سلام
مامانا دیشب مادرشوهرم خونمون بود من و شوهرم دعوامون شد تقصیر شوهرمم بود. از دیشب خیلی گریه کردم . امروزم صبح ۶ پسرم با گریه بیدار شد. دل‌درد داشت بعد من بغلش@کرده بودم مادرشوهرم با صدای کلفت حرف می‌زد این خواب از سرش پرید و مادرشوهرم باهاش بازی کرد. بعد با صدای خیلی بلند جوری که من تو اتاق داشتم با استادم تلفنی حرف میزدم صداشو نمیشنیدم. بعد من پسرمو دعوا کردم که نمیخوابی از فردا دوباره خوابت بهم میریزه من باید تا صبح بیدار بمونم. به مادرشوهرم گفتم وقتی خواب و بیداره نباید باهاش بازی کنین که خوابش بپره. اونم میگفت میخواستم ساکت شه. من که پسرمو دعوا کردم پسرم ترسید رفت بغل مادرشوهرم اونم از خداخواسته میگف بیا بغلم خودم فلان. خیلی حرص خوردم‌ . دوس دارم بره خونش. بچم خوابید نذاشت بیارم رو تختش میگف همینجا بذار بخوابه . یه ساعت بعد پسرم بیدار شد اومد دنبالم دید هستم گفت شیر دادم بهش بعد گفت میرم پیش مادربزرگم. منم چیزی نگفتم بردمش گذاشتمش پیشش بخوابه. منم شب ۲ ساعت خوابیدم. از طرفی شوهرم از اینورما از دست مادرش حرص خوردم‌ . خیلی خونمون میاد میمونه اصلا حوصلشو ندارم‌ پسرم که دل‌درد داشت اون با بازی کردن ساکت کرد خوابش پرید بعد به من میگه کیف کردی چجوری ساکت کردم‌ عادت داره فقط از همه چی خودش@تعریف کنه تحملشو ندارم‌ . دوس دارم بره خونش. کم مونده از ریدن...هم تعریف کنه‌ . از دختراش از اینکه فلانی خودکشی کرد برا دخترم .... تا کم مونده موی اونجارو از اینکه عرقش بو نمیده... تعریف میکنه. واقعا تحملشو ندارم. .... به نظرتون تقصیر منه ؟
#پوشک فرزند نوزاد پوشک

۱۶ پاسخ

اره تو ام یکم زیادی داره همه چیش میره تو مخت..

بنظرم داری زیادی سخت میگیری
من که از خدامه یکی بیاد بچه امو بگیره من برم تو یه اتاق دیگه بخوابم

ببین من یبار تو یک موقعیت فقط خیلی به تنگ اومدم که ازنظر خودم «رعایت کردم! احترام گذاشتم ! و هیچی نگفتم!» الان هم شوهرم میگه اشتباه کردی باید میگفتی هم خودممممممم پشیمونم! پس بگو یا به طریقی نشون بده اذیتی … نذار انقددددددر بمونه خونه ت… با شوهرت کارکن… نه اینکه ب اون مادر بی احترامی بشه . آه مادر سنگینه هرچقدرم اخلاقشون درست نباشه بازم مادرن… حرفتو محترمانه بگو … از شوهرت به زبون سیاست«که منم خیلی کمممم بلدم😂😩» کمک بخواه . خدابهت توان وحوصله بده ایشالله

سعی کن بی محش کنی رو ندی یه مدت بره دیگە برنگرده

خب تو پاشو برو بیرون براخودت بگرد رستوران برو پارک برو کافه شهربازی اگ شوهرتم چیزی گف بگو خونه خودم راحت نیستم

با همسرت صحبت کن کمتر بیاد خونه ما

مادرشوهر منم اینجوریه ی ذره کمتر شده اومدنش.
آدم خییلی خوبیه ها انصافا اما اینکه‌میاد میمونه اونم زیاد روال زندگیمو‌ بهم‌ میزنه.

