۱۳ پاسخ

الهی عزیزم.. تا قبلش اینجوریه ولی بعد همه رو یادت میره، سعی کن زیاد بهش فکر نکنی

من ک میگم ای کاش اخرش بشه سر سزارین بمیرم فقط راحت شم، همین ارزوم اینه

وای منم افسردگی گرفتم انگارکارم شده گریه وهمش عصبیم 🥲🥲🥲

من هم میترسم هم روز ب روز ک میگذره خوشحال میشم ک یک روز دیگم بسلامتی گذشت چون دیابت بارداری دارم دلم میخواد سریع بگذره بااینکه از اتاق عمل میترسم

ولی من بیصبرانه منتظرم روز زایمان برسه🫤 ترس نداره که
از شرایط الان بهتره

منم شبا بیشتر اینجوری میشم استرس میگیرم حالت تهوع هم میاد هیچی از گلوم پایین نمیره انگار بغض میاد راه گلوم میبنده

منم ترس زایمانو دارم یه چند روزم هس منو درد پریودی میگیره و ول میکنه هر چند ساعت به بار جرعت نمیکنم بلندشم کارا خونه رو بکنم

و منی که از اول بارداری اینجوریم☹️

منم استرس‌ گرفتم چاره چیه

منم همینجوریم ازینکه کارای خونه رو انجام بدم فراری شدم یه هفتس اشپزی نکردم فقط دارم فک میکنم که اگر برم و برنگردم چی اگر خدایی نکرده بچم چیزیش باشه چی اگه زود بدنیا بیاد هزار تا فکر منفی تو سرم داره میچرخه

من که ترسو بودم،ترسوتر شدم.شبهاهمش فکرمیکنم.تازه مونده هنوز

منم🥲🥲🥹😭😭😭

طبیعیه عزیزم منم همین حسو دارم ترس از زایمان وابن چیزا اومده سراغم

سوال های مرتبط

مامان نیکان و آیکان❤️ مامان نیکان و آیکان❤️ هفته بیست‌وچهارم بارداری