۴ پاسخ

دختر من قهر نمیکنه ولی لجبازی چرا چیزی ک‌بخواد باید بخری براش و هی تکرار می‌کنه

من دخترم 8سالشه هنوز قهراش نیم ساعت طول نکشیده
به نظرم از الان زوده یاد بگیره این رفتارو

من دخترمو صبح بردم حموم
بعدش اجازه ندادموهاشو سشوار کنم،منم بهش گفتم از دستت ناراحتم
اونم قهر کرد و رفت تو اتاقش
هنوزم با من حرف نمیزنه🤪

دختر من تحمل یه ثانیه قهر رو نداره، اگه بجای جانم‌بهش بگم بله! میزنه زیر گریه تا زمانی ک برم قربون صدقش برم ، وقتی ناراحت میشه میره توی اتاقش گریه میکنه اما خیلی زود میاد بیرون یا من میرم و میخنده

سوال های مرتبط

مامان حامی مامان حامی ۴ سالگی
سلام مامانا من پسرمو ۵ روزه مونده بود ب تولد ۳ سالگیش از پوشک گرفتم قبلش خیلیا بهم میگفتن زودتر از پوشک بگیرش پوشک گرونه نمیدونم عفونت میکنه زشته جلو بقیه ک‌ بچه با این سن پوشکه انگاری ک ۶ سالش بود بچم🤣البته منم قبل تر شروع کرده بودم ولی واقعا باهام همکاری نمیکرد یعنی من هرچی تقلا میکردم ک زود ب زود ببرمش دستشویی اون بیشتر مقاومت‌میکرد جوری شده بود این راه اتاق تا دستشویی رو تو بغلم مشغول یا کشیدن موهام بود یا چنگ زدن بدنم ک ب هر طریقی میخواست مانع بشه ک ببرمش دیدم اینطوری نشه هن خودش اذیت‌میشه هم من بماند حالا این وسطا گاهی ک دستشویی جیش نمیکرد از لج بازی میاوردمش بیرون تا شلوارشو بپوشم تو خونه جیششو‌ میزد.دیگ تصمیم گرفتم ب حرفای بقیه گوش ندم و صبرکنم ب موقعش تا اینکه بالاخره قبل تولد ۳ سالگیش تونستم از پوشک کامل بگیرمش فقط ۲ روز اول ی بار تو شلوارش جیش کرد ی بارم نتونست شماره ۲ رو کنترل کنه و تو شلوارش زد از اون روز تا الان راحت هم جیششو میگه هم شماره ۲ رو نیازم نیس زود ب زود برمش دستشویی امروز خودش ساعت ۷ بیدارم کرد مامان پی‌پی.نمیدونید چقد خوشحال شدم انگار تموم دنیارو یهم دادن یعنی من اورستو فتح میکردم اینقد خوشحال نمیشدم ک با گفتن پی پی این بچه خوشحال شدم.و این بود تجربه من
مامان مملی مامان مملی ۳ سالگی
پسرم هفته دیگه سه سالش تموم میشه هنوز پوشکش میکنم خیلی سر دستشویی رفتن مقاومت میکنه بدش میاد گریه میکنه مخصوصا پی پی داشته باشه انقد ب خودش میپیچه انقد گریه میکنه تا اخرش مجبور بشه پی پی کنه نمیدونم چطوری از پوشک بگیرمش البته وقتایی ک پیش خودم بود خوب بود ۴۰ روز بردنش اونجا برگشته بدتر شده از اون بدتر اینکه از بچه ی عموش یاد گرفته هر وقت گریه کنه عوق بزنه دیروز بردمش حموم خواستم موهاشو بشورم زد زیر گریه عوق زد هرچی خورده بود بالا اورد خیلی اعصابم خورد شد بعدشم گاهی اوقات یهو میره تو فکر خیره میشه به یه جا بعدش چشماشو میبنده و بغض میکنه هرچقد هم باهاش حرف میزنم هیچی نمیگه دیشب تو ماشین داشت آبنبات میخورد یهو ابنبات رو انداخت و اینجوری کرد خیلی ناراحت شدم سریع رفتم سوپر مارکت براش کلی خوراکی و تخم مرغ شانسی و توپ خریدم خوشحال شد این بچه این وسط مونده داره اسیب میبینه نمیدونم چیکار کنم از یه طرف خودم توانایی مستقل شدن و نگهداریشو ندارم از یه طرف هم اونا نمیتونن نگهش دارن بخوامم برگردم زندگی کنم ک اصلا دیگه امکان پذیر نیست دیگه دو دفه صیغه طلاق بینمون خونده شد من تا اون موقع هنوز ب زندگی امیدوار بودم دیدم خوشحال اومد گفت میخوام برم دبی اقامت بگیرم صیغه طلاقم بخون دیگه برای همیشه قیدشو زدم اگه الانم میگه برگرد فقط بخاطر اینه ک برم کلفتیش رو بکنم بچه ش رو بزرگ کنم ازم استفاده کنه چند سال دیگه بگه برو ب سلامت بازم منو روانی میکنه تازه حالم داره خوب میشه