سلام چطورین
مادرشوهرم برای بچه های خواهرشوهرم اسباب بازی خریده تو خونه خودش گذاشته ک وقتی میان بازی کنن ، یکی دوباری که پسرم با شوهرم رفتن اونجا ، پسرم دوتا ماشین کوچیک دربو داغون با خودش آورده
پریشب رفتیم خونه مادرشوهرم ، پسرم گفت مامان جون ماشین میدی بازی کنم مادرشوهرم گفت ندارم مامان یکی دادم بردی خونتون ، بقیه اسباب بازی ها رو هم دادم ب پسر عمه هات بردن خونشون برای اونا بوده (خودش همه رو خریده ) پسرم رفت تو اتاق یدونه ازین پمپ بنزینای کوچیک اورد بازی کرد بعد موقعی ک میخاستیم بیایم پسرم گریه میکرد ک اونو هم با خودش بیاره من خودم بدم میاد پسرم جایی بریم چیزی بیاره ، تا حالا هم اینکارو نکرده ، مگه یکی دوبار خونه مادرشوهرم خلاصه اون شب پسرم گریه میکرد ک میخام بیارمش من هی میگفتم نه ، یهو مادرشوهرم رفت سمت پسرم اون میکشید پسرم میکشید انقددددد ناراحت شدممممم هی میگف این مال امیر حسینه میاد گریه میکنه و محکم از دست پسرم میکشید ، منم پاشدم پمپ بنزینو از دست پسرم گرفتم گذاشتم تو اتاق و اومدم
یکی دوتا ماشین کوچیک کهنه هم خونمونه اونارو هم میخام بفرستم خونشون شوهرم میگه ولش کن اون همه اسباب بازی برا اونا خریدن دوتا ماشینم پسر ما اورده ، ولی من از رفتارشون ناراحت شدم ، دوتا ماشین کهنه ارزش نداره واقعا که اینطوری رفتار بکنن

۱۰ پاسخ

ماشین های داغونشون رو هم ببر بهش بده بگو مال امیرحسین بود آوردمش

ببر ماشینارو ازدستی بگو ماشینای امیرحسینو اوردم

بده شوهرت ببره جات باشم دیگ بچمو نمیبرم

اون ماشینا رو ببر ، بگو گفتم اینا هم مال امیرحسینه دست بچه من نمونه
بفهمند ناراحت شدی

میتونست با صحبت قانعش کنه ن اینکه بیشتر داره لج بچه رو در میاره اینجوری معمولا بچه ها بیشتر کفری میشن

ااا مادرشوهرت والا از بچه ها رفتارش بدت بوده همون لحظه ک ماددشوهرت داشت از تو دستش میکشید میگفت مامان جان شما هم بچه شدی حالا بزار بیاره باز بعدا ک اومدیم براتون میارم ماشین و نمیخاد بخوره ک

بده بیره که نگه چیای بچه ها برده

خودت برو بخر بزار اونجا بگو این مال پسر منه
کسی دست نزنه

آره بده ببره

من هم همچین رفتارهایی دیدم
وقتی به همسرم میگم میگه اصلا اونا اینجور نیستن و براش مهم نیست
ولی حتما بده شوهرت اسباب بازی کهنه ها رو ببره

سوال های مرتبط

مامان الوین مامان الوین ۳ سالگی
سلام
مامانا دیشب مادرشوهرم خونمون بود من و شوهرم دعوامون شد تقصیر شوهرمم بود. از دیشب خیلی گریه کردم . امروزم صبح ۶ پسرم با گریه بیدار شد. دل‌درد داشت بعد من بغلش@کرده بودم مادرشوهرم با صدای کلفت حرف می‌زد این خواب از سرش پرید و مادرشوهرم باهاش بازی کرد. بعد با صدای خیلی بلند جوری که من تو اتاق داشتم با استادم تلفنی حرف میزدم صداشو نمیشنیدم. بعد من پسرمو دعوا کردم که نمیخوابی از فردا دوباره خوابت بهم میریزه من باید تا صبح بیدار بمونم. به مادرشوهرم گفتم وقتی خواب و بیداره نباید باهاش بازی کنین که خوابش بپره. اونم میگفت میخواستم ساکت شه. من که پسرمو دعوا کردم پسرم ترسید رفت بغل مادرشوهرم اونم از خداخواسته میگف بیا بغلم خودم فلان. خیلی حرص خوردم‌ . دوس دارم بره خونش. بچم خوابید نذاشت بیارم رو تختش میگف همینجا بذار بخوابه . یه ساعت بعد پسرم بیدار شد اومد دنبالم دید هستم گفت شیر دادم بهش بعد گفت میرم پیش مادربزرگم. منم چیزی نگفتم بردمش گذاشتمش پیشش بخوابه. منم شب ۲ ساعت خوابیدم. از طرفی شوهرم از اینورما از دست مادرش حرص خوردم‌ . خیلی خونمون میاد میمونه اصلا حوصلشو ندارم‌ پسرم که دل‌درد داشت اون با بازی کردن ساکت کرد خوابش پرید بعد به من میگه کیف کردی چجوری ساکت کردم‌ عادت داره فقط از همه چی خودش@تعریف کنه تحملشو ندارم‌ . دوس دارم بره خونش. کم مونده از ریدن...هم تعریف کنه‌ . از دختراش از اینکه فلانی خودکشی کرد برا دخترم .... تا کم مونده موی اونجارو از اینکه عرقش بو نمیده... تعریف میکنه. واقعا تحملشو ندارم. .... به نظرتون تقصیر منه ؟
#پوشک فرزند نوزاد پوشک
مامان تیام👼 مامان تیام👼 ۳ سالگی