سلام صبح بخیر، یه چیزی خیلی ذهنمو درگیر کرده، ما با یه خانواده ای رفت و آمد داریم، یعنی اینجوری بگم که اونا خیلی میان خونه ما، مثلا شاید اونا ۱۰بار بیان یه بار ما بریم، بعد یه پسری دارن نوجوانه به شدت مودب و آروم. اینا هفته ی پیش اومدن خونمون و مدت زمان طولانی هم موندن، یه سری اسباب بازی های کوچیک مهرسامو من دقیقا همون شب یادمه که آوردن و داشتن بازی میکردن ولی بعد رفتنشون چنتا تیکه از اسباب بازی هاش نیست، خونه رو زیر و رو کردم، اتاقشو زیر و رو کردیم ولی نیست که نیست، بعد اینا هم اولین بار نیست که میان خونمون ولی اولین باره وسیله از خونم کم شده، وسایل ها هم چیز قیمتی ای نیستا ولی همین که بی اجازه از خونم کم شده بهم حس نا امنی میده، بعد از اونا هم هیچ کس دیگه ای نیومده خونمون، نمیدونم شک من بهش درسته یا نه ولی اینقدر ذهنمو درگیر کرده که آخه چرا باید مثلا پسر تو اون سن همچین چیزای چرتی رو برداره، اینم بگم موقع تعویض لباس تو اتاق مهرسام بود بعد یه ساک ورزشی بزرگ هم دستش بود یعنی اگه میخواست راحت میتونست وسایل برداره، اینقدرم من این بچه رو دوست داشتم و واسش ارزش و احترام قائل بودم به خاطر مودب بودنش که اصلا نمیخوام قبول کنم که شک بهش کار درستیه، پدرمادرشم مثلا همون روز یه اسباب بازی کوچیک برای مهرسام آوردن من حس میکنم شاید حسادت کرده و برداشته، شما اگه جای من همچین شکی بکنین رفت و آمدتونو ادامه میدین؟ با این حال که اونا بیشتر بیان و شما کمتر برین؟

۱۱ پاسخ

حالا شاید پسرت جایی گذاشته... دوباره که اومدن خونه تون به رفتارش بیشتر دقت کن ببین بازم وسیله ای گم میشه

رفت آمد زیادی به جز خانواده اشتباهه کلا حالا بخواد دزدی بشه نشه کلا آخرش قشنگ نیست باز خودانی

شاید زود قضاوت کردی فعلا صبر کن شاید یه گوشه ای جایی باشه پیدا شه اخه اون پسر به چه کارش میومده اونا

سلام عزیزم
اول از همه مطمئن شو که نیست
یه وقت آدم فکر می‌کنه همه جا رو گشته بعد میبینی یه دفعه پیداش میکنی
برا من بارها پیش اومده ک علیرضا اسباب بازی ها یا وسائل کوچیکش رو جاهایی گذاشته ک من اصلا نگشته بودم
مثلا تو در میز تی وی
یا دیروز تو صندوق دو چرخه ش یه وسیله ش پیدا کردم
بعد اگه مطمئن شدی هم رابطه تون رو کنترل کن هم کم کن

خونت بالکن چیزی نداره که مثلا بندازع من پسرم خونه قبلیم تا در بالکن باز میشد میرفت اسباب باژی توپ هرچی دستش میومد مینداخت پایین

نمیخام دلتو بد کنم..من‌همسایه داشتم‌اندازه چشام بهش اعتماد داشتم..بعد چندوقت فهمیدن همون از خونم دزدی میکرده..بد دوره ای شده خاهر..باکسی رفت امد نکن..الان تایپیکت خوندم یادداون افتادم.خدا ازش نگذره

هروقت اونا اومدن فرداش شما برید دیگ نمیان

من کلا رفت امد زیادی رو نمیپسندم حالا هر کی میخواد باشه... کلا خانوادگی زیاد بیرون میریم اما خونه کسی نمیریم... کلا ب مطرم ادم احتیاج داره با بچه و شوهرش تایمی تنها باشه مثلا من تایمی برا مهمان بازی ندارم... چون با بچه ها میریم بیرون... اما قطعا ماهی یک بار یا دو ماه یک بار یک مهمونی میدم اونم کسایی ک دعوتم کردن

