اشتراک تجربه ترس از تاریکی بچه ها



درمورد ترس بچه هم اگه از تاریکی میترسه میشه این بازی رو باهاش انجام داد خیلی مؤثره
غروب به بعد و شب که هوا تاریک میشه، یه اسباب بازی تو اتاقش مثلا زیر تخت، تو کمد، کشو، پشت پنجره،.. قائم کنید
برقا رو خاموش کنید و چراغ قوه گوشیتون روشن کنید و به پسرتون بگید مامان میخوایم یه بازی خیلی هیجان انگیز باهم انجام بدیم. میخوایم مثل یه کارآگاه بریم تو اتاقت و وسیله ها رو پیدا کنیم...

و اگه یه چیزی تو اتاقش هست که وقتی برق خاموش میشه و سایه اش برای بچتون احساس می‌کنید ترسناکه اگر امکانش رو دارید اونو از اتاق خارج کنید و اتاق رو خلوت تر کنید و یا حداقل یکم تغییر دکوراسیون بدید وسیله ها رو یکم جابه‌جا کنید

و اگه بچه مثلا میترسه و میگه مامان مثلا من احساس میکنم تو کمدم یچیزی هست، پشت پنجره یچی هست، زیر تختم چیزی هست،...
واکنش اشتباه اینه که بگیم مامان بیا بریم نشونت بدم که هیچی نیست
جمله درست اینه که: بچه رو ببریم تو اتاقش مثلا در کشو رو باز کنیم و بگیم مامان بیا باهم ببینیم که تو کشو فقط لباساته، یا پشت پنجره و پرده رو نشون بدیم که مامان بیا باهم ببینیم که پشت پرده یه گلدونه،...

۱ پاسخ

عزیزم پسرمن تازگیا نمی‌دونم چرا وقتی بهش داد میزنم یا قهر می‌کنه می‌ره اتاق میشینه یا گریه می‌کنه
نمی‌دونم چطوری ترکش بدم

سوال های مرتبط

مامان مهرسام مامان مهرسام ۲ سالگی
سلام صبح بخیر، یه چیزی خیلی ذهنمو درگیر کرده، ما با یه خانواده ای رفت و آمد داریم، یعنی اینجوری بگم که اونا خیلی میان خونه ما، مثلا شاید اونا ۱۰بار بیان یه بار ما بریم، بعد یه پسری دارن نوجوانه به شدت مودب و آروم. اینا هفته ی پیش اومدن خونمون و مدت زمان طولانی هم موندن، یه سری اسباب بازی های کوچیک مهرسامو من دقیقا همون شب یادمه که آوردن و داشتن بازی میکردن ولی بعد رفتنشون چنتا تیکه از اسباب بازی هاش نیست، خونه رو زیر و رو کردم، اتاقشو زیر و رو کردیم ولی نیست که نیست، بعد اینا هم اولین بار نیست که میان خونمون ولی اولین باره وسیله از خونم کم شده، وسایل ها هم چیز قیمتی ای نیستا ولی همین که بی اجازه از خونم کم شده بهم حس نا امنی میده، بعد از اونا هم هیچ کس دیگه ای نیومده خونمون، نمیدونم شک من بهش درسته یا نه ولی اینقدر ذهنمو درگیر کرده که آخه چرا باید مثلا پسر تو اون سن همچین چیزای چرتی رو برداره، اینم بگم موقع تعویض لباس تو اتاق مهرسام بود بعد یه ساک ورزشی بزرگ هم دستش بود یعنی اگه میخواست راحت میتونست وسایل برداره، اینقدرم من این بچه رو دوست داشتم و واسش ارزش و احترام قائل بودم به خاطر مودب بودنش که اصلا نمیخوام قبول کنم که شک بهش کار درستیه، پدرمادرشم مثلا همون روز یه اسباب بازی کوچیک برای مهرسام آوردن من حس میکنم شاید حسادت کرده و برداشته، شما اگه جای من همچین شکی بکنین رفت و آمدتونو ادامه میدین؟ با این حال که اونا بیشتر بیان و شما کمتر برین؟
مامان سوفیا 💝 مامان سوفیا 💝 ۳ سالگی
مامانایی که بچه لجباز دارید بیایید چند تا تکنیک یادتون بدم در مقابل خواسته هاش هیچ وقت مخالفت نکنید مثلا میخواد بره پارک امروز نمیشه نگید نه نمیشه بگید باشه فردا میریم و راست بگید اصلا دروغ نگید افعال منفی به شدت مغز بچه ها رو به هم میریزه همینکه میگید باشه کلی آروم میشه نگید رو مبل نپر ، نکن بگید بیا اینجا رو این متکا بپر یا فلان کار و جایگزین بکن کلا باهاشون کل کل نکنید کلنجار نرید دل به دلشون بدید اونام آروم میشن و بازی برای بچه ها بازی معجزه میکنه خاله بازی ماشین بازی نقاشی بازی فعال یعنی خودتونم بچه بشید تو بازی
و در نهایت بهشون گوش کنید ببینید و بفهمیدشون بچه های شجاع و جسور بار بیارید تا دیگه زیر بار هر چیزی بی سوال جواب نرن پرسشگر باشن و حق طلب نترسونیدشون مخصوصا با مفاهیم مذهبی مثل گناهه و خدا بدش میاد و این حرفها اینها باعث اضطرابهای عمیق میشه که تو بزرگسالی آدمها رو خشن میکنه پدر و مادر خدای روی زمین بچه ان مردی که دست بزن داره زنی که به بچه اش رحم نمیکنه خدای بی رحمی داشته که الان در اون مقام برای بچه اش ظلم میکنه درسته