۷ پاسخ

مامان عزیز،الان مسول هر دو اونا شمایی،و شما داری ازشون نگهداری میکنی.فکر میکنی پسرت عمدا اینکارو کرده؟؟؟سنش خیلی کمه و واقعا توقع خییلی نابجایی از پسرت داری.. .اگه قراره کسی رو دعوا کنی،خودتی،،،هیچ وقت اصلا تنهاشون نذار...حداقل تا یک سال دیگه... اگه از صب استفراغ کرده پس نگران نباش....پسر من هم سنش بچه شماست...تو این سن،درک زیادی ندارن

پسرتو‌ک نباید دعواش میکردی چون بخاطر همین دعوا اتفاقای بدتر از این رو از این ب بعد میبینی حساسش میکنی اینطوری
به اورژانس زنگ بزن انشالله چیزی نیست

وقتی میگی از قبل استفراغ داشته خب جای نگرانی نیست

مگه چه جوری زده میخوایی خیالت راحت شه ببرش دکتر

احتمال زیاد به خاطر ریفلاکس بالا میاره ولی ببر دکتر چک کن محض اطمینان

نترس خودش ک از قبل استفراغ داشته بخاطر ضربه نیست

انشاالله چیزی نیس ولی زنگ بزن اورژانس بگو شنیدم اگه استفراغ کنن باید ببریم دکتر

سوال های مرتبط

مامان ساحل مامان ساحل ۲ سالگی
وقتی زیادی دلم میگیره و واقعا واقعا کسی و ندارم دردل کنم یا اینجا تایپ میکنم یا نوت گوشی
خسته شدم کلافم
چرا این بچه ها انقد لج میکنن که مجبور میشیم دعواشون کنیم
اوایل سر اینکه نمیزاشت پوشکش کنم
شروع شد که دعوا کنم و گاهی خستم کنه و داد بزنم
بعد شرتی گرفتم . راحت شدم بعد باز سر پوشک گرفتن انقد پسرفت کرد و جیش کرد انقد بارها مجبور شدم دعواش کنم حتی یکبار زدمش از پشتش
که هنوز یادشه و میگه دوس ندارم منوبزنی
بعد بخودم قول دادم دیگ سرش داد نزنم حتی اگه کل خونمو شاشید
یه هفته ای درس شده امروز اومدم خونه خواهرم
اینم خیلی حساسه انقد تند تند دخترمو از ترس میبرم دسشویی اینم گریه کرد ندارم منم دعواش کردم عصبی شدم
آخ که بمیرم برات مادر
غلط کردم
خدایا منو ببخش
انقد ازش معذرت خواهی کردم ببخشید دخترم ،،ببخشید داد زدم
الان دارم دق میکنم
قسم خوردم دیگ تا یاد نگرفته جیششو کامل نرم خونه کسی که مجبور شم دعواش کننم
الآنم مجبورم بیام چون خونه م بازسازی دارم در گچ و خاک


شما هم بچه هاتون دعوا کردین
مامان الوین مامان الوین ۲ سالگی
سلام
مامانا دیشب مادرشوهرم خونمون بود من و شوهرم دعوامون شد تقصیر شوهرمم بود. از دیشب خیلی گریه کردم . امروزم صبح ۶ پسرم با گریه بیدار شد. دل‌درد داشت بعد من بغلش@کرده بودم مادرشوهرم با صدای کلفت حرف می‌زد این خواب از سرش پرید و مادرشوهرم باهاش بازی کرد. بعد با صدای خیلی بلند جوری که من تو اتاق داشتم با استادم تلفنی حرف میزدم صداشو نمیشنیدم. بعد من پسرمو دعوا کردم که نمیخوابی از فردا دوباره خوابت بهم میریزه من باید تا صبح بیدار بمونم. به مادرشوهرم گفتم وقتی خواب و بیداره نباید باهاش بازی کنین که خوابش بپره. اونم میگفت میخواستم ساکت شه. من که پسرمو دعوا کردم پسرم ترسید رفت بغل مادرشوهرم اونم از خداخواسته میگف بیا بغلم خودم فلان. خیلی حرص خوردم‌ . دوس دارم بره خونش. بچم خوابید نذاشت بیارم رو تختش میگف همینجا بذار بخوابه . یه ساعت بعد پسرم بیدار شد اومد دنبالم دید هستم گفت شیر دادم بهش بعد گفت میرم پیش مادربزرگم. منم چیزی نگفتم بردمش گذاشتمش پیشش بخوابه. منم شب ۲ ساعت خوابیدم. از طرفی شوهرم از اینورما از دست مادرش حرص خوردم‌ . خیلی خونمون میاد میمونه اصلا حوصلشو ندارم‌ پسرم که دل‌درد داشت اون با بازی کردن ساکت کرد خوابش پرید بعد به من میگه کیف کردی چجوری ساکت کردم‌ عادت داره فقط از همه چی خودش@تعریف کنه تحملشو ندارم‌ . دوس دارم بره خونش. کم مونده از ریدن...هم تعریف کنه‌ . از دختراش از اینکه فلانی خودکشی کرد برا دخترم .... تا کم مونده موی اونجارو از اینکه عرقش بو نمیده... تعریف میکنه. واقعا تحملشو ندارم. .... به نظرتون تقصیر منه ؟
#پوشک فرزند نوزاد پوشک
مامان امیررضا مامان امیررضا ۴ سالگی