ینیا متنفرم وقتی یکی بیجا تو تربیت بچه ی من دخالت میکنه😑
الان انقدر عصبی و حرصیم فقط خدا میدونه 😑🤦🏻‍♀️
برای همراز عصرونه آوردم نصف موز چندتا هم بادوم و پسته گفتم برو بخور مامانی..آجیلاشو خورد یه تیکه هم موز گذاشت دهنش بعد تو ‌کشو یدونه خوراکی داشت از این کیک دوقلوها رفت برداشت اومد نشست رو مبل و هی گفت مامان باز کن بخورمش منم گفتم اول برو اون خوراکی ای که برات آوردم رو بخور اینو نگه میداریم فردا بخوری گفت نه و قبول نمیکرد ولی بچه ی منه و من خوب میشناسمش که اگه یکم مقاومت کنی و کوتاه نیایی خودش قانع میشه و انجام میده کاری که میگم رو . قبول نکرد و هی غر میزد باز کن منم توجه نمیکردم یهو مادرشوهرم گفت اشکال نداره بیار من باز کنم بخور 😐
اینم پاشد پارچه آورد پهن کرد آره باز کن بخورم من تکرار کردم دوباره مامان برو اول خوراکی هات و بخور بعدش بیا یکیشو باز میکنم بخوری باز داد و بیداد که نه من اینو میخوام بخورم . مادرشوهرم باز گفت بیار من باز کنم 🤦🏻‍♀️
منو بگیا داشتم منفجر میشدمااااا ولی هی تکرار میکردم نه مامان حرف من همونه گفتم فردا ینی فردا ولی بزرگای خانواده ی ما متاسفانه اندازه ی بچه ی سه ساله نمیفهمن🤦🏻‍♀️بابا وقتی مادر یه بچه ای مخالفه چرا برعکس چیزی که گفته رو میگی ؟ دلیلش چیه ؟ چونکه الکی غر میزنه و تکرار میکنه یه حرف رو اینم دلش میسوزه و میگه باز کنم گریه نکنه و فک میکنه کار خوبی میکنه 😤
گاها باباش هم از اینکارا میکنه من میگم نه اون میگه بله و واقعا من حرص میخورم مرد تو چرا حرفت با من یکی نیس؟ این خوبه که داری به بچه یاد میدی بتونه قانون خونه رو عوض کنه یا ازمون سواستفاده کنه؟! ادامه ش تو کامنت

#فرزندپروری #کودک #تربیت

تصویر
۲۵ پاسخ

ببخش منو قشنگی فرشات منو محو کرد اصلا نتونستم متنتو بخونم🥲

ببین یه چیزی رو من تجربه کردم. وقتی یکی میاد و روی حرفت نه میاره و میدونی بچه ت خم میره سمتش اصلا و ابدا حرفتو تکرارنکن وقتی میدونی کارشونو میکنن. اینجور حرفت زمین میخوره. هیچی نگو ولی بعد به مادرشوهرت بگو .به بچه ت هم بگو این سری گذشتم ولی سری بعد اگر حرف منو گوش ندی یک روز از کیک خبری نیست. ولی همون لحظه چیزی نگو.

واقعا نمیفهمم و گاها به سرم میزنه تربیت همراز و تماما بذارم به عهده ی باباش تا هرجور صلاح میدونه بزرگش کنه ولی چه کنم نمیتونم 🤦🏻‍♀️ (نمیگما خوب تربیتش نمیکنه نه واقعا من ازش راضیم اگر اطرافیان بذارن ولی گاها خیلی کوتاه میاد در برابرش و بلد نیست یه نه قاطع بگه و عوضش نکنه حرفشو حتی مامان خودمم گاها از اینکارامیکنه🤦🏻‍♀️😑😂😩)چون واقعا برام مهمه چجوری تربیت بشه یاد بگیره و و و

زینب هم اکنون از درون :😤😑🤬
زینب از بیرون:😊☺️😇
الان به مادرشوهری که مهمونه من چی بگم آخه ؟
اون روز همچین چیزی رو باز تجربه کردم به خواهرشوهرم گفتم به همراز شکلات نده وقت شامه غذا نمیخوره هر هر خندید و داد شکلات و گفت چه اشکالی داره بابا یدونه شکلاته🤐😶 خدا بهم صبر بده🤦🏻‍♀️

من انقدر به اطرافیان گفتم اونا هم رعایت میکنم انقدر بگو تا بفهمن

بچه ی منو از دوسالگی میبردن اشپزخ‌نه قایمکی دلستر میدادن طرف باید خودش شعور داشته باشع

