۷ پاسخ

آخرهفته ها بیزونیم

صبح چشم باز میکنیم میریم بیرون
پاساژی مغازه ایی پارکی دریایی
یا بعد نهار میریم
کلا بیرونیم
با پسرم با مامان خاهرم

غروب میریم پارک، پیاده روی. یا شب شام میبرم پارک. عصرا دیگه حتماً بخاطر بچها میریم

والا شوهر من کارش یه جوریه فقط شب هامیاد خونه اونم خسته وکوفته فقط میخاد بخابه هیچوقت هم برنامه واسه بیرون رفتن ما نداره .من خودم سعی میکنم گاهی روزا برم بازار با بچهام

غروبها با بچه ات برو تو کوچه پیاده روی. مردم هم غروب میان بیرون آدم یه کم دلش وا میشه

والا من عصرا دست بچمو میگیرم میرم داخل شهر پیاده روی

شبا با موتور میرم بیرون
تنها خودم سوار میشدم
ولی‌چن شبه نمیدونم چرا ترس افتاده ب جونم تا شوهرم نیاد نمیرم
دیگ‌باخودش میریم
توام ادامه بده همین روال رو حداقل شبا برو پیاده روی

سوال های مرتبط