جلوی اونم اصلا دعوا نکنید. من قبل از اومدنش اگه با همسرم حتی بحثم کرده باشم جلوش اصلا چیزی بروز نمیدم.
با همسرتخوب باش بقیه چیزا قابل حله

عین مادرشوهرمنه مادرشوهرت ولی مادرشوهرمن بدتره بدترررر

خودت رو بزن به خواب به مریضی ویار بالا بیاری بره گم شده
اصلا تحویل نگیر بگ‌و میخام برم دکتر

بچه بنداز گردنش بگیر تخت بخواب بگو من نخوابیدم اعصبی شدم تا شما اینجایی من بخوابم ناهارم یچیزی اماده میکنیم میخوریم یجوری بگو که ناهارم پاشه درست کنه مدتی که اونجاست تموم استفادع ازش ببر...

عزیزم زیاد بهش رو نده نگو نیا وقتی میاد بی محلی کن اصلا دعوا درست نکن چون شوهرتو پر میکنه شوهرت تورو مقصر میدونه زیاد باهاش حرف نزن اینا

قربون مادرشوهرم برم
که تا زنگ نزنم بهش سالی یه بارم نمیاد.با اینکه یه خیابون فاصلمونه

یه بخشیش هم تقصیر خودته که داری برای خودت هیولا میسازی
تعریف کنه تمجید کنه
مادر شوهرم منم خیلی از خودش و خاندانش تعریف میکنه
از اشپزی دختراش در صورتی همسر من اصلا دستپخت اونارو نمیخوره میگه همش توو مجردی دعوا داشتم
یا حتی توو عروسیمون فکر کرده بود غذا کم اومده رفته بود ب مامانم گفته بود برای فامیلای ما کم اومده یا فامیلای شما ک مامانم پراش ریخته بود همش ب من میگه زنگ بزن ب مامانم ب خواهرام برو خونشون سر بزن
من فقط میگم باشه و گوش میکنم و بعدش کار خودمو میکنم
به عبارتی دایورتش کردم

اگه خونش دور نیس و نزدیکه رو نده بیاد بمونه

شوهرت چی میگه درکت میکنه بگی باردارم حوصله کسی رو ندارم بیشتر نمونه

نە تقصیر تو چرا
چرا میاد اینقد میمونە؟؟؟ راهشون دوره؟؟؟
چقد خودمو تصور کردم و حالم بد شد با تاپیکت

مشکل اینجاست که رو دادی انقدر زیاد بیاد بمونه ودخالت کنه،یکم بی محلی کن رفت وآمد زیاد وموندن باعث میشه احتراما ازبین بره

