۵ پاسخ

بچن دیگه.سخت نگیر.منم گاهی پسر خودم رو وسیله هاش حساسه یا خواهرزاده هامم همین طور.بچه ان دیگه

دخترا خواهرشوهر منم اینجورین نمیزارن حتی بچه من وارد اتاق شون بشه ،منم گفتم ایندفعه بیاید خونه ما شمام حق ندارید دست به وسایل بچه من بزنید بلند بلند هم گفتم ،اونا که خاستن بیان همرو جمع کردم گذاشتم حموم حتی یدونه ماشین هم نذاشتم بمونه

بچه ن به دل نگیر بچه ها رو ببر پارک یا خانه بازی بیشتر بهشون خوش میگذره

برا شما باز خوبه برا منو پسر عمش اسباب بازی خودشو بزور میده تازه اسباب بازیای پسر منو بر میداره به خودش نمیده یه کیسه اسباب بازی بردم اونروز با کیسه برداشت حتی نذاشت بریزیم زمین بازی کنن پسرمم نگا میکرد فقط

به هر حال بچس و خیلی نمیفهمه نمیشه که. هر بچه یه اخلاقی داره

سوال های مرتبط

مامان سید کوچولو مامان سید کوچولو ۳ سالگی
سلام چطورین
مادرشوهرم برای بچه های خواهرشوهرم اسباب بازی خریده تو خونه خودش گذاشته ک وقتی میان بازی کنن ، یکی دوباری که پسرم با شوهرم رفتن اونجا ، پسرم دوتا ماشین کوچیک دربو داغون با خودش آورده
پریشب رفتیم خونه مادرشوهرم ، پسرم گفت مامان جون ماشین میدی بازی کنم مادرشوهرم گفت ندارم مامان یکی دادم بردی خونتون ، بقیه اسباب بازی ها رو هم دادم ب پسر عمه هات بردن خونشون برای اونا بوده (خودش همه رو خریده ) پسرم رفت تو اتاق یدونه ازین پمپ بنزینای کوچیک اورد بازی کرد بعد موقعی ک میخاستیم بیایم پسرم گریه میکرد ک اونو هم با خودش بیاره من خودم بدم میاد پسرم جایی بریم چیزی بیاره ، تا حالا هم اینکارو نکرده ، مگه یکی دوبار خونه مادرشوهرم خلاصه اون شب پسرم گریه میکرد ک میخام بیارمش من هی میگفتم نه ، یهو مادرشوهرم رفت سمت پسرم اون میکشید پسرم میکشید انقددددد ناراحت شدممممم هی میگف این مال امیر حسینه میاد گریه میکنه و محکم از دست پسرم میکشید ، منم پاشدم پمپ بنزینو از دست پسرم گرفتم گذاشتم تو اتاق و اومدم
یکی دوتا ماشین کوچیک کهنه هم خونمونه اونارو هم میخام بفرستم خونشون شوهرم میگه ولش کن اون همه اسباب بازی برا اونا خریدن دوتا ماشینم پسر ما اورده ، ولی من از رفتارشون ناراحت شدم ، دوتا ماشین کهنه ارزش نداره واقعا که اینطوری رفتار بکنن
مامان مهرسام مامان مهرسام ۲ سالگی
سلام صبح بخیر، یه چیزی خیلی ذهنمو درگیر کرده، ما با یه خانواده ای رفت و آمد داریم، یعنی اینجوری بگم که اونا خیلی میان خونه ما، مثلا شاید اونا ۱۰بار بیان یه بار ما بریم، بعد یه پسری دارن نوجوانه به شدت مودب و آروم. اینا هفته ی پیش اومدن خونمون و مدت زمان طولانی هم موندن، یه سری اسباب بازی های کوچیک مهرسامو من دقیقا همون شب یادمه که آوردن و داشتن بازی میکردن ولی بعد رفتنشون چنتا تیکه از اسباب بازی هاش نیست، خونه رو زیر و رو کردم، اتاقشو زیر و رو کردیم ولی نیست که نیست، بعد اینا هم اولین بار نیست که میان خونمون ولی اولین باره وسیله از خونم کم شده، وسایل ها هم چیز قیمتی ای نیستا ولی همین که بی اجازه از خونم کم شده بهم حس نا امنی میده، بعد از اونا هم هیچ کس دیگه ای نیومده خونمون، نمیدونم شک من بهش درسته یا نه ولی اینقدر ذهنمو درگیر کرده که آخه چرا باید مثلا پسر تو اون سن همچین چیزای چرتی رو برداره، اینم بگم موقع تعویض لباس تو اتاق مهرسام بود بعد یه ساک ورزشی بزرگ هم دستش بود یعنی اگه میخواست راحت میتونست وسایل برداره، اینقدرم من این بچه رو دوست داشتم و واسش ارزش و احترام قائل بودم به خاطر مودب بودنش که اصلا نمیخوام قبول کنم که شک بهش کار درستیه، پدرمادرشم مثلا همون روز یه اسباب بازی کوچیک برای مهرسام آوردن من حس میکنم شاید حسادت کرده و برداشته، شما اگه جای من همچین شکی بکنین رفت و آمدتونو ادامه میدین؟ با این حال که اونا بیشتر بیان و شما کمتر برین؟