توروخدا همتون جواب بدین خیلی فکرم درگیره
بچهای شما که همسن پسر منن میتونن از خودشون دفاع کنن؟ بچه ای نزدیکشون میشه یا میخواد بزنه چیکار میکنن؟پسر من تا چندوقت پیش خیلی غلدری میکرد مثلا میرفتیم بیرون هرجا هرکی باهاش حرف میزد این سرش داد میکشید اما اینجور هم نرود که هرکیو میبینه بره بزنش ولی چندوقت پیش بردمش خانه بازی یه دختری که فک کنم دوسال از پسرم بزرگتر بود نمیذاشت پسرم با لگوها بازی کنه مامانشم اصلا اهمیت نمیداد پسر منم گریه میکرد که حتما میخوام لگو بازی کنم اونم لج کرده بودنه نباید دست بزنی منم به دختره گفتم عزیزم دوتاتون بازی کنین وقتی گوش نکرد پسرمو بردم جلو گفتم نصفش برا پسر منه نصفش برا تو بعد گریه کرد رفت پیش مامانش پسر من از گریه اون ترسید دیگه هرکار کردم بازی نکرد حتی دختره از پارک هم رفت باز پسرم بازی نکرد و انگار کلا دل و دماغشو از دست داد از اونموقع تا میریم خانه بازی میخواد دست به لگوها بزنه میمونه منتظر نگاه آقاعه صاحب اونجا میکنه تا بهش اجازه بده اگرم کسی بهش بگه دست نزن زود میترسه میاد عقب دوست ندارم اینجور باشه قبلا اینجور نبود اصلا حرف کسیو گوش نمیداد سا مثلا یه بچه میاد سمتش یکم میترسه میاد پیش من ولی مثلا با پسرعموهاش بازی میکنه بعضی وقتا میزنشون چجوری یادش بدم بتونه از خودش دفاع کنه؟ میخوام ببینم اقتضای سنشونه؟ شوهدم میگه شاید سرش داد میکشیم اینجور شده آخه خیلی بچه بدقلق و لجیه بعصی وقتا مجبور میشم داد بکشم سرش

۱۰ پاسخ

بچه ان دیگه ی روز میزنن ی روز میخورن ی روز میترسن روز بعد خودشون عامل ترس یکی دیگه میشن. هنوز زوده ک بگی نمیتونه از خودش دفاع کنه بزار یکم بزرگترشه بعد راحت میتونی یادش بدی اینجوری از الان بخوای بگی اینو بزن اونو نده بچه خوب و بد رو نمیفهمه ب همه میپره. پسر من پسر عمه اش شش ماه ازش کوچیکتره میزنتش اصلا ازخودش دفاع نمیکنه ولی سر اسباب بازی خودش ب کسی نمیده از کسی هم بخواد میگم ببر اسباب بازیتو بدع ب دوستت بگو از خودش اگه دوست داره بده بهت

اینکه بچه بره ی بچه ی دیگه رو بزنه اصلللاااااا خوب نیس ک بعضی مامانا بهش افتخار میکنن
ولی اینکه بتونه از خودش دفاع بکنه رو هم ب مرور یاد میگیره

بنظرم اتفاق جدید بوده براش نمیدونسته چیکار کنه و بچه بزرگتر بوده شاید ترسیده.
بنظرم دوباره ببرش توی همون خانه بازی یادش بنداز بگو یادته دختره نذاشت بازی کنی؟ من بهش گفتم نه این اسباب بازی مال همه‌است و برات آوردم بعدم با خیال راحت بازی کن و خاطره جدید شاد بساز. کم کم یاد میگیره بدون زدن بدون داد خیلی محکم و جسور حقشو بگیره.

