمونم نمیخوابه یا سخت می‌خوابه چون جاش عوض شده ولی خب بزور ساعت ۳ می‌خوابه زمانی ک جنگ بود یه شبای شوهرم شیفت بود شوهرم میگفت برو پایین پیش مادرم ک وقتی صدا میاد نترسی منم میرفتم ولی دیدم اذیت میکنه مادرشوهرم سکوت رو رعایت نمیکنه دیگه نموندم خونه خودم خوابیدم ولی با هر صدا میترسیدم 😥ولی خونه مادرم باز مادرم درک میکرد سکوت میکرد یا کمکم میکرد ولی مادرشوهرم حالیش نبود هی میگفت ولش کن خودش بخوابه آخه ولش میکردم نمیخوابید ک

دقیقا انگار پسر منو میگی منم جایی زیاد نمیرم اگر هم برم وقت خواب میام خونه

بردم‌ دکترش کفت دخترم میخوای من نگه دارم تو بخوابی گفتم ن ممنون برگشتم ولی پسر من وقتی شوهرم پیمشون باشه اصلا نمیخوابه نمی‌دونم چرا ولی دوتایی تنها باشیم راحت میخوابه

سوال های مرتبط

مامان جوجوم مامان جوجوم ۱ سالگی
خدایا این بچه من چرا اینطوری.... امشب هیر سرم بعد از ماه ها رفتم مهمونی کاش هیچ وقت نمیرفتم از لحظه ورودم به خونه بچم گذیه کرو و جیغ زد منم سرپا بودم تا 11 شب که برگشتیم شوهرمم چون خونه عموش یود سرکار موند ساعت 10 اومد نمیشد زودترم برگردم بخدا دارم دیوونه میشم تو ماشین از بس گریه کرد و ساکت نشد منم نشستم گریه کردن و همش رو پام میکوبیدم اخر سر هیچ جور ساکت نشد کتکش زدم خیلی پشیمونم ولی نمیدونم چیکار کنم بچم کلا ادم ببینه زیرو رو میشه فقط منو باباشو ببینه. خوبه نه میتونم مهمونی برم نه مهمون بیاد نه پارک برم نه خانه بازی هیچی به هیچی بچه هم سن خودش ببینه که دیگه از بس گریه مسکنه و میترسه تب میکنه شبا اصلا نمیدونم چیکار کنم از بچگی همین بوده همش یدترم میشه حتی تو شکمم بود صدای بلند میموند خودشو میکشید بالا و وحشت ناک تکون میخورد بخدا خیلی حالم یده حتی انیمیشن تو گوشیم بهش نشون یدم گریه میکنه اگه بچه باشه باید حتما جوجه و هاپو باشه تا ببینه
مامان شاهرخ مامان شاهرخ ۲ سالگی
شاهرخ و دقیقا دو هفته ای هست که از پستونک گرفتم این وسط اتفاقی که افتاد به سینه من وابسته تر شد و هی گاه و بی گاه شیر میخواست اوایل با سینه میخوابوندم و تا نیم ساعت پیشش دراز کش بودم چون میخواست مثل پستونک تو دهنش باشه اما یواش یواش کشیدم بیرون و ب گریه هاش اهمیت ندادم الان تقریبا درس شده ینی اگه از دهنش بکشی تو خواب گریه نمیکنه و میخوابه اما همچنان گاهی از ۷واب بیدار میشه و دهنش و نشون میده ینی اینکه پستونک و بده منم همون لحظه پستونک خراب و میارم میدم بهش میبینه خرابه میندازه زمین دوباره میخوابه در کل خیلی دلتنگ روزایی میشم ک پستونک می‌خورد چون حال و هوای خاصی داشت میدادی بهش آروم نیشد میرفت ی گوشه بازی می‌کرد ولی بد از پستونک یک هفته کاملا عصبی بود الان بهتر شده ینی عادت کرده انگار ب این قضیه از اون شدتش کم شده . قبلا تو ماشین میتونستم با پستونک آرومش کنم یا کنترلش کنم اما الان باید ترفند های دیگه ای ب کار ببرم خلاصه ک گرفتم ولی نمیدونم چرا خودم بیشتر از بچم دلتنگ موقع هایی هستم ک پستونک میخورد🥲