تجربه زایمان طبیعی پارت سوم
گفتم خوبه دردم ول شد یه کم از کارام مونده برم انجام بدم شاید فردا پس فردا دردام زیاد بشه نتونم. بلند شدم و کارامو کردم و تا ساعت ۶هیچ دردی نداشتم. دیگه خیالم راحت شد که چیزی نیست. حدود ساعت ۷/۳۰دیدم باز یه کم درد دارم رفتم یه دوش گرفتم تو حمام هم درد داشتم از حمام اومدم بیرون یه کم دراز کشیدم دیگه تایم دردام از بعد از حمام شده بود هر یه ربع ولی هنوزم فکر نمی‌کردم درد زایمان باشم مامان هی بهم زنگ میزد میگفتم خوبم فقط یه کم کمر درد دارم ابجیم بهم زنگ میزد که دردت بیشتر شد خبر بده ولی دردام چون قابل تحمل بود فکر نمی‌کرد درد زایمان باشه چون مثل روز اول پریودی بود خیلی شدید نبود و من تو مدتی که دراز کشیده بودم خودم با گوشی سرگرم کرده بودم چون دردش خیلی قابل تحمل بود. همسرم هم مهمون واسش اومده بود رفت باغ ساعت ۶که درد من کامل ول شد بهش گفتم خیالت راحت من خوبم برو. منم خونه تنها بودم

۳ پاسخ

من روز زایمانم صبحش دردام کم بود و نامنظم نزاشتم شوهرم واسه مراسم چهلم عمش بره گفتم تنهام نزاره خوب تنها موندی

خب.