عزیزم حق با توعه کاملا ولی یجا خوندم جلو پدربزرگ مادربزرگ ها از مواضع مون کمی کوتاه بیایم عیبی نداره ولی تو خونه قاطع . اینطوری خودت خیلی اذیت میشی

فقط بلدن لجبازی کنن به چشم دیدم کسی بود میگف عروس بگه نه من برعکس عمل میکنم خودشم جوون و باسواد بود یعنی بی شعوری محض

همشون همین جوری هستن . با شوهرت صحبت کن که یک کلام بودن ما به نفع بچه است و اینا . و اینکه کسی حق دخالت نباید داشته باشه

واییییی چه فرشایی داری دختر
به به . 😍😍

چقدر قشنگه فرشات،چند متريه؟

وای خواهر هم دردیم یکی دوتا نیستن که

اگه باهاشون خیلی رفت و آمد داری مثلا هر روز و این چالش هست خیلی جدی ولی مهربون باهاشون صحبت کن همراهیت کنن ولی اگه مهمونن و هفته ای یک بار میبینی سخت نگیر میبینی میدن توام چیزی نگو که حرفتم دو تا نشه من نوشابه و قند خط قرمزم هستن همه ام میدونن و دخترم تا حالا نه خورده نه کنجکاوه و دلش میخواد بخوره میدونه ممنوعه ولی باقی خوراکی ها رو مثل شیرینی و شکلات و چیپس و پفک تو سبد غذاییمون نیست ذائقه اشم جور نیست و حالا جایی ببینه یت بهش تعارف کنن چیزی نمیگم تا حریص نشه اونم یه امتحانی میکنه میزاره کنار

اره منم عصبی میشم
ولی یکی دوبار دیدم طرف کارخودشو کرد دگ چیزی نمیگم میزارم کیکو بخوره درسته جلو اشتهاشو بگبره
ولی اینک بخام عصابمو خورد کنم بیشتر واقعا مغزم جواب نمیده.‌ مامان خودم همینه
همچنین مادرشوهر و پدرشوهر

نگو نگو نگو ک من سر این قضیه دلم خونه ، من مادرشوهرم اینجوریه ک اگر من بگم نه ، اون میگه اره ، من بگم اره اون میگه نه ، وقتاییم ک از شهرستان میان خونه ی ما ، گند میخوره به تربیت و هرکاری ک روی بچم کردم ، یه هفته میاد ، دو هفته من بعدش باید کلی رفتارای داغون و غیرقابل تحمل از دخترم ببینم تا دوباره با سفت و سخت گیریای من برگرده به تنظیمات کارخونه ، این سری با خودم عهد کردم هرموقع اومد خونم بدجور بزنم تو پرش تا خودشو جمع کنه زنکیه😒بدم میاد از آدمایی ک میشن دایه ی مهربون تر از مادر ، هیچکس بهتر از مادر بچه اش رو نمیشناسه و هیچکس مثل مادر بچه اش رو دوست نداره ، اما امثال اینا دوست دارن انگشت کنن تو چشمت بگن نههه تو بدی ما خوبیم😒

آخ آخ خود منی

مادر شوهر پدر شوهر منم هر وقت میریم پیششون بچه م فردا پس فرداش اسهال میشه راهی دکتر میشم از بس بهش هله هوله شکلات میدن احمقای گاو همینقد نمیفهمن دو دیقه مونده به ناهار شاما نه اینکه مثلا بعد خیلی مونده باشه تا غذا...بعد غذاشو اصلا نمیخوره

فکر کنم فقط منم اصلا بچمو سخت نمیگیرم بذار هرچی دوست داره بخوره خب هم خودتو اذیت میکنی هم بچه رو

وای که حرف دل منو زدی عزیزم دقیقا ادم اون لحظه میخواد منفجر شه از حرص 😡😡😡

همه ی بزرگتر ها تو این جور موارد همینن یا نباید کلا بچه رو ببری که نمیشه . یا باید واسه همچین موارد پیش پا افتاده ای سخت گیری نکنی ( نمیشه که جنگید) بعدا بچه بزرگ بشه متوجه میشه ک نظر مامانش چیه و باید طبق نظر مامانش باشه چون همیشه که پدر بزرگ مادر بزرگ پیششون نیستن بخاد حمایت کنن. پس الکی سخت نگیرید خودتونو عصبی نکنید واسه چیزهای کوچیک

چقدر فرشات قشنگه😍

اوووف خونواده شوهر منن فقط
منم خیلی حرص میخورم سر این قضیه نمیدونم چرا میخوان خودشونو همه کاره بچه بدونن هیچکس اندازه پدر و مادر دلسوز بچه نیس
هیچکس هم اندازه اون دوتا حق نداره برای بچه تصمیم بگیره تو هیچ زمینه ای

من چی بگم که کار همیشگیشه
من چای نمی‌دم مامانم و مادر شوهرم میدن
بعد میگن مگه ما به شما چای دادیم چی مشکلی برات پیش اومد تجربمون از شما زیاده شمارو هم ما بزرگ کردیم الان مارو قبول ندارین
من 😬😬😬

هوف نگو منم زیادخانواذه خودمم وشوهرمم میگن خونتون انگارپادگان تایم غذا لازی وخواب داره شوهرمم قاطی اونامیشه میگه بله ایشون معلم پرورشیه

حق داری آدم خیلی اعصابش خورد میشه از درون هی خودخوری میکنی باور کن منکه اینجور وقتا مغزم داغ میشه از عصبانیت 🙃 بعد یه جورم برخورد میکنن که انگار ما داریم کار اشتباهی می‌کنیم و اونا دلسوز بچه آن

ببین اصلا نمیشه کاریشون کرد اشکال نداره گاهی یکی دیگ دخالت میکنه بقیه وقتا تو مدیریت کن حرص نخور عزیز دلم

هف منم خیلی هستن اطرافم

سوال های مرتبط

مامان امیرعلی مامان امیرعلی ۳ سالگی
اشتراک تجربه ترس از تاریکی بچه ها



درمورد ترس بچه هم اگه از تاریکی میترسه میشه این بازی رو باهاش انجام داد خیلی مؤثره
غروب به بعد و شب که هوا تاریک میشه، یه اسباب بازی تو اتاقش مثلا زیر تخت، تو کمد، کشو، پشت پنجره،.. قائم کنید
برقا رو خاموش کنید و چراغ قوه گوشیتون روشن کنید و به پسرتون بگید مامان میخوایم یه بازی خیلی هیجان انگیز باهم انجام بدیم. میخوایم مثل یه کارآگاه بریم تو اتاقت و وسیله ها رو پیدا کنیم...

و اگه یه چیزی تو اتاقش هست که وقتی برق خاموش میشه و سایه اش برای بچتون احساس می‌کنید ترسناکه اگر امکانش رو دارید اونو از اتاق خارج کنید و اتاق رو خلوت تر کنید و یا حداقل یکم تغییر دکوراسیون بدید وسیله ها رو یکم جابه‌جا کنید

و اگه بچه مثلا میترسه و میگه مامان مثلا من احساس میکنم تو کمدم یچیزی هست، پشت پنجره یچی هست، زیر تختم چیزی هست،...
واکنش اشتباه اینه که بگیم مامان بیا بریم نشونت بدم که هیچی نیست
جمله درست اینه که: بچه رو ببریم تو اتاقش مثلا در کشو رو باز کنیم و بگیم مامان بیا باهم ببینیم که تو کشو فقط لباساته، یا پشت پنجره و پرده رو نشون بدیم که مامان بیا باهم ببینیم که پشت پرده یه گلدونه،...
مامان سانای مامان سانای ۳ سالگی
الان یهو یادم افتاد جای من بودین چیکار میکردین من الان 6ساله ازدواج کردم یه دختر سه ساله دارم از همون روز اول شوهرم پیشم نمبخابید حتی بغلمم نمیکرد حتی بوسیدن نه، 5ماه طول کشید تا تونستم رابطه برقرار کنم چون خودم ترس داشتم اینم یه ادم بی احساس فک کن به راست میرفت خشک خشک نمیشد، بعدا فهمیدم اصلا من پرده بکارتم ارتجاعی بوده سخت نبوده، شوهرم یه مرد عوضی که به خودش زحمت یه معاشقه هم نمیداد، یعنی من یه زجری کشیدم تو اون مدت از بچه دار شدنمون نگم که باز این خدا لعنتش کنه واریکوسل داشت عمل کرد دکتر گفته بود باید یک دو میان رابطه داشته باشین ولی شوهرم رعایت نمیکرد اینم باز 6ماه اسیر شدم فقط بخاطر بچه، بعدش که بچه دار شدم دیگ خودمم سرد سرد شدم یعنی نسبت به شوهرم سرد شدم شاید اگ ی ادم دیگ بود اینجوری نمیشدم، الان به نظرتون دیگ چه فایده داره پیشم بخابه یا رابطه داشته باشیم دیگ روزای گذشته مگه جبران میشه منم عادت کردم به اینکه نیاز به محبت نداشته باشم، شما تو موقیت من بودین چیکار میکردین طلاق میگرفتین؟ یا چطوری زندگی میکردین
مامان پرهام مامان پرهام ۳ سالگی