۵ پاسخ

منم مثه شما رفتار میکنم ولی متاسفانه تو این موقعیتا یکی باید این مردارو اول جمع کنه...اصلا صبرو تحملو با بچه تا کردنو ندارن😐

آفرین بشما

مردا اصلا بلد نیستن چون خودشون بچن

عزیزم آره ب نظرم با سیاست باید باهاشون برخورد کرد پسر منم همینطوره جلوی بقیع ی چیزی بهش بگیم بهش بر میخوره داد و فریاد راه میندازه

دقیقا خیلی مهمه هم من هم همسرم کلا میریم همیشه از خودش میپرسیم که چی میخای کدوم میخام از اول این کار کردیم واس همین الان خیلی راحتیم

سوال های مرتبط

مامان دخمل باباش 🩷 مامان دخمل باباش 🩷 ۳ سالگی
سلام مامانا توروخدا هرکی میدونه راهنمایی کنه دخترم دیشب وقتی میخاست بخوابه بردمش دستشویی گفتم بریم جیش کنیم رفت همین که رو کاسه دستشویی نشست به جیغ داد شد اینقد جیغ گریه گفتم چیشده گفت اینجام میسوزه درد میکنه سریع پا شد جیش نکرد گفتم خوب بشین ببینم کجاس دست گذاشتم مقعدش گقتم اینجا گفت ن گذاشتم رو واژنش گفتم اینجا درد میکنه گفت اره اینقد گریه کرد از حال رفت من فک کردم عرق سوز شده آب سرد گرفتم روش آوردم بیرون وقتی شلوار شو کشیدم دیدم شلوارش خونیه واژن شو نگاه کردم دیدم داره خون میاد دستمال کاغذی گذاشتم پر خون شد من باباش از حال رفتیم از بس غصه خوردم از همونجا که جیش میاد بغلش زخم شده بود جوري که انگار با سر چاقو یا یه چیز تیزی خراش خورده باشه بنظر تون چیکار کنم خطرناکه اتفاقی افتاده ببرمش دکتر یا ن ازونجا که جیش میکنه بغل همونه یعنی خداروشکر هزار بار شکر پایینش نیس یعنی نزدیک پرده نیس لطفا راهنمایی کنید دارم میمیرم از غصه دیشب تا صبح خواب نشدم 😭😭😭😭😭
مامان هَمراز🧚🏻‍♀️⛄️ مامان هَمراز🧚🏻‍♀️⛄️ ۳ سالگی
ینیا متنفرم وقتی یکی بیجا تو تربیت بچه ی من دخالت میکنه😑
الان انقدر عصبی و حرصیم فقط خدا میدونه 😑🤦🏻‍♀️
برای همراز عصرونه آوردم نصف موز چندتا هم بادوم و پسته گفتم برو بخور مامانی..آجیلاشو خورد یه تیکه هم موز گذاشت دهنش بعد تو ‌کشو یدونه خوراکی داشت از این کیک دوقلوها رفت برداشت اومد نشست رو مبل و هی گفت مامان باز کن بخورمش منم گفتم اول برو اون خوراکی ای که برات آوردم رو بخور اینو نگه میداریم فردا بخوری گفت نه و قبول نمیکرد ولی بچه ی منه و من خوب میشناسمش که اگه یکم مقاومت کنی و کوتاه نیایی خودش قانع میشه و انجام میده کاری که میگم رو . قبول نکرد و هی غر میزد باز کن منم توجه نمیکردم یهو مادرشوهرم گفت اشکال نداره بیار من باز کنم بخور 😐
اینم پاشد پارچه آورد پهن کرد آره باز کن بخورم من تکرار کردم دوباره مامان برو اول خوراکی هات و بخور بعدش بیا یکیشو باز میکنم بخوری باز داد و بیداد که نه من اینو میخوام بخورم . مادرشوهرم باز گفت بیار من باز کنم 🤦🏻‍♀️
منو بگیا داشتم منفجر میشدمااااا ولی هی تکرار میکردم نه مامان حرف من همونه گفتم فردا ینی فردا ولی بزرگای خانواده ی ما متاسفانه اندازه ی بچه ی سه ساله نمیفهمن🤦🏻‍♀️بابا وقتی مادر یه بچه ای مخالفه چرا برعکس چیزی که گفته رو میگی ؟ دلیلش چیه ؟ چونکه الکی غر میزنه و تکرار میکنه یه حرف رو اینم دلش میسوزه و میگه باز کنم گریه نکنه و فک میکنه کار خوبی میکنه 😤
گاها باباش هم از اینکارا میکنه من میگم نه اون میگه بله و واقعا من حرص میخورم مرد تو چرا حرفت با من یکی نیس؟ این خوبه که داری به بچه یاد میدی بتونه قانون خونه رو عوض کنه یا ازمون سواستفاده کنه؟! ادامه ش تو کامنت

#فرزندپروری #کودک #تربیت
مامان امیررضا مامان امیررضا ۳ سالگی
امروز دلم گرفت… نه از بچه‌ها، نه از زندگی، که از مادری که باید پناه می‌بود، اما تندی کرد…
توی فروشگاه لوازم‌التحریر، پسر کوچولوی من، با ذوقِ کودکانه‌اش، چشمش به یه پاک کن توپ افتاد. با ذوق گفت: «مامان اینو ببین!میشه بخریمش»
همین‌قدر ساده…کلا اصلا بچه ای نیست که اصرار کنه واسه خرید چیزی و خیلی کم پیش میاد چیزی بخواد
اما یه خانم، با لحنی تند و بی‌مقدمه، رو بهش کرد و گفت: «بچه‌ها همه‌چی که نباید بخوان! بذار مامانت نفس بکشه!»
و بعد هم به دختر خودش توپید که «از این یاد نگیر، نمی‌خرم!»

خشکم زد…
نه فقط از اون لحن، از اینکه یه مادر، درد خودشو سر بچه‌ی من خالی کرد…
پسرم ساکت شد، نگام کرد، نگاهش پر از سوال بود…
چجوری براش توضیح بدم که بعضی زخم‌ها از خستگی‌ان، ولی روی دل بچه‌ها جا می‌مونه؟

من مادر اون بچه نیستم، اما پناه پسر خودمم.
و دلم می‌خواد هیچ مادری، حتی توی سخت‌ترین روزها، پناهِ بچه‌ی دیگه رو خراب نکنه…


مادری یعنی پناه، یعنی آغوش، یعنی صبوری...
می‌دونم سخته، می‌دونم خستگی و فشار زندگی می‌تونه طاقت آدمو تموم کنه.
ولی گاهی یه جمله، یه نگاه، می‌تونه گوشه‌ی روح یه بچه رو برای همیشه تار کنه.
من اصلا آدمی نیستم که تحمل بی احترامی به پسرم رو داشته باشم اما لال شده بودم،خداروشکر شوهرم اومد و از خجالتش درومد البته جلوی دخترش نه اما چقد بد اجازه میدیم تو همه چی دخالت کنیم.