۸ پاسخ

من گاهی وقتا وقتی توضیح میدم متوجه نمیشه گولش میزنم با برنامه کودک با بریم مغازه میبینم فایده ندارد بقیه ام میگن نبرش محل نمی‌دم میگیرم بغل میارمش هر چیم گریه کنه برام مهم نیست قرار نیست با گریه ب خواستش برسه

نه عزیزم کار بدی نکردی کم‌کم یاد میگیره باید به حرفت گوش بده البته الان فقط میگند حرف خودمون درسته یکم بزرگتر شدند متوجه میشند

نه کارت درست بوده

نه گلم به خاطر سلامتی خودش بوده دورازجون سرما میخوره بعدش هم مصیبت های بعدش.

اینجور وقتا حواس پرتی برا پسر من تا حدی جواب میده
حتی شده عکسی چیزی تو گوشی نشون بده بهش حواسش پرت شه

کار درست رو انجام دادی

ما هم همین چون هرچی اون لحظه باهاشون صحبت کنیم فایده نداره هم گریه هاشون بیشتر میشه هم اعصابمون خورد میشه خودشون بعد گریه میبینن کاری نداریم میان پیشمون

منم وقتای اصلا اروم نمیشه کاری نمیکنم هیچی بهش نمیگم گریع میکنه دیگه خودش میاد تو بغلم بغلش میکنم ارومش میکنم ظهر پسر منم همینکار کرد گاهی گریه میکنه جیغ میزنه باهیچی متقاعد نمیشه

سوال های مرتبط

مامان نیل مامان نیل ۲ سالگی
تاپیک مامانایی که از خودشون راضی هستن رو دیدم افسردگی گرفتم😂🥲
من کل وقتم برای دخترمه ولی واقعا راضی نیستم از خودم دخترمم از من راضی نیست😁
مثلا میبرمش پارک بازی میکنم و کلی بیرون وقت میگذرونیم بعد برگشتنی چنان با جیغ و داد و قشقرق برش میگردونم که کلا حس خوبی برام نمیمونه
داروهاشو از اول نمیخورد و بعدش انقدر گریه میکرد و تف میکرد که پشیمون میشدم حتی مریض شدنی من نمیتونم بهش شربت بدم هرجورشم امتحان کردم الان فقط زینکشو میخوره اونم تو لیوان با رشوه و جایزه
علاقه خاصی به تمیز کردن خونه و غذا پختن اینا دارم ولی اجازه نمیده همش غر میزنه و گریه میکنه یا میره سراغ کاری که میدونه ناراحت میشم مثلا کمدو خالی میکنه زمین
وقتایی که هفته ای یکی دو ساعت با باباش بره بیرون میتونم به خونه برسم و تا میاد یکم استراحت کنم ولی اکثر وقتا بیحوصله و عصبی ام
کلی اسباب بازی و کتاب خریدم تا باهاش وقت بگذرونم و تا جایی که علاقه نشون بده بازی میکنم ولی حوصلش سر بره به بازی راضی نشه یسره میگه بریم بیرون و میرم تو گوشی خودمو مشغول میکنم و تنها تفریحم همین شده
مامان کنجدکوچلو مامان کنجدکوچلو ۲ سالگی
سلام خانوما من اصلا نه خواب ظهردارم نه شب واقعااذیتم شوهرمم هیچ کمکی نمیکنه بخصوص که الان دارم ازشیرمیگیرم صبح زود بیدارمیشه سرکار ظهر ناهارخونه مادرش از همون ور میره سرکار غروبم میاد خونه میشینه پای پی اس بازی تا خودصبح بعدش میخوابه انگار نه انگار من دارم با بچه جون میکنم دیشب تا ساعت ۳بازی میکرده بعدش رفت تخت خوابید بهش گفتم بچه خواب کن بلندنشد من پام درد میکنه گردوندم تاب گذاشتم تا خوابیده...ولی بچم برای شیر صحبی ساعت۶خیلی خیلی گریه کرد بی تابی تا۸نیم اصلا نمیتونست بخوابه یکوب تاب دادم اخر شوهرم بیدارکردم گفتم بیا تابش بده ۵دیقه بعد برو سرکارت بچه ۵دیقه ام نشد خواب رفت تا شوهرمم رفت باز بیدار شد که اخر اعصبی شدم 😭دارم کم کم اعصبی دیوونه میشم این وسط بچم فقط بعدشوهرم اومده وسایلش خونه بردار ببره سرد رفتارمیکنه میگه دارم ازبی خوابی میمیرم منم گفتم شبا کمتربشین بازی کن وسایلش برداشت رفت انگار بهش برخورده جرعت ندارم حرف بزنم فکرمیکنه غور میزنم بچمم که قبلا باشیرمیخوابیدبعدمیذاشتمش تاب راحت میخوابید الان اصلا نمیتونه بچه بخوابه خوابش کم شده دیروز کلا نخوابید هرجوری سعی میکردم بخوابونم نمیخوابید موندم چیکارکنم الان ۳روزه ولی هنوز برای خواب میخواد بخوابه زیر سینم همین که نصب شب بیدارمیشه گریه بهونه خیلی بده هیچ جوره اروم نمیگیره