یه شب شوهرمو دخترم رفته بودن خونه مامانش ساعتای دو شب بود اومد دیدم دخترم نیس گفت گریه کرده گفته میخوام بمونم همونجا خوابیده گفتم بیخود کردی من تا صب خوابم نمیبره فکروخیال میکنم همین الان میری میاریش نیاوردی خودتم نیا
ن من طاقت دوریشو ندارم اصلا
خونه غریبه نیست ولی بحرحال وقتی بچتو میخای وظیفشه زودتر بیاره پیش مادرش
و کاش بشما میرسید
عزیزم جای بچه کنارمادرشه یعنی چی که اجازه میدی ازت دورباشه حتی صبح ببر عصر بیارهم مخالفم من تاحالا پسرم حتی بدون من یک ثانیه هم نمونده یانرفته همه جاباخودم میره وبرمیگرده .بچته حقته پیش خودت باشه نزارببرش
به نظر من خوب نیس چون گفتی پسر عمه اش هم اونجاست البته این نظر منه چون بچه ها وقتی تنها میشن یه کجکاویهایی نسبت به همدیگه میکنن که خوب نیس براشون
ولی نزار اینجوری بره منم سر زایمان دخترم پسرم دوشب برد پسرم اخلاقش ازاین رو به اون روشد تا الان که ۵ سالش شده مثل قبل نیست
جوری بود پسرم رو حرفم حرف نمیزد
بهش بگو بیار دلم براش تنگ شده بعدا بازببرش
بعددیگ نزار بره😁😁😁😁😅
البته شوهرت باید یجوردیگ میگفت .میگفت بردم تو راحتر باشی اذیت نشی
نه جفتمون گفتیم وقتی خودمون نبودیم حق ندارن بمونن
واااای یک روزم حاضر نیستم پسرم پیشم نخوابه
من از خدامه نیم ساعت ازم کنده بشه فقط
خودت زنگ بزن بگو گوشیو بدن دخترت ازش بپرس دلش تنگ نشده یا کلا میل داره بمونه یا با اجبار نگهش داشتن
دختر من کلا بدون من هیجا نمیره
من کارم شیفتیه و امروز از صبح سرکارم تا فردا صبح
دخترم پیش مامانمه
من اگه پسرم شب پیشم نباشه خوابم نمیبره دیونه میشم ولی شما هر چند که سخته چون تازه زایمان کردی بیخودی حرص نخور یذره استراحت کن تا شب که دخترت میاد برا خودت هم اینجوری بهتره
اگر زایمان کرده بودم بله
اما تو حالت عادی نه، من ادم خوش بینی هستم میگم شاید خواستن من استراحت کنم و تلفنی با بچه حرف میزدم میگفتم داداشی یا ابجی سراغت میگیره میگه کی بهم میمی یده و... یهدجوری که بچه خودش بیاد
نه من نمی زارم شب خوابو بمونه
عزیزم شما تازه زایمان کردی شاید بخاطر اینکه اذیتت نشی اینطور میگه
من و خواهرم دوسال تفاوت سنی داریم من وقتی من ب دنیا اومدم خواهرم حدود یکسال خونه مادربزرگم و ما دررفت آمد بود چون برای مادرم خیلی سخت بود الان خواهرم میگه مامانیو بیشتر دوسدارم تا مامانو
والا پسر من بدون من هیچ جا نمیمونه
من شب زایمانم خونه پدرشوهرم بود درسته خوب مراقبت میکنن و مطمعنم ولی خودم طاقتم نمیاد کلا حواسم پیشش بود اصلا ازش جدا نبودم پسرمم برای خواب بهانه گیری میکنه
نه بابا بزار بمونه راحت باش بخداااا من دوس دارم مادرم یا مادر شوهرم لااقل یه ساعت بگیرنش
سلام، حق داری عصبی بشی، خودت شخصا زنگ بزن به مادرشوهرت و بگو دلم تنگ شده برای بچه، بفرستین بیاد
اصلا و ابدا
بچه منو رسما مادر شوهرو مامانم بزرگ کردن مخصوصا مامانم شده مریض باشم ی هفتم خونه مامانم بمونه
خود بچه فکر تو نمیافته؟
بگوش نصف روزی بیارش دوباره ببرش
اگه خودش احساس راحتی کنه و مادر بزرگش رفتارش رو قبدل دارین جرا که نه
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.