۳ پاسخ

ای بابا اگه وسواس نیستی دیگه از پوشک گرفتن که چیزی نیست واسه آدم وسواس سخته شما که میگید مشکلی ندارم چرا استرس دارید

ببین منم خیلی استرس و ترس داشتم و چندوقت پیشا یه روز باز کردم و همون روز بستم اما دو هفته پیش دیگه گفتم باید بشه فقط یه هفته سخت بود و خطا هم باید بده تا یاد بگیره
فقط با برچسب و با ماژیک نقاشی کشیدن رو دیوار و تشویق و جایزه
دختر من دیگه بعد یه هفته حتی پوشک شبشم خیس نکرد و داشته باشه بیدار میشه صدام میکنه

فقط با امتحان کردن میتونی متوجه بشی ک آمادگی داره یا نه
پس اگه حس می‌کنی این دفعه موفق میشید فقط باید امتحان کنی
اما راجع به استرس حق داری
من ک با شکستی مواجه نشده بودم کلی استرس داشتم موقع شروع

سوال های مرتبط

مامان آوین مامان آوین ۴ سالگی
سلام مامان..
یمدته خیلی حال روحیم بده اوضاعم اصلا خوب نیست...این وسط لجبازی های آوین واقعا اذیت کننده شده..از خوابش که بخوام بگم یا ظهر می‌خوابه شب دیر می‌خوابه.. یا ظهر نمیخوابه از چهار و پنج غروب شروع میکنه به گریه تت‌ شب ده که بخوابه..خیلی گریه میکنه بزور گریش وایمیسته اشک میریزه چجوری خیلی حس درماندگی دارم حس میکنم اصلا بلد نیستم با چالش هاش کنار بیام خیلی اذیتم
آوین عاشق کرمانشاهه چون اونجا همه کل روز باهاش بازی میکنن..از خونه خودمون خیلی خوشش نمیاد😭😭😭نمیدونم براش تکراری میشه یا چی نمیدونم ..حتی بگی بریم خونه فلان دوستت یا از دوستای خودم کل روز رو میپرسه کی میریم کجا میریم انگار ارزوشه از خونه بزنه بیرون خونه خودمون نباشه و این برای من خیلی سنگینه😭
آبرنگ براش میارم آرد میارم خمیر بازی می‌کنیم میفرستم حموم آب بازی کنه کارهای خونه رو با همکاریش انجام میدم ادویه غذاروبزنه فلان..کل روز سعب میکنم بهش تو جه کنم از سر از خونه فراریه ..خب من چیکار میتونم بکنم..نمیشه که زندگیمو ول کنم برم کرمانشاه..نمیتونمم کل روز باهاش بازی کنم اصلا حوصلم نمی‌کشه از طرفی کلی کار داره خونه آدم غذاس لباسه فلان..خودش و باباش اصلا رعایت نمیکنن یچیزی میخورن کامل و فرش رو کثیف میکنن نمیشه که جمع نکنم میشه؟؟؟
خیلی خستم...بیشترم خستگی تو جونم میمونه چون رابطش لا من و باباش بهم خورده صمیمی نیستیم خونه‌مون رو دوست نداره انگار نمیدونم چیکار کنم..
خونه بازی میبرم کنم. دریا پارک تقریبا هر روز بیرونه..با دوستاش میبرم بیرون نمیدونم سعی میکنم مادر خوبی باشم ولی بک درصد هم حس موفقیت ندارم..داغونم بخدا حالم اصلا خوب نیست..غذا آماده میکنم میزارم جلوش..دستاشو میزاره رو هم نمیخوره