خدایا این بچه من چرا اینطوری.... امشب هیر سرم بعد از ماه ها رفتم مهمونی کاش هیچ وقت نمیرفتم از لحظه ورودم به خونه بچم گذیه کرو و جیغ زد منم سرپا بودم تا 11 شب که برگشتیم شوهرمم چون خونه عموش یود سرکار موند ساعت 10 اومد نمیشد زودترم برگردم بخدا دارم دیوونه میشم تو ماشین از بس گریه کرد و ساکت نشد منم نشستم گریه کردن و همش رو پام میکوبیدم اخر سر هیچ جور ساکت نشد کتکش زدم خیلی پشیمونم ولی نمیدونم چیکار کنم بچم کلا ادم ببینه زیرو رو میشه فقط منو باباشو ببینه. خوبه نه میتونم مهمونی برم نه مهمون بیاد نه پارک برم نه خانه بازی هیچی به هیچی بچه هم سن خودش ببینه که دیگه از بس گریه مسکنه و میترسه تب میکنه شبا اصلا نمیدونم چیکار کنم از بچگی همین بوده همش یدترم میشه حتی تو شکمم بود صدای بلند میموند خودشو میکشید بالا و وحشت ناک تکون میخورد بخدا خیلی حالم یده حتی انیمیشن تو گوشیم بهش نشون یدم گریه میکنه اگه بچه باشه باید حتما جوجه و هاپو باشه تا ببینه

۱۴ پاسخ

دعایی براش بکن

بهتره دکتر ببری

شاید خرافاتی ب نظر بیاد ولی تو ایم کارارو ک میگم بکن ایشالا خوب میشه
اول تخم مرغ بشکن اسم هنه رو بگو اگ دیدی چن نفر جامونده یکی دبگ بشکن
بد ی سینی روحی بزا رو گاز داغ شه تو ی پیاله ی قاشق نمک و آب بریز یکم هم بزن بد ک سینی داغ شد ی پارچه زیر و سر پسرت ی نفر سینی رو بگیره ی نفر آب نمک بریزه تو سینی ترسش میریزه ممکنه شکل چیزی ک ترسیده بیوفته تو سینی
من پسرم 6 ماهش بود چن وقت گریه میکرد ایم کارو کردم فهمیدم دختر جاریم موهاشو ریخته تو صورتش ترسوندتش

مشکلی نداره بچه ها هرکدوم یه جورین
ولی اگه میتونی با دکتر مشورت کن و یا خانه بهداشتم خوبه

ازبچگی جای شلوغ نبردیش شایدازشلوغی متنفره

نکنه از اول خیلی ادم ندیده یا بیرون نرفته ؟
دختر من بشدت احتماعیه به حدی که بغل سوپر محل هم میره و یارو میگه بوس کن شکلات بدم بوس میکنه
زمبن و زمان باید بهش دست بدن
منم از این موضوع عاصی ام
مثلا میبرمش پارک با تمام بچه ها باید دست بده و بوس کنه
و اینحوری تمام ویروسارو میگیره در حدی که یازده دوازده باردمریض شده تابحال اینم یه نوع موضله
الان دیگه سریع جلوشو میگیرم دیگرانو نبوسه

دختر خواهرشوهرم اینجوری بود الان که ۷ سالش شده بهتر شده
همش دستشو میگرفت رو گوشاش و میگفت بریم
از همه چی میترسید حتی از ادما
حتی الانم نزدیک پسر من نمیاد
اگه میتونی با یه مشاور مشورت کن ببین چی بهت میگه

بهترین راه همون کالسکه است به سمت خودت بچرخونش یک مدت بعد اروم اروم به جهت روبرو بعد از یک مدت هم ترغیبش کن خودش کالسکه اش رو هل بده و یه مرور یک سری چیزا براش جالب میشن ازت فاصله میگیره بالاخره هممون با یک سری مسایل با بچه هامون درگیریم

سلام.
دختر منم کمابیش همینجوری بود البته الانم کمی هست بازم... بجز من و باباش هر کی رو میبینه گریه میکرد و جیغ میزد و... چه مرد چه زن... چه مادر بزرگ و خاله چه صد پشت غریبه.... این یه بخشی از فرآیند رشدشون هست، فقط باید هوشمندانه عمل کنی و اجازه ندی ادامه دار باشه و بیشتر شه.. بنظرم کلاس مادر و کودک گزینه ی خیلی خوبیه، هم تو محیط قرار میگیره هم کلی هم سن و سالای خودشو میبینه هم اعتماد بنفس بالا میره و کلی اثرات مثبت دیگه، تحمل و مقاومت کن چند جلسه ببری بنظرم اوکی میشه.
دختر منم زبانزد بود تو این قضیه ولی الان خیللییی شکر خدا بهتر شده؛ دیگه غریبه میبینه گریه نمیکنه حداقل.