اگه خانواده اش بفهمن نا محسوس میان میذارن سر جاش ..در کل من خودم تو این دوره ارتباطم و با افراد خیلی کم کردم فقط با خانواده در ارتباطم

حالا شاید پیدا بشه ولی حالا نمیدونم سن این آقا پسر چنده ولی تو ی سنی اکثر بچه ها اینطوری میشن عین ی سری عادت ها و اخلاق های بچه ها که اقتضای سنشون مثلا تو ی سنی خالی بندی میکنن و...ولی در کل تو اکثر موارد دیگه ادامه نمیدن مخصوصا که میگی با ادبم هست

آره ادامه میدادم شاید بچگی کرده برداشته اما بیاد بزاره سر جاش

سوال های مرتبط

مامان علی مامان علی ۳ سالگی
اشتراک تجربه ترس از تاریکی بچه ها



درمورد ترس بچه هم اگه از تاریکی میترسه میشه این بازی رو باهاش انجام داد خیلی مؤثره
غروب به بعد و شب که هوا تاریک میشه، یه اسباب بازی تو اتاقش مثلا زیر تخت، تو کمد، کشو، پشت پنجره،.. قائم کنید
برقا رو خاموش کنید و چراغ قوه گوشیتون روشن کنید و به پسرتون بگید مامان میخوایم یه بازی خیلی هیجان انگیز باهم انجام بدیم. میخوایم مثل یه کارآگاه بریم تو اتاقت و وسیله ها رو پیدا کنیم...

و اگه یه چیزی تو اتاقش هست که وقتی برق خاموش میشه و سایه اش برای بچتون احساس می‌کنید ترسناکه اگر امکانش رو دارید اونو از اتاق خارج کنید و اتاق رو خلوت تر کنید و یا حداقل یکم تغییر دکوراسیون بدید وسیله ها رو یکم جابه‌جا کنید

و اگه بچه مثلا میترسه و میگه مامان مثلا من احساس میکنم تو کمدم یچیزی هست، پشت پنجره یچی هست، زیر تختم چیزی هست،...
واکنش اشتباه اینه که بگیم مامان بیا بریم نشونت بدم که هیچی نیست
جمله درست اینه که: بچه رو ببریم تو اتاقش مثلا در کشو رو باز کنیم و بگیم مامان بیا باهم ببینیم که تو کشو فقط لباساته، یا پشت پنجره و پرده رو نشون بدیم که مامان بیا باهم ببینیم که پشت پرده یه گلدونه،...
مامان حسین مامان حسین ۳ سالگی
سلام خانم هاپسرم اصلاتوخونه سرگرم نمیشه همه کارمیکنم بازی میکنم ولی انگارخوشش نمیاداصلااهل اسباب بازی نیست یه توقعی داره اینکه کل وسایل کابینت کمدهاروبریزه بیرون شایدخیلی بازی کنه ۱۰دقیقه منم نمیتونم بزارم کل وسایل کمدوکابینت بیرون باشه یه اخلاقی هم داره هرچقدمیگم بروتواتاق بازی کنه اهمیت نمیده ونمیره تهه بازی هاش اینه ماروکتک بزنه بعدمابیوفتیم دنبالش😐خب معلومه نمیتونیم بزاریم یه همچین بازی که یه جای ازبدنمون دردبگیره همش میگه بیرون یابین بچه هاباشم آخه من هرروزنمیتونم برم خونه ی این واون که این بابچه هاشون بازی کنه درحالی که اون هانمیان خونمون اصلابیان هم بازهرروزنمیشه رفت ۳طبقه هستیم واقعاسخته هرروزبدون آسانسوربریم پارک اهل کارتون نیست گوشی هم نمیتونم زیادبازی کنه ضررداره اهل نقاشی وپازل واینجوربازی هانیست فقط اهل بازی هیجانی وخرابکاری وکتک کاری هست😩خودشم صبح هادیربیدار میشه تابیداربشه وصبحونه بخوره میشه نهارهمسرم میادخونه نمیشه بردپارک بعدنهارهم چون هواسرده اصلاهیچکس پارک نیست ومیترسم پسرم وببرم پارک وقتی پرنده پرنمیزنه کلاازامسال اینجورشده البته میدونم عادت کرده بیرون ولی واقعاموندم چیکارکنم چقدبچه های ماهاتوآپارتمان اذیت میشن موندم دیگه چیکارکنم کم اوردم