۵ پاسخ

بخاطر بچه ها هیچ وقت باهم بحث نکنین ..‌بچه ان دیگه..‌خودتونم میگی خواهرزاده هاتو دعوا کردی پس خواهرتم باید ناراحت میشد..‌‌از قدیم گفتن خاله مثه مامانه😅 اگه دعوا جدی و همیشگی باشه آره باید ناراحت بشی

منم همین مشکل رودارم دقیقا خواهرزاده های من همسن مال شماست
هروقت دخترمن خونشون میریم دراتاق هاقفل اسباب بازی هاقایم شده اصلا باهاش راه نمیان
ولی برعکس خونه ما اتاق باااز همه اسباب بازی هازمین هرجوری میخان بازی میکنن
تازه چن وقت پیش ازیکیشون قهرکردم دیگ نمیرم خونشون
اینجوری بود ک من ودخترم بااونیکی ابجیم رفتیم خونه یکیشون بعد پسرش ازاون موقع ک من رفتم کلا ۱۰دقیقه هم نشد همش دادمیزد چرا اومدین چرا شماهمش خونه مامیایید
چون مارفتیم نمیتونست بااین این یکی بازی کنه دخترم میرفت وسط شون نمیزاشت صددفعه این بچه گفت خواهرم برنگشت بگه بچه این چ حرفیه داری میزنی
آخرم بادخترم دعواش شد جیغ ک برید خونتون
بازم این خواهرم هیچی نگفت
دیگ منم زدم ب سیم اخرپاشدم دخترم بزور نمی‌رفت گریه ورداشتم اوردم خونمون دیگ ن زنگی زد ک چرارفتین ن چیزی ازاون یکی ابجیم پرسیدم بعد من بازم ب بچش هیچی نگفت اونم گفت نه تازه میگفت مگ چیشده چرارفته واینا

عادیه تو این سن هم اونا حق دارن هم شما باید تحمل کنید یا کمتر هما ببینید دختر منم با دختر عمه اش اینطوریه

خب اوناهم میخوان بازی کنن دیگه نمیشه که همه منچارو بدن بهش حالا اونایی که استفاده نمیشد میتونسن بهش بدن نه همه رو.بعد تفاوت سنیشون زیاد نمیتونن اینجور بازی باهم بکنن واقعا سخته

نه حق داری من پیش خواهرم میره با پسرش صحبت میکنه میگه رادمهر کوچولو هست نی نی هست باید بهش اسباب بازی بدی باید باهاش بازی کنی

سوال های مرتبط

مامان الوین مامان الوین ۲ سالگی
سلام
مامانا دیشب مادرشوهرم خونمون بود من و شوهرم دعوامون شد تقصیر شوهرمم بود. از دیشب خیلی گریه کردم . امروزم صبح ۶ پسرم با گریه بیدار شد. دل‌درد داشت بعد من بغلش@کرده بودم مادرشوهرم با صدای کلفت حرف می‌زد این خواب از سرش پرید و مادرشوهرم باهاش بازی کرد. بعد با صدای خیلی بلند جوری که من تو اتاق داشتم با استادم تلفنی حرف میزدم صداشو نمیشنیدم. بعد من پسرمو دعوا کردم که نمیخوابی از فردا دوباره خوابت بهم میریزه من باید تا صبح بیدار