بچه من که الکیم مارو میزنه درگیره من موندم چرا این اینجوره اینم اقتضای سنیه

پسر من ماشالا بیش از حد دفاعع می‌کنه از خودش😂🤦🏻‍♀️کافیه چپ نگاش کنن‌ می‌ره میزنه

پسر من از اولش هم ،نه از خودش دفاع کرده ،نه از اسباب بازیاش ،هرچقدر بهش میگم ،میگه باشه دیگه نمی دم ،یا اگه زدن منم میزنم ولی اصلا عمل نمیکنه به حرفش
اینققققققققد اعصابم داغون میشه از دستش خییییلی

انگار پسر منو توصیف کردی😔

دقیقا مثل پسر من قبلا همیشه از خودش دفاع می‌کرد اما الان میترسه از بچه ای که نزدیکش بشه

اره میتونه بهش یاد دادم گفتم نزار کسی ببوست و اینکه نزن اگه زدن تو هم بزن

وای که نگو منم از دیروز خیلی نگرانم پسرم اصلا نمیتونه از خودش دفاع کنه خیلی ترسوعه نمیدونم چیکار کنم

سوال های مرتبط

مامان علیرضاومحمدرضا مامان علیرضاومحمدرضا ۲ سالگی
خانما میشه خواهش کنم راهنماییم کنید .الان وقت کردم بنویسم پسرم اصلا اصلا از من جدا نمیشه فقط از من بازی میخاد توروخدا نیاید بنویسید خب بچته پیش تو نره پیش کی بره از صبح که چشم باز میکنه میگه بیا تفنگ بازی بیا توپ بازی بیا این بازی بیا اون بازی هر چقدر هم باهاش بازی کنه بازم میخاد یعنی ازت میخاد که تو باهاش بازی کنی اصلا تنهایی بازی نمیکنه تنهایی تو اتاق نمیره فقط چسبیده به من خیلی کلافه میشم ولی موضوع این نیست من همش نگرانم در آینده از این بچه ها بشه که هیچ کاری ازشون برنمیاد فقط محتاج پدرومادر هستن واس هر کاری هر چقدرم بهش توضیح بدم که الان کار دارم اصلا انگار نه انگار مثلا امشب پسر کوچیکم داشت زار میزد از دل‌درد خودم داشتم دیونه میشدم اونم چسبیده بود بهم که بیا توپ بازی کنیم هی بهش میگفتم ببین داداش بغلمه اصلا انگار نه انگار ولی به اون ربطی نداره اونم که خاب باشه باز دست از سر من برنمیداره اصلا از خدامه بره تو اتاقا خرابکاری کنه کشو بریزه بیرون بپاشه ولی اگه من برم تو اتاق دنبال من میاد با منم برمیگرده واااااااااااااااااااااای خستم سرم رو محکم با روسری بستم
مامان فسقلی ها مامان فسقلی ها ۳ سالگی
سلام خانما بیاین یه مشورتی بهم بدین.دیشب خالم اینا اومدن خونمون پسرش از پسرم۶ماه کوچیکتره ولی خب باهوشه و متوجه همه چیز میشه و مث پسرم حرف میزنه کامل.از همون اول اومد سوار موتور پسرم شد بهش گفت حق ندادی سوار بشی و پسرم شروع کرد به غرغر هرچی باهاشون حرف زدم ۲تایی سوار بشین گوش ندادن تا اینکه پیاده شد و بالاخره پسرپ تونس بشینه و پسرم خیلی راحت گفت بیا۲تایی بشینیم و کلی بازی کردن،ولی پسرم خالم همینجور حسودی میکرد تا پسرم بچیزو میگرفت سریع با جیغ و داد زدن از پسرم میگرفت و پسرم چون بهش گفتم دعوا کار بدیه کوتاه میاد ولی میشینه گریه میکنه یا بغض میکنه.خالمم یه کلام به پسرش نمیگفت باید باهم دوس باشین و یا اسباب بازیه خودشه برعکس شوهرخالم تا پسرم یچیزو میگرفت میگفت بده به پسر من ،پسر منم خب از خجالت میداد به پسرخالم.
شما بودین چوارمیکردین؟پسرم دیشب خیلی حرص خورد همینجور مث ادم بزرگا میریخت تو خودش انگاری و حاضر نبود بزنه یا دعوا کنه دوس داشت بازی کنن باهم