شیر خشک شیر خشک شیر خشک شیر خشک شیر خشک
داغون ترینم فقط خداروصدهزار مرتبه شکز میکنم که خودم خونه دارم ورگنه با بچه نمیتونستم یک روز خونه مامانم بمونم از دست این بردار کوچیک بیشعورم یعنی بخدا چقدر امروز اشک ریختم اون ۱۰سالشه دیگه بچه این سن که مغز توی سرش هست بعنی همش داره سر به سر بچم میزاره بچم گریه میکنه منم خیر سرم داشتم خونه مامانم سفارش داشتم درست میکردم همسرم سرکار بود ورگنه میزاشتمش پیش اون فقط همین یک بار بود برده بودمش خونه مامانم برادرم گوشی مامانم دستش بود فیلم میدید بچم گریه میکرد گوشیمو بسونه من بهش گفتم بیا این گوشی منو بگیر همون فیلم تو گوشی من ببیین گوشی مامانو بده بچم گوشی کنو نمیخواسنه همش دادو بیداد میکنه نمیده همش سر به سر بچم میزاره بخدا منم دیکه اعصابی ندارم از دست بچه اونم اذیت این میکنه دیگه با گریه داد از خونشون ا‌مدم در گفتم نمیام تو این خونخ ایقدر اعصابم خورد بود چون مامان بابام هیچی به این پسرشون نمیکن
من بدبخت همش باید بچم گریه کنه از دست اون

۶ پاسخ

کلا پسربچه ها همین مدلین. هر پسری دور برمه میبینم کلا با بچه های کوچیکتر از خودشون نمیسازن

اتفاقا بچه های 10 سال به بالا بدترن و میگن به خاطر شرایط سنیشونه🤕

درسته عزیزم متوجهم بچها اینجوری فکر نمیکنن لجبازی میکنن سعی کن کمتر بری که بچه خودت اذیت نشه

من ابجیم ۳۰ سالشه بازم با فحش و دوعوا خونه ی مامانمو ترک میکنیم 😄 ۱۰ سال که کوچیکه

☹️😅😅😅😅پسرها همینجوری هستن منم دادش ۱۶ ساله دارم دورم ازشون ولی عید امده خونمون روانیم کرد تخس هستن به حرف گوش نمیدن🤣🤣حالا مال تو کوچولو تره باهاش راه بیا

اشکال نداره عزیزم اعصاب خودت خرد نکن باورکن اونم بچست شاید حسادت میکنه تو به دل نگیر

سوال های مرتبط

مامان مهدی مامان مهدی ۱ سالگی
فرزند بچه پوشک شیر خشک ###
با شوهرم دعوام شده مهمون داشتیم اول اینکه برا برادر شوهرم همه همسایه هستیم با یکیش دیوار بینمون بازه میان و میرن خلاصع اینقدر دور بچه من بودن ک بخدا بچه من به جای اینکه بیاد بغل من همش می‌ره بغل جاری یعنی گریه می‌کنه برا اون بخدا ی جوری شده این بچه مامان نمی‌شناسه به اون میگه مامان از صبح که چشم باز میکنم خونه ما هستن دیوانه شدم خلاصه ظهر. داشتم به شوهرم غر میزدم ای چ وصعه این جور حرفا شب مهمون داشتم دختر خواهرش بعد عمری از شهر دیه اومد بود خودمون شب بمونم..خلاصه پسرم همش ایراد باباش می‌گرفت بغلش کنه اینم عصبی یقه بچه رو گرفت ببره خونه جاری بد یقه بچه رو گرفته بود پسرم همش جیغ میزد اعصابم خورد شد رفتم بچم گرفتم اونم وایساده سر صدا تقصیر تو هس نمیزاری ببرمش خونه جاریم ابرو برام نزاشت جلو جاریم همه ریختن جلو همه هم دست روم بلند کرد اینقدر اعصابم خورده اشکام بند نمیاد مامانم اینا هم نیستن برم خونشون چی کار کنم خیلی زشت شدم جلو مهمونام اونم بعد عمری اومدن....بچهههه پوشششششکککک شیر خشک
مامان امیرعلی جانم♥️ مامان امیرعلی جانم♥️ ۲ سالگی
مامانا الان یه کلیپی در مورد بچه دزدی تواینستا دیدم، گفتم بشما هم بگم خیلی مراقب بچه هاتون باشید،کافیه فقط یه لحظه از بچه هاتون غافل بشید بخدا جلو چشمتون بچه رو میدزدن، این اتفاق نزدیک بود امشب واسه بچم بیفته،هرموقع یادش میفتم دلم میلرزه، امشب منو خواهرم اومدیم خونه مامانم، خونه مامانم چون حیاط داره هر موقع میریم اونجا بچم می‌ره تو حیاط بازی میکنه، اون لحظه ای که بچم داشت بازی میکرد درحیاط باز بود منم داشتم با مامانم صحبت میکردم،خواهرم میگفت تو حواست نبود میگفت امیرعلی رفت دم در داشت تو کوچه نگاه میکرد میگفت من دوییدم برم بیارمش یکدفعه دیدم یه خانوم که از اتباع بود تقریبا یکی دومترم از پسرم فاصله داشته، میگفت خم شده بود سمت خونه مامانم به امیر علی نگاه میکرد،میگفت تا منو دید هول شد میگفت یکدفعه دویید رفت، بخدا الان که دارم اینو میگم ترس همه وجودمو گرفته، خواهرم میگفت داشت نگاه میکرد اگر امیرعلی تنهاس،کسی پیشش نیس، بچمو برداره ببره، تورو خدا دوره زمونه بدی شده مراقب دسته گلاتون باشید ، همش میگم اگر خدای نکرده زبونم لال بچمو میدزدید چه خاکی باید تو سرم میریختم