سلام مامانا خوبین اونقد دغدغه دارم خییلی دیر ب دیر میام گهواره
میگم دخترم وقتی پا به راه گذاشتن کرد شیرین راه می‌رفت رفته رفته دیدم یپاش رو کمی کج میزاره داخل گاهی هم رو انگشت پاهاش راه میره خلاصه هیع با شوهر راجع ب این مسئله بحث کردیم گف هیچیش نیس گفتم ی دکتر اورتوپدی چیزی نیست ببریم خیالمون راحت شه نبرد نزاشت منم ببرم یمدته کمرم درد میکنه محل نمیزاره دیگه سه ماه شد این درد همراه من بود دل زدم به دریا با مادرم رفتیم اینا اونجا جریان رو ب دکتره گفتم معاینه اینا عکس نوشت بردم آوردم نگاه کرد گفت عضله های مفصل لگن ها خیلی ضعیف شده و اینجور پیش بره بزرگ بشه لنگان لنگان راه میره خلاصه دارو نوشت گف سه ماه دیگه بیار دوباره عکس بنویسم ببینیم فرق کرده در ضمن دکتر گف نباید بپره بدوعه زیاد پیاده راه بره بمونه خونه آروم خونه کارتون اینا ببینه منم اصلا نمیتونم اینکارو کنم اصلا یجا بند نمیشه تو خونه بجای راه رفتن تو خونه هم میدوعه بنظرتون چکار کنم آیا ی متخصص اوتوپد دیگه ببرم یا الکیه میگن کج راه میره بزرگ بشه؟؟

۶ پاسخ

به نظرم پیش چندتا متخصص ببر

آره بهتره یه متخصص دیگه بگیری نظر شو بپرسی

ارتوپد اطفال خوب پیدا کن ببر به یکی هم بسنده نکن تا خیالت راحت بشه
نمیترسونمت اما دختر عمه من دخترش همینطور بود یکسالگی عملش کردن گفته بودن تو بدنیا اومدن لگن بچه در رفته برا همین اینطور راه میره

ببر دختر داداش منم نبردن کج راه میره حالا ۱۸سالگی باید پاشو بشکنن ببینم درس میشه تا بچه هست ببر
شاید بااتل درسش کنن

عزیزم منم بچه م تویکسالگی توراه رفتن مشکل داشت بردم دکترعکس نوشت گرفتم نشون دادم گفت مشکلی نداره تازه افتاده راه رفتن خوب میشه خلاصه منم بیخیال شدم تایکی دوماه بعد دیدم روزبه روز بدترمیشه بردم یه دکتردیگه اونم عکس نوشت بعد گفت این بچه پاش مشکل داره باید سریعتر براش زانوبند ببندی الان خداروشکرخوبه
نتیجه اینکه اگه من کلابی تفاوت میشدم خدای ناخواسته بچه م ناقص میشد
شماهم بهتره یه دکتردیگه نشون بدی چون معمولا بدراه رفتن بادارو رفع نمیشه

چندتا متخصص یا فوق تخصص ببر

سوال های مرتبط

مامان سیاوش‌وکیارش مامان سیاوش‌وکیارش ۴ سالگی
یعنی متنفر از نزدیک بودن ب خانواده شوهر هم خوار شوهرم نزدیکه هم جاریم
خواهر شوهرم ک پنج دقیقه میاد خونه پدر شوهرم ب چشم بچه‌ها خودشو نشون میده می‌ره اینا زر زر میکنن الان من داشتم خونه پدر شوهرم ظرف میشستم بچه‌هام حیاط بازی میکردن این خانمم ساعت ۳میخواد بره عقدکنون اومده خودشو ب اینا نشون داده خواسته بره اینا گفتن می‌آییم خونتون اینم قشنگ برده کوچه گذاشته جلو در برادرشوهرمینا رفته دختر اونم اینارو حیاط نمیزاشت رفتم دیدم اونجوری دیدم حرصم در اومد از دست دوتاشون گرفتم با گریه آوردم خونه درحالی دختر اون بیست‌وچهارساعته خونه منه من این دختر و انقد دوست داشتم ولی از وقتی بچه‌هام بزرگ شدن انقد اذیتشون می‌کنه ازش متنفر شدم یعنی ی چیزی خوردنی دست بچه‌هام میبینه میاد باهاشون طرح دوستی میریزه میخوره می‌ره میاد خونمون با همه وسایل اینا بازی می‌کنه اینا می‌ره خونشون یا نمیزاره یا اگه هم بزاره بهشون وسایل نمیده برگریه میندازتشون یعنی من فقط از خدا صبر ایوب می‌خوام بتونم اینجا دووم بیارم