سوال های مرتبط

مامان امیررضا مامان امیررضا ۴ سالگی
مامان سید کوچولو مامان سید کوچولو ۳ سالگی
سلام چطورین
مادرشوهرم برای بچه های خواهرشوهرم اسباب بازی خریده تو خونه خودش گذاشته ک وقتی میان بازی کنن ، یکی دوباری که پسرم با شوهرم رفتن اونجا ، پسرم دوتا ماشین کوچیک دربو داغون با خودش آورده
پریشب رفتیم خونه مادرشوهرم ، پسرم گفت مامان جون ماشین میدی بازی کنم مادرشوهرم گفت ندارم مامان یکی دادم بردی خونتون ، بقیه اسباب بازی ها رو هم دادم ب پسر عمه هات بردن خونشون برای اونا بوده (خودش همه رو خریده ) پسرم رفت تو اتاق یدونه ازین پمپ بنزینای کوچیک اورد بازی کرد بعد موقعی ک میخاستیم بیایم پسرم گریه میکرد ک اونو هم با خودش بیاره من خودم بدم میاد پسرم جایی بریم چیزی بیاره ، تا حالا هم اینکارو نکرده ، مگه یکی دوبار خونه مادرشوهرم خلاصه اون شب پسرم گریه میکرد ک میخام بیارمش من هی میگفتم نه ، یهو مادرشوهرم رفت سمت پسرم اون میکشید پسرم میکشید انقددددد ناراحت شدممممم هی میگف این مال امیر حسینه میاد گریه میکنه و محکم از دست پسرم میکشید ، منم پاشدم پمپ بنزینو از دست پسرم گرفتم گذاشتم تو اتاق و اومدم
یکی دوتا ماشین کوچیک کهنه هم خونمونه اونارو هم میخام بفرستم خونشون شوهرم میگه ولش کن اون همه اسباب بازی برا اونا خریدن دوتا ماشینم پسر ما اورده ، ولی من از رفتارشون ناراحت شدم ، دوتا ماشین کهنه ارزش نداره واقعا که اینطوری رفتار بکنن
مامان برسام مامان برسام ۳ سالگی
توروخدا همتون جواب بدین خیلی فکرم درگیره
بچهای شما که همسن پسر منن میتونن از خودشون دفاع کنن؟ بچه ای نزدیکشون میشه یا میخواد بزنه چیکار میکنن؟پسر من تا چندوقت پیش خیلی غلدری میکرد مثلا میرفتیم بیرون هرجا هرکی باهاش حرف میزد این سرش داد میکشید اما اینجور هم نرود که هرکیو میبینه بره بزنش ولی چندوقت پیش بردمش خانه بازی یه دختری که فک کنم دوسال از پسرم بزرگتر بود نمیذاشت پسرم با لگوها بازی کنه مامانشم اصلا اهمیت نمیداد پسر منم گریه میکرد که حتما میخوام لگو بازی کنم اونم لج کرده بودنه نباید دست بزنی منم به دختره گفتم عزیزم دوتاتون بازی کنین وقتی گوش نکرد پسرمو بردم جلو گفتم نصفش برا پسر منه نصفش برا تو بعد گریه کرد رفت پیش مامانش پسر من از گریه اون ترسید دیگه هرکار کردم بازی نکرد حتی دختره از پارک هم رفت باز پسرم بازی نکرد و انگار کلا دل و دماغشو از دست داد از اونموقع تا میریم خانه بازی میخواد دست به لگوها بزنه میمونه منتظر نگاه آقاعه صاحب اونجا میکنه تا بهش اجازه بده اگرم کسی بهش بگه دست نزن زود میترسه میاد عقب دوست ندارم اینجور باشه قبلا اینجور نبود اصلا حرف کسیو گوش نمیداد سا مثلا یه بچه میاد سمتش یکم میترسه میاد پیش من ولی مثلا با پسرعموهاش بازی میکنه بعضی وقتا میزنشون چجوری یادش بدم بتونه از خودش دفاع کنه؟ میخوام ببینم اقتضای سنشونه؟ شوهدم میگه شاید سرش داد میکشیم اینجور شده آخه خیلی بچه بدقلق و لجیه بعصی وقتا مجبور میشم داد بکشم سرش
مامان هانا🧚🏻‍♀️ مامان هانا🧚🏻‍♀️ ۳ سالگی
الان که تاپیکا رو میخوندم دلم خواست یه چیز از تجربه خودم بگم به مامانایی که دارن بچشون رو از پوشک میگیرن.
من خیلی خوب دخترم رو از پوشک گرفتم در کمتر از یک هفته کاملا همکاری کرد. اما نکته اش این بود که اصلا دعواش نکردم. اصلا استرس بهش ندادم. حتی وقتی خونه رو چند بار کثیف کرد و می‌خواست گریه کنه آرومش کردم گفتم اشکال نداره عزیزم الان تمیزش میکنیم و با ارامش بهش گفتم خونه جای جیش نیست جیش باید بره توی دسشویی.
آنقدر خوب یاد گرفت که حتی شبا هم خودش بیدارم میکنه میگه خیلی جیش دارم مامان.
اما.... چند روز پیش که قرص اورژانسی خورده بودم و خیلی عصبی بودم و غذام هم رو گاز بود وقتی هانا رو بردم دسشویی و هی بازی گوشی کرد و من با حرص گفتم نمیخواد دسشویی کنی بیا بریم و گریه کرد و محلش نذاشتم. و چون هورمونهام به ام ریخته بود چند روز بی حوصله بودم. بخاطر این قضیه دوبار پشت سر هم تو خونه جیش کرد. چون دیگه دلش نمی‌خواست بره دسشویی و نمی‌گفت. فقط بخاطر یه بار دعوا کردن و بی‌حوصلگیم بعد از اینکه کامل یاد گرفته بود.
اینهمه تایپ کردم که فقط بهتون برسونم که چقدر بچه حساسه و چقدر باید حواسمون باشه به رفتارمون.