اندر احوالات هیبت رفتن ما هرروز یه داستان رفتیم یه مجلس دیگه اونم داخل پارکینگ بود و خیلی منظم ۳تا خانومم نشسته بودن کنترل میکردن زن ها رو که مرتب بشینن این وسط دخترمن گفت جیش دارم رفتم جلو در گفتم کجا گفتم بچه جیش داره گفت داره که داره میخواستی نیاری در و قفل کردن رفتن نمی‌تونن بازکنن بستن رفتن حالا الکی بعد گفتم پس جیش کرد رو فرش مدیونیش گردن شما دوباره رفتم نشستم خانم های اطراف گفتن یعنی چی بچه اس دیگه می‌ریزه شلوارش. در پبازکنیدبره دوباره یکی ازاون خانم ها رو صدا زدن گفتن این بچه دسشویی اش بریزه فرش نجس میشه بزارید بره لاقل جلو در راه پله وابسته اکه ریخت اونجا رو میشه شست خانومه گفت اونجا مگه دسشویی هست مادرش می‌خاست نیاره گفتم پس به من مربوط نیست می‌تونه نگه داره می‌ریزه یهو یه خانم گفت من پوشک دارم یه دونه سایز ۴میهای بدم الکی ببند اکه ریخت اونجا بریزه آخر پوشک بستم ...اینکارها باعث میشه آدم زده بشه واقعا
#پوشک مای بی بی مولفیکس فرزندپروری کوچک کولیک

۱۱ پاسخ

وااااا نه به ما که تو هیئت هرچی مستمع گفت همون میشه نه به اینا که اینجوری
باید بهشون بگی والا این مردمی که میان هیئت صاحب مجلسشون امام حسینه نه شماها
بچه رو نیار یعنی چی ما بچه رو میبریم که یاد بگیره
خدایا پناه بر خودت
ایشالا سرعقل بیان خواهر وگرنه خودشون عاقبت بخیر نمیشن

چ بیشعور بودن

چه چیزهایی آدم میشنوه خدا

خاک تو سرشون

اونا کی بودن ؟

قبول باشه عزاداری هاشون😑

حالا باز میری؟

مگه زندانی گرفته بودن

وا مگه همچین چیزی داریم🙄

وا من بودم زنگ شوهرم میزدم با خاک یکسانشون کنه مگه زندانی هستین شاید کسی حالش بد بشه اون موقع چی

یا حسین اینا دیگه کی هستن 😅😅
چرا اینجوری رفتار میکنن مگه زندانی هستید

سوال های مرتبط

مامان حسین💙 مامان حسین💙 ۵ ماهگی
مرحله اول اینکه بچه طی دو هفته اشنایی پیدا کنه با دسشویی اینکه معنی و کاربرد دسشویی رو بدونه و بفهمه کاربرد دسشویی برای ادمها چیه روانشناس به من گفت برای این کار چندین روز وقتی میری دسشویی لای در رو باز بذارید و به بچتون بگید میرم دسشویی چون جای پی پی و جیش اونجاست و اینکه با خمیر بازی قهوه ای برای عروسکش پی پی درست کنید و باهم برین دسشویی و شلوار عروسک رو در بیارید و اون خمیرهارو بریزید دسشویی و بگید پی پی ها رفتن خونشون و...
بعد یه مدت دیدم دخترم خودش میگفت پی پی دارم بیا بریم دسشویی که بره خونشون نیاد داخل بیبی(مامانها این کارها بیشتر برای اینکه بچه حس کنه قبل از اینکه جیش یا پی پی بکنه حسشو بتونه درک کنه که چه لحظه ای نیاز به دسشویی رفتن داره)
دوم اینکه
بچتون از لحاظ بدنی آماده باشه اینکه خوب راه بره خوب از دستهاش استفاده کنه بتونه لباسش رو در بیاره یا بپوشه منظور اینکه بتونه از توانایی های خودش استفاده کنه
سوم اینکه اگر از پوشک گرفتین کلا باید پوشک رو ترک کنید اینکه یبار پوشک کنید یبار نه بچه دچار دوگانگی میشه و کنترل روی مدفوع و جیش رو از دست میده
مامانها من این آموزش رو تی چند ماه روی بچم پیاده کردم تا خوب آمادگیش رو پیدا کرد بعد از پوشک گرفتم و مهم ترینس همین نکات بود که خیلی کوتاه گفتم امیدوارم بدردتون بخوره
مامان دایانا مامان دایانا ۳ سالگی
سلام خانوما وقتتون بخیر.
دختر من سه ماهگی تشنج داشت اینجوری بود ک یهو دستاش باز میشد و چشماش گرد میشد شانسی شد که فهمیدم تشنجه بردم دکتر مغزو اعصاب تا الان تحت نظره. در کنار داروهایی که میخوره یه امپولم هست که هر دوره 10 تا میزنه الان سومین دوره اس که استفاده میکنه.6 ماه پیش به دکتر مغزو اعصابش گفتم میشه این امپول و دیگ نزنه گفت این واسه اوتیسم دخترته دارم درمانش میکنم تا دیروز دوباره بردمش پیش دکترش گفتم الان ببرم تست اوتیسم بدم ؟ گفت نمیخواد الان دخترت اوتیسمش زده بیرون داره خوب میشه نیازی به تست نیست حالا امروز بردمش بهداشت واسه مراقبت 3 سالگیش میگه این تستایی که انجام دادی مشکوک به اوتیسمه گفتم اوتیسمش خوب شده میگه باید ببریش نمیدونم کجارو گقت گفتم دخترم تحت درمانه و... بعد گفت بالاخره ایو بچه میخواد بره مدرسه باید اوکی بشه خب الان یعنی چی یعنی بچه من نمیتونه در اینده مدرسه عادی بره؟!؟ دیگه واقعا رد دادم حالم خوب نیست خسته شدم از زندگی 😭 😭 😭

جیش فرزندپروری شیر پوشک
مامان آرمان مامان آرمان ۳ سالگی
سلام مامانا بچه من به موقع راه افتاد به موقع حرف زد همه چیز بلده
شعر توپ قلقی تاب عباسی و جوجه طلایی اقا پلیسه و ...حفظه
خدایا شکرت
ولی لحظه ای نمیشینه مدام در حرکته اگه برم مهمونی که دیگه جونم میاد تو حلقم خدایی بریدم
امشب پدر شوهرم مراسم داشت همه بچه ها نشستن بچه من مدام رفت و اومد پرید و تو پله ها هر کاری بگین کرد
منم دنبالش میرفتم و اومد تا دم دسشویی بردمش گریه که جیش ندارم دو دقع بعد تا سفره انداختن گفت جیش دارم
بعدم سفره پهن بود دوباره شروع کرد به رفتن و ....
کلافم کرد
دیگه مراسم که تموم شد اومدم خونه خودم بخدا ۱۰ بارم بیشتر از پله ها رفت و اومد
دیگه همه رفتن گفتم غذاشو بدم ۶۰۰ بار توضیح دادم که بچه ها رفتن خونشون ولی بخدا حرصمو دراورد
منم زدمش 😭😭😭😭بخدا من با زدن و تنبیه و ... مخالفم ولی دیگه بریدم
اصلا حرفامو نمیفهمه انگار تو یه دنیای دیگست
مثلا من دارم جارو میکشم نباید ازش غافل بشم رومو برگزدونم یه لباس از تو کمدا میکشه بیرون و میره میندازه رو بخاری
اسباب بازیشو میکوبه به شیشه
خیلی کارای خطرناک میکنه
من چیکار کنم