عجب شیر زنی چه دل قرصی داشتی تنها تو خونه

سوال های مرتبط

مامان کیان🩵👼🏻 مامان کیان🩵👼🏻 ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی:
من هفته۳۸و۶ روز بود که شب مثل همیشه رابطه بدون جلوگیری داشتیم و دو روز قبل هم معاینه تحریکی شده بودم من بعد اینکه رابطه تموم شد دیدم خیلیییی درد دارم هر پنج دقیقه یه بار همین که دیدم درد دارم دیگه اون شب نتونستم گل مغربی استفاده کنم ساعت ۲:۳۰ دردام شروع شد و تحمل میکردم بعد ساعت ۴ شد دیگه نتونستم تحمل کنم شوهرم و بیدار کردم و مامانمم و سه،چهار روز قبل همین درد که ترشحات قهوه‌ای داشتم گفته بودم از شهرستان بیاد خونه ما ارومیه
شوهرم و مامانم و بیدار کردم همه چیو برداشتیم و رفتیم بیمارستان با یه مامای بد اخلاق و ناز نازی روبرو شدم گفتم بهش درد دارم اومد معاینه کرد گف دو سانتی در واقع من سه روز قبل که معاینه تحریکی شده بودم دکترم گفته بود دو سانتی ولی من باور نداشتم به این ماما اومد آن اس تی وصل کرد گف درد داری ولی شدید نیستم منم همینجوری گذاشته بود زیر دستگاه خودش رفته بود خوابیده بود من دیگه دیدم شدید خوابم میاد خیلی گرسنمه و نیاز به دوش دارم دردام و هم میتونم تحمل کنم خودم و از زیر دستگاه کشیدم کنار و رفتم بیرون از اون اتاق رفتم دیدم یه مامای دیگه نشسته اونجا باهاش حف زدم و ساعت شش رفتم خونه اومدم خونه رفتم دوش گرفتم زیر آب ورزش کردم بعد یه چیزی خوردم و خوابیدم صبح ساعت ۱۲ بیدار شدم دیدم هیچ دردی ندارم بعد چن ساعت دردام باز شروع شد ولی خیلی کم بود باز شب شروع شد ولی هر سه دقیقه یه بار شده بود دردام تو خونه همش راه میرفتم و دردامو تحمل میکردم تا صبح ساعت ۷ دردامو تحمل کردم و ۷ رفتم حموم و ورزش کردم یه چیزی خوردم رفتیم بیمارستان گفتم درد دارم و من و بستری کردن شده بودن ۳۹و۱ روز خانم علیزاده بهترین ماما عامل زایمان بودن که بچمو ایشون به دنیا آوردن بقبه متن بعد
مامان هیرمان مامان هیرمان ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت دوم
من از چهارشنبه شروع کردم مابقی کارام که مونده بود رو انجام دادم کل خونه رو جارو برقی کشیدم و بعدش کل خونه رو طی کشیدم بعدش تمام پنجره‌ها رو تمیز کردم عصر دیگه کاری انجام ندادم و به خودم استراحت دادم ولی یه کم کمرم درد میکرد که حدس زدم واسه کارایی که انجام دادم. نظرم این بود که تا پنجشنبه کارای خونه رو تموم کنم از جمعه ورزش و پیاده روی رو شروع کنم .. فردا صبحش یعنی روز پنجشنبه ۲۸خرداد صبح که از خواب بیدار شدم هیچ دردی نداشتم شروع به گردگیری کردم یه مرتب کاری که دیدم به کم درد خفیف پریودی دارم اومدم یه کم استراحت کردم دیدم بهتر شدم حدس زدم به خاطر کارایی که انجام دادم مثل دیروز دارم یه کم اذیت میشم . بعد از نهار یه کم زیر دلم تیر میکشید رفتم استراحت کردم . تو این زمان که درد پریودی داشتم حرکتهای بچه هم خوب بود . یه کم درد پریودی داشتم ولی نامنظم بود چون یه کم اذیت میشدم نتونستم بخوابم بلند شدم یه کم تو خونه راه رفتم به کم دراز کشیدم حدود ساعت ۵عصر دیگه دردم ول شد.
مامان لناخانوم مامان لناخانوم ۶ ماهگی
#پارت(۱)زایمان طبیعی
چهل هفته و دوروز بودم که باید میرفتم برای بستری توی تاریخ ۱۰/۲۱ که همش ماه درد و دردهای نامنظم داشتم و اینکه دهانه رحم خیلی نرمی داشتم و سه سانت باز بودم ولی دردام شروع نشد یه روز قبل بستری ساعت ۵اینا یه فنجون دمنوش تخم شوید خوردم و ساعت هفت رفتم حموم پنج دقیقه زیر دوش حالت سجده موندم کلی اسکات زدم و حالت چمباتمه یکم موندم کلا همین سه پوزیشن دیگه اومدم بیرون کم‌کم دردام انگاری منظم شدن هر یه ساعت یه بار بعد شد نیم ساعت بعد قطع شد که یه شربت زعفرون و خاکشیر و عسل خوردم
که دیگه ساعت دوازده شب ماساژ پرینه دادم رابطه بدون جلوگیری و قرص گل مغربی گزاشتم و یه نیم ساعت بعدش هی درد داشتم نیم ساعت یه بار هر بیست دقیقه که دیگه عصابم نکشید رفتم حمام ساعت یک و نیم دوباره همون ورزشارو داشتم که اومدم بیرون تا وسیله هامو جمع کنم چون باید پنج صبح میرفتم برای بستری دیدم دردام شدت زیاد شده بود قابل تحمل بود واقعا مثل پریودی یا یکم کمتر ولی تایم هاش یه ربع و هر ده دقیقه بود دیگه تا آماده شم‌برم بیمارستان شد پنج من پنج صبح رفتم بیمارستان برای کارهای بستری بقیش پارت بعد
مامان 🍼 رادوین جان🍼 مامان 🍼 رادوین جان🍼 ۴ ماهگی
تجربه زایمان من پارت دو 🤰🏻🤱🏻✨

گفتم از خسته گیه رفتم پیاده تا خونه مامانم .
شب از ساعت ۸ شب دردام نیم ساعتی شده بود من گفتم صد درصد زایمانمه ۱۲ شب دردام خوابید دیگه تا دوروز اصلا درد نداشتم 🤦🏻‍♀️ کم کم ترشح لیز کشدار شروع شد مامانم گفته بود هر وقت رگه خونی یا قهوه ای بود زایمانه ولی مال من سفید بود کشدار لیز دوباره دردم گرفت رفتم زایشگاه گفت بازم یه سانتی برو خونه شاید شروع درداته یاهم ماه درده بازم هیچی دیگه گفتم انگار من زایمان نمیکنم بی خیال شدم گفتم بزار درد بکشم ساعت ۸ شب بود درد شدید میگرفت یه جوری عجیب زیر دلمو انگار زیر دلم پاره میشد
تا ۱۲ درد داشتم ولی بعدش کم شد خوالم برد نزدیک ساعت ۴ صبح یهو دردام بیشتر شد ولی من فکر میکردم ماه درده رفتم دست شویی ترشحم کمی زرد بود اون روز نوبت دکترم بود مامانم گفت تو زایمان نمیکنی الکی خودتو خسته نکن
😅 ماهم واسه دکتری رفتیم شهر دردام تو راه هی میگرفت ول میداد تو کتب دکتر بیشتر شده بود دردام منشی تا دید درد دارم سری فرستادم پیش دکتر
پارت بعد .......
مامان مهگل🌛🌸 مامان مهگل🌛🌸 ۱۴ ماهگی
ساعت شد حدودا ۲ونیم یه ربع به سه که کم کم یه دردای خفیفی شروع شد ولی تقریبا تو یک ساعت خیلی فاصله انقباض و دردام‌ کم شده بود
یعنی از ساعت ۳ونیم به بعد، دردام‌ هر سه چهار دقیقه بود و تقریبا ۳۰ ثانیه درد داشتم هی داشت شدید تر میشد و به خودم می‌پیچیدم
یک ساعتی درو تحمل کردم اومد معاینه کرد گفتم خیلی درد دارم گفت خیلی خوب پیشرفت کردی الان سه چهار سانتی.همونجا دکترم زنگ زد گفت چرا اپیدورال نمیگیری؟؟ گفتم آخه میگن عوارض داره گفتم خودم دردامو تحمل کنم
گفت نه عزیزم چه عوارضی؟من دکترم. به حرف من بکن آمپول بزن هم دیگه درد نداری هم زمان زایمانت کوتاه تر میشه.اینطوری بخوای پیش بری، هفت هشت ساعت دیگه باید درد بکشی!
منم دیگه تحملم داشت تموم میشد گفتم بزنین چون خیلی درد دارم
دیگه فکر کنم ۵ سانت شده بودم که آمپول و زدن
انصافا از بعد آمپول خیلی آروم شدم و دیگه چیزی حس نکردم
قرار بود ماما همراهم بگیرم که خیلی یهویی این اتفاق افتاد.هماهنگ کردیم همونجا یه ماما همراه فرستادن واسم
از بعد آمپول ماما همراه اومد کنارم و یه سری حرکات بهم داد گفت انجام بده تا سر بچه کامل بیاد تو لگن
خوبیش این بود هیچ دردی حس نمی‌کردم و فقط ورزش میکردم
...
مامان پناه مامان پناه ۳ ماهگی
پارت 3️⃣ از تجربه زایمان طبیعی
خلاصه درد نداشتم حموم کردم یه رابطه بدون جلوگیری هم داشتم و خوابیدم که فردا بریم ۱۳ به در اما نگو خدا برنامه دیگه ای برای من داشت شب یه درد پریودی میگرفت و ول میکرد تو خواب هی از درد بیدار میشدم و باز خوابم میبرد نمیدونم هر از چند ساعت بود ولی هر دفعه هی شدید تر میشد دردام و اروم میشدم میخوابیدم ساعتای ۱۰ نیم صبح بود حدودا که بیدار شدیم یعنی در واقع شوهرم بیدار شد چون من هی میخوابیدم و بیدار میشدم تو خواب و بیداری بودم خواب کامل نداشتم کل شب رو خلاصه بیدا شد بهش گفتم حس میکنم قراره امروز بچه بیاد گفت چطور گفتم درد دارم گفت شاید مثل دردای قبلت کاذبه گفتم حسم اینو نمیگه گفتم بذارم زمان بگیریم
فک کنم هر از ده دقیقه در حد دو دقیقه درد میگرفت و ول میکرد و تا ۱۱ همینطور نمیدونستم درد زایمانه یا نه دیدم هی بیشتر و بیشتر میشه و قطعی به همسرم گفتم زنگ بزن خبر بده که نمیتونیم بریم این درد درده زایمانه گفت مطمئنی گفتم اره زنگ زد خبر داد من باید برم بیمارستان خانمم انگاری داره زایمان میکنه و من که دیگه مطمئن شده بودم رفتم حمام روز قبلش شیو کرده بودم فقط رفتم که زیر اب گرم باشم و یکم دیگه اسکات زدم حدود نیم ساعت زیر اب بودم و دردم هم همچنان همون بود هی شوهرم میگفت خب بریم دیگه هی من میگفتم بذار چه عجله ای داری من که اخر باید درد بکشم بذار یکم دیگه همینجا باشم
خلاصه تا ۱۲ خونه بودم و دیگه زنگ زدم به مامانم و اینا که میخوام برم بیمارستان درد دارم و اماده شدم و یه بار دیگه وسایلامو چک کردم و رفتیم بیمارستان ....
مامان کوروش قشنگه🐭❤️ مامان کوروش قشنگه🐭❤️ ۱۴ ماهگی
مامان هیرمان مامان هیرمان ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت چهارم
حدود ساعت ۹بود که دیگه دردام به صورت منظم هر یه ربع بود تا اینکه پسر خواهر شوهرم همراه نامزدش اومدن پیشم تا قیافه منو دیدن گفتم چت شده منم خیلی عادی گفتم خوبم یه کم درد دارم هی بهم گفتن پاشو بریم بیمارستان و من اهمیت ندادم تا اینکه نامزد پسر خواهر شوهرم فشارم رو گرفت رو ۱۵بود به بیمارستان زنگ زد گفت باید حتما بیاریدش چک بشه با اصرار اونا من آماده شدم که بریم بیمارستان از ساعت ۹دیگه دردام هر ده دقیقه یکبار شده بود همون موقع به مامانم و همسرم زنگ زدم همسرم حرکت کرد مامانم هم با ابجیم حرکت کردن ما هم رفتیم به سمت بیمارستان دنا
تو مسیر یه کم ترافیک بود من دیگه تو ماشین دردام شد هر دو دقیقه و دردام تازه شدید شد تا قبل از اون خیلی دردام کم بود و قابل تحمل ولی از ۹/۳۰ به بعد دردام شدید شد تا رسیدیم بیمارستان حدود ساعت ۱۰بود منو سریع بردن اتاق تریاژ تا معاینه کرد گفت ۹ سانت هستی همون موقع زنگ زدن به دکترم . منو خوابوندن شروع کردن لباسمو عوض کردن سرم بهم وصل کردن . دستگاه بهم وصل کردن و نوار قلب بچه رو چک میکردن یه یه ربع که گذشت دکترم هم اومد بالای سرم و از دیدنش خیلی خوشحال شدم بعد از دکتر هم مامانم و همسرم اومدن بالای سرم خیلی قوت قلب گرفتم . دستم تو دست همسرم مامانم صورتمو نوازش میکرد یه پرستار پایین پام بود و موقع دردا بهم میگفت فقط زور بزن دکتر هم پایین پام ایستاده بود و هی باهام حرف میزد یه نیم ساعتی که تو این وضعیت بودم دکتر اعلام کرد که سر بچه اومد تو لگن و همسرم منو برد تو اتاق زایشگاه منو خوابوند و خودش رفت چون دیگه اونجا اجازه ورود نداشت