خواهر از کوچیکی توجم شلوغی نبردیش بخاطرهمین عادت نداره توشلوغی نگا شایدم توچشم اومده خدای نکرده ی تخم مرغ بشکن اسم همه ک بچه دیدن بیار و بچه هرزگاهی باید بزاری پیش یکی بری بیرون در حد چنددقیقه ک عادت کنه

دختره منم همینه اما نه به این شدت‌‌‌. احتمالا یه ترسی تو وجودش مونده بقول قدیمیا میگن بیوقتی شده شاید.مثلا دیر وقت بیرون بردین یا زیره درختی جایی بودین پریزادا نزدیکش شدن ترسوندنش

دکترش چیمیگه؟

فک کردم خودمم

براش تخم مرغ بشکن

سوال های مرتبط

مامان نفس مامان نفس ۲ سالگی
خانوما یه سوالی داشتم میشه لطفا کمک کنید پسر من خیلی گریه میکنه از صبح که از خواب بیدار میشه گریه میکنه تا شب که بخواد بخابه برا چیزای الکی میزنه زیر گریه خودشو پرت می‌کنه زمین جیغ میزنه خودشو گاز میگیره مبل رو گاز میگیره یا منو یا هم خواهرشو موهاشو میکنه سر من داد میزنه هر کاریم بکنم بدتر میشه بخدا از صبح هم که بیدار میشه همش دستم به دهنشه که گرسنه نباشه بهونه گیری کنه صبح برا صبحونه تخم مرغ میدم تا وقت نهار که بشه شیر موز میدم بهش ظهرا غذاهایی متنوعی درست میکنم میدم ساعت ۲ اینا میخوابن دیگه تا ساعت ۴ و نیم و ۵ بعدش که بیدار میشن بهونه بیرونو میگیرن باباشون میبره پارک تاب بازی یک ساعت دوساعتی میگردونه میاره اورد که خونه بازم گریه میکنه خودشو پرت میکنه اینور اونور میبرمش حیاط ماشین سواری میکنن باهاش بازی کنم باهاش اما بازم گریه میکنه همش دنبال پدرش گریه میکنه که منو ببره اونم کار داره نمیتونه که همش پیش این باشه منم هر کاری میکنم سرشو گرم کنم دنبال پدرش گریه نکنه نشدنیه که نشدنیه دیگه کم میارم از بس باهاش حرف میزنم نازشو میکشم که گریه نکنه هر کاری بگید کردم بخدا سر کتاب هم باز کرذم اما بازم اروم نمیشه اصلا دیگه موندم چیکار کنم از دست گریه هاش از صبح تا شب ۱ ساعت اروم نیس که بگم ارومه منم مغزم استراحت میکنه نه همش گریه همش بهونه خسته شدم دیگه دیگه بعضاً عصبی میشم داد میزنم سرش میزنمش بعدش خودم ناراحت میشم خودم خودمو میزنم که دستم بشکنه چرا زدم 😭😭😭😭😔😔
مامان ماهورا🦋🌈 مامان ماهورا🦋🌈 ۱ سالگی
شیر خشک شیر خشک شیر خشک شیر خشک شیر خشک
داغون ترینم فقط خداروصدهزار مرتبه شکز میکنم که خودم خونه دارم ورگنه با بچه نمیتونستم یک روز خونه مامانم بمونم از دست این بردار کوچیک بیشعورم یعنی بخدا چقدر امروز اشک ریختم اون ۱۰سالشه دیگه بچه این سن که مغز توی سرش هست بعنی همش داره سر به سر بچم میزاره بچم گریه میکنه منم خیر سرم داشتم خونه مامانم سفارش داشتم درست میکردم همسرم سرکار بود ورگنه میزاشتمش پیش اون فقط همین یک بار بود برده بودمش خونه مامانم برادرم گوشی مامانم دستش بود فیلم میدید بچم گریه میکرد گوشیمو بسونه من بهش گفتم بیا این گوشی منو بگیر همون فیلم تو گوشی من ببیین گوشی مامانو بده بچم گوشی کنو نمیخواسنه همش دادو بیداد میکنه نمیده همش سر به سر بچم میزاره بخدا منم دیکه اعصابی ندارم از دست بچه اونم اذیت این میکنه دیگه با گریه داد از خونشون ا‌مدم در گفتم نمیام تو این خونخ ایقدر اعصابم خورد بود چون مامان بابام هیچی به این پسرشون نمیکن
من بدبخت همش باید بچم گریه کنه از دست اون