۹ پاسخ

عزیزم اگ اینکارارو نمیکردی شاید اتفاق بدتری میوفتاد غصه نخور

به این فکر کن که بچتو نجات دادی نون ریز ریز کن بذار تو ظرف تا برداره بخوره

هیچکی این مشکلات مادرها رو درک نمیکنه
من تا بهش دارو میدم جونم بالا میاد
تا یه اتفاق کوچیک میوفته میمیرم و زنده میشم ولی همه میگن بیخودی حساسی

خوب کاری کردی عزیزم. کارت کاملا درست بوده. فرشته نجاتش بودی.سعی کن فراموش کنی. منم دوهفته پیش تو مهمونی به پسرم خیار دادم . همیشه میخورد و مشکلی نداشت.۶تا دندون داره. تو بغلم بود یهو دیدم داره نفس نفس میزنه نگاهش کردم و دیگه هیچی یادم نمیاد.... فقط یه چیزهای مبهمی یادمه چون یهو بهم شوک وارد شد... سریع بلند شدم و وارونه اش کردم و زدم پشتش و شوهرم هم پهلوم بود داد زدم خیار پرید تو گلوش و بعد دیدم همه ریختند سر من و بچه و کمک کردند و زدند پشتش و یکی گرفتش از من و کامل وارونش کرد و شوهرم هم انگشتش رو کرد تو حلقش. منم مردم و زنده شدم فقط مثل آدمهای مات و مبهوت نگاه میکردم و گیج بودم که چه اتفاقی افتاده.اصلا نمیتونستم هضم کنم جو رو. که دیگه به گریه افتاد و در اومد. تا آخر مهمونی من حالم بد بود. همون لحظه خیس عرق شده بودم از ترس و نگرانی که ازم عرق می‌چکید. خوب شد سکته نکردم بخدا. من شوهرم دامپزشکه و مهمونی که رفته بودیم چندتا دکتر و پرستار دیگه هم بودند خداروشکر که کمک کردند همگی. دیگه خیار بهش ندادم با اینکه عاشق خیاره.

منم چند بار نون دادم پریده گلوش
دیگه خودم اندازه نخود میکنم میدم بهش

چرا خدا لعنتت کنه تو نجاتش دادی

نگران نباش به این فکر کن اگه انجام نمیدادی چی میشد پسر منم دیروز اشغال تخمه برداشته بود خورده بود دقیقا بغل شوهرم بود متوجه نشد یهو دیدم ی جوری شد چنا برعکسش کردم زدم تو کمرش اشغال پرید بیرون همون که گریه میکنه به خدا خیالم راحت شد

بچه متم عاشق نون
هر چیم‌میگم دستش ندین خفه میشه
شوهرم انگار بشتز میخواد حرص بده بر عکس عمل میکنه میگم ییک بار اتفاق میفته دیگا

یا امام حسین، چی شد؟؟ چرا؟؟؟

سوال های مرتبط

مامان سبحان مامان سبحان ۱ سالگی
دیشب خدا بهم رحم کرد🥲 دیروز بچم رو بردم بیرون اومدیم خونه بچم آروم بود یهو بچم خوابید تو خواب همش گریه میکرد همش با خودم میگفتم برم اسفند دود کنم برای بچم چیزیش نشه وقتی از خواب بیدارش شد همش گریه می‌کرد گریه بند نمیشد خواهر شوهرم اومد سرگرمش کرد آروم شد خواهر شوهر هم بهم گفت براش اسفند دود کن گفتم بهش غذا میدم بعد به بچم غذا دادم سپردمش دست باباش رفتم براش زغال بزارم تا اومد انگار یه چیزی خورده بود تو گلوش گیر کرده بود چ‌وضعی بود😑شوهرم که فکر میکرد نون خورده تو گلوش گیر کرده بهم میگفت بهش آب بده تا بره پایین 🤦🏻‍♀️ولی من اینکارو نکردم پشتش زدم تا یه یکم بالا اومدیکم خون هم اومد بردم بیرون زدم پیشتش تمام غذایی که خورد بود رو بالا آورد با کمی خون دیدم یه تکه پوست تخمه هم بیرون اومد😑😑گلوش رو بریده بود تا اومد بیرون 🥲🤦🏻‍♀️ از یه طرف هم مادرشوهر تا دید اومد شروع کرد به فوش دادن من عصبی بود 😅😐همش اسم‌مردن میورد 😑😒 بچت میمورد بچت فلان میشد