۱۷ پاسخ

😵‍💫😵‍💫😵‍💫😵‍💫راه حلش فقط اینه که گشادی رو بذاره کنار بچشو بیاره خونش خودش بزرگ کنه، والله از ۱۲روزگی دخترم با سن کم و‌تجربه کم خودم بزرگش کردم بیخوابی کشیدم سختی کشیدم

چقد لوسه دوستت من بودم شوهرم طلاقم میداد

سلام
این مامان عزیز به خاطر اینکه همیشه مادرش کنارش بوده و مادرش کافی و کامل بوده و احتمالا بهشون گفتن تو نمی‌تونی، اعتماد به نفسش رو از دست داده و الآن بعد از دوسال همراهی مادر یا خاطره‌ای از نوزاد فرزندش، اضطراب داره نکنه بچه اش رو بیاره خونه، خدایی نکرده شب تفاقی برای بچه اش بیفته؟ جواب دیگران رو چی بده.
مامان عزیزش سه شب بیاد خونه دخترش، به دخترش اعتماد به نفس بده و بگه هیچکس جز خدا، بیشتر از تو دلسوز بچه ات نیست.
اگر مادرش رو میشناسی، خودت بهشون بگو. یه وقت می‌بینی شرایط مادرشون اصلا جور نیست شب خونه خودش نباشه. اگر اینطور بود، حتماً دکتر بره و برای اضطراب دکتر بهش قرص میده.
در کنار همه اینها، همسر هم امیدوارم کنارشون باشن و بهشون بگن شب، هر دو مراقب بچه هستیم. هرچند که بچه بعد دوسالگی تقریباً خواب راحت داره.

احساس میکنم کسی که شرایط دوستت رو داشته فقط درکش میکنه الان همه میگن ناز میکنه نمیدونم شوهرش خیلی خوبه که باهاش مدارا میکنه ولی اگه ترس و استرس داره خودش خیلی اذیت میشه حتما باید بره دکتر و دارو مصرف کنه هیچ عوارضی هم نداره فقط یه دوره س تا خوب بشه

خب این بخاطر خدمات بیجا دادنه خانواده هاست. چندروز مامانش بره سفرو نباشه . یا بااینا بیاد خونشون و دوسه شب بمونه بعدش بره تااینم از ترسش کم بشع ودر کل خودشو جمع کنه دگ . هیچکس ازمن بی تجربه تر نبود وبچمم بدقللللق حتی همین الان. ولی جوری شد که فقط خودم ازپسش میتونستم بربیام . باید قوی باشه

یعنی بچه اش شب جدا از خودش می‌خوابه؟؟؟؟
چ دلی داره خاک تو سرش

شوهرش حق‌داره دگ خیلی بده اینطوریه والا من از بیست روزگی اومدم شهر دگ با بچم خودم‌بزرگش کردم

والا من بچه مو‌ فقط مامانم ده روز خونمون موند از حمام دومم خودم بردم باید بخودش بیاد دوستت یا پرستار نیمه وقت بگیره

اشتباه از مادرش که بچشون قبول کرده یعنی چی بس چرا زایده چطور دلش میاد بچه شبا پیشش نخوابه متاسفم

حالا من کلا از اول تنها بودم😂😂😂😂

واویلا چه تنبلهو
من از یک ماهگی لچمو بددم‌یک شهر دیگه تا الان کمک دست نداشتم‌چقدر مردم راحت طلبن شوهرش حق داره

حالا من از اول تنها بودم😂😂😂

خب یهو زاییدنم مینداخت گردن مامانش 🫤

ب دوستت بگو گهواره رو نصب کنه بیاد اینجا مادرای پر انرژی و کاری رو ببینه خود بخود ب وجد میاد

باید از اول خودش عادت میداد ب سختی
تن پرور شده

خیی اشتباه کرد فقط اون بچه که چه استرسی کشید

عزیزم منم‌چند ماه خونه مادرم بودم استرس و اضطراب داشتم میگفتم نکنه یه چیزی بشه من نتونم از پسش بربیام هر وقت میومدم خونه خودمون کلا استرس داشتم جوری ک مجبور شدم دارو مصرف کنم چن ماه خوردم واقعا تاثیر داشت دیگ خوب شدم و دارو هم قطع کردم نمیشه الان واس دوستت دوسال گذشته خیلیه ..شوهرشم گناه داره تا کی واس خونه مادرشم زحمته دیگ باید قبول کنه مادر شده و خودش مسولیت بوه شو به عهده بگیره اتفاقا بیاد خونه خودشون میبینه خیلی از خونه مادرش راحت تره فقط چن روز اولس سخته

سوال های مرتبط

مامان malek مامان malek ۲ سالگی
خانوما سلام
من باز اومدم با این مشکل از پوشک گرفتن
ببخشبد اگه زیاد سوال میپرسم چون بچه اولمه هیچ تجربه ای ندارم
پسرم دیششو میگه ولی پی پی تو خوونه همیشه باز شبا موقع خواب پوشک میکنم از وقتی شروع کردم برای اموزش دیش یه چند وقت شبا پوشکش نمیکردم یعنی کلن دوسه روز پوشکش نکردم از همون موقع از پوشک بدش میاد میخایم بریم جایی نمیزاره پوشک کنم
رفتیم خونه یکی از دوستام نزاشت پوشکش کنم تا وقتی رفتیم و اومدیم من از استرس مردم دیشو میگف ولی پی پی نه ولی خداروشکر پی پی نکرد
حالا اگه موقع ای که بریم خونه کسی پوشک کنم مشکل داره میترسم باز دیششم فراموش کنه
بعد اینکه میریم پوشک کنم هروقت گفت دیش ببرم دسشویی پوشک باز کنم دیش کنه باز ببنده
بنظرتون دچار دوگانگی نمیشه
الان من دوهفته سه هفته درگیرم اصلا از خونه نرفتم بیرون تا دوسه شب پیش که رفتم خونه دوستم
واقعاا کلافه شدم یاد نمگیره پی پی بنظرتون چیکار کنم
شوهرم میگه هنوز اماده نیس همینکه دیششو میگه کافیه
تو خونه باز باشه میریم جایی و موقع خواب پوشک کن بنطرتون همین کار بکنم؟