۱۶ پاسخ

عزیزم پیش میاد مگه آدم آهنی هستیم خب ماهم انسانیم حس داریم خب خودتم میگی خیلی صبوری کردی عصبی نشدی در آخر دیگه آدم یه وقتایی تحملش کم میشه وقتی ایراد داره که هی آدم بچه رو سر چیزای الکی بزنه سرش داد بزنه زود از کوره در بره اینا جای تاسف داره وگرنه توام راضی نیستی یه تار مو از سر پسرت کم بشه کاریه پیش اومده همه ی ما میدونیم اون جگرگوشه ی توعه

درکت میکنم.منم تو موقعیتی بودم که یه لحظه خودمو کنترل نکردم و بدتر اینکه بچه ام خیلی جا خورد و من خجالت کشیدم


خدا منو ببخشه

عزیزم این چیزا پیش میاد مگه ما چقدر توان داریم ولی دیگه تکرار نکن من عصبانی بشم بخام بچمو بزنم بجاش خودمو میزنم

خوب آدم خسته میشه مگه چقدرجون داریم

بخدا من راضیم پسرم‌این کارا رو بکنه....۴۸ ساعت دست تنها باشم اما شوهرم تو خونه نباشه....


من اینقدر که از دست شوهرم بریدم از دست پسرم شاکی نیستم....
۹۰ درصد زندنای من از دست شوهرمه زورم به اون نمیرسه ۱۰ تا خودمو میزنم یکی بچه رو ...بمیرم الهی براش قربانی میشه...


تازه من اینقدر خرم که اقدام کردم برا دومی...یکسره هم دعوا داریم ولی نمیدونم چرا دلم نمیخواد زهیر تنها باشه...میدونم میسوزم تا دومی رو هم بزرگ کنم ولی حس میکنم وایه زهیر بهتره
البته بگم زهیر فهمیده من رو بدنم حساسم نمیزنه...

مادر بودن این داستانارم داره دیگه 🥲

من ینی صب چشم باز میکنم میگم وای شروع شد سوگل نکن سوگل بشین سوگل بخور سوگل نزن ینی روان من تو این سه سال بهم ریخته روان شناس و روان پزشک و اینا فایده ندارن

وایی منم یبار اینطوری شدم بعدگذشترچندماه هنوزم عذاب وجدانشو دارم.
سراینکه غذانمیخورد ودوسه ساعتی بود گشنه بود هرطریقی بود میخواستم یه لقمه غذابخوره آخرم رفتم توماشین بهش غذابدم جاتنگ بود یه طرف بغلم دخترم بودیه طرف صبحونه اش.چای تودستمو یه جوری هل داد کم مونده بودبیفته وبشکنه وصبرمن تموم شد وپاشو نگه داشتم وچندتا ازپاش زدم شلوارم نپوشیده بود زودی قرمز شد وفقط دیدم آخرش گفت نه نه نه هنوز یادش میفتم دوس دارم خودمو بکشم که چرا اینطوری کردم وچقدربهش سخت گذشته که هی گفته نه ویعنی بسه 😭😭😭

بابا داد کنید .فرش بزنید .... بچه نزنید .عذاب وجدان آدم ول نمی کنه .... من داد می کنم .امروز اینقدر. داد کردم که نگو

کاش زودتر بایه بازی جذاب تر سرگرمش میکردی
مهم تر از همه اینکه اون پریدن میتونست به شکمت آسیب بزنه
احتمالا کلا امروز بی حوصله بودی و باهاش بازی نکردی و اونم خواسته جلب توجه کنه.
حالا فردا باهاش حرف بزن و کلی بوسش کن و از دلش در بیار
و تا جایی که امکان داره هررررگز نزنش

من اینجور موقع ها سریع از جلو دستش بلند میشم که دیگه نتونه بزنه

کاملا درکت میکنم

پیش میاد آدم گاهی اوقات کم میاره دست خودش نیست خودتو سرزنش نکن

واقعا صبرررررررررر🫠

بخدا خیلیییی خویشتن‌داری با بچه‌ها سخته من دوتا دارم پسرم که ۱۰ سالشه کلاس پنجم ابتداییه ببین این از دختردوساله‌ام فضول تره روانیم کرده از سرصبح تانصف‌شب باید باهاش سروکله بزنم اعصاب برام نذاشتن این دوتابچه..شبها دیگه جوری‌میشم از داخل مغزدردشدیدمیگیرم پشت کتف وقلبم دردمیگیره،اصلانمیدونم‌چجوری توصیف کنم،حال بدی میگیرم واینقدعصبی میشم دلم میخوادفریاااااادبزنم که کوه بریزه،واقعامادربودن شغلیست ۲۴ساعته بی پاداش و بی‌مرخصی.

بچه پسر تو این سن وحشتناکه لجباز شرور یه دنده واقعا کم اوردم برای منم پیش میاد کلا همش دارم جیغ و داد میکنم تازه من یه بچه دوماهه هم دارم میلد به اون کرم میریزه روانی شدم اصلا نمیدونم چیکار باید بکنم وچه برخوردی تو ثانیه عکس العمل نشون میدم بیشتر حساسش میکنم وخودم پشیمون

سوال های مرتبط

مامان حلما جون مامان حلما جون ۲ سالگی
مامان مهراد مامان مهراد ۲ سالگی
داشتم پایتخت نگاه میکردم یه ساعت پیش پسرمم اسباب بازی ریخته بود و یکم روی کابینت و سینک شلوغ بود بعد که تموم شد بلند شد دیگه‌خوتت یکم‌ریخته به هم تخت پسرم ریخته بود بهم گفت چیه با یه بی انضباط ازدواج کردم کسی که ننه ش یادش نداده و هی تیکه میزد منم میگفتم میرفتی با یه با انضباط مثل دخترداییت ازدواج می‌کردی و حالا ماشالله مامان تو‌حیلی با انضباط بود فقط یه جارو‌برقی بلد بود بکشه و ب زور تو ماهش یبار یا دوبار میرفت جموم می‌کرد حالا من بی انضباطم بعد دیگه اومد که مثلا آشتی کنه منم ردش کردم دلیل نمیشه تا هر چی میگم‌پنج‌ دیقه بعد من آشتی کنم بعد دیگه فحشم داد ‌‌رفت دراز کشید و دوباره اومد پیشم داشت حرف میزد من محلش ندادم گفت عصبی نگن منو میزدم تپ گوشتا میزنم لهت می‌کنم گفتم بزن ماشالله داری
دیگه بلند شدم خودمو سر گرم کردم
میدونید از کجا زورم میگیرخ این که دست پیش میگیره که من مقصرم اصلا
خیییلی بغض گلوم گرفته بخاطر این کوه یکی زدم در ک و ن پسرم محکم‌کریه کرد حالا خودم نشستم کریه و پسرم بغل می‌کنم هی
چی میشه مردای بد از روی زمین‌برداشته بشن
زمین قشنگ تر میشه
مامان هَمراز🧚🏻‍♀️⛄️ مامان هَمراز🧚🏻‍♀️⛄️ ۳ سالگی
ینیا متنفرم وقتی یکی بیجا تو تربیت بچه ی من دخالت میکنه😑
الان انقدر عصبی و حرصیم فقط خدا میدونه 😑🤦🏻‍♀️
برای همراز عصرونه آوردم نصف موز چندتا هم بادوم و پسته گفتم برو بخور مامانی..آجیلاشو خورد یه تیکه هم موز گذاشت دهنش بعد تو ‌کشو یدونه خوراکی داشت از این کیک دوقلوها رفت برداشت اومد نشست رو مبل و هی گفت مامان باز کن بخورمش منم گفتم اول برو اون خوراکی ای که برات آوردم رو بخور اینو نگه میداریم فردا بخوری گفت نه و قبول نمیکرد ولی بچه ی منه و من خوب میشناسمش که اگه یکم مقاومت کنی و کوتاه نیایی خودش قانع میشه و انجام میده کاری که میگم رو . قبول نکرد و هی غر میزد باز کن منم توجه نمیکردم یهو مادرشوهرم گفت اشکال نداره بیار من باز کنم بخور 😐
اینم پاشد پارچه آورد پهن کرد آره باز کن بخورم من تکرار کردم دوباره مامان برو اول خوراکی هات و بخور بعدش بیا یکیشو باز میکنم بخوری باز داد و بیداد که نه من اینو میخوام بخورم . مادرشوهرم باز گفت بیار من باز کنم 🤦🏻‍♀️
منو بگیا داشتم منفجر میشدمااااا ولی هی تکرار میکردم نه مامان حرف من همونه گفتم فردا ینی فردا ولی بزرگای خانواده ی ما متاسفانه اندازه ی بچه ی سه ساله نمیفهمن🤦🏻‍♀️بابا وقتی مادر یه بچه ای مخالفه چرا برعکس چیزی که گفته رو میگی ؟ دلیلش چیه ؟ چونکه الکی غر میزنه و تکرار میکنه یه حرف رو اینم دلش میسوزه و میگه باز کنم گریه نکنه و فک میکنه کار خوبی میکنه 😤
گاها باباش هم از اینکارا میکنه من میگم نه اون میگه بله و واقعا من حرص میخورم مرد تو چرا حرفت با من یکی نیس؟ این خوبه که داری به بچه یاد میدی بتونه قانون خونه رو عوض کنه یا ازمون سواستفاده کنه؟! ادامه ش تو کامنت

#فرزندپروری #کودک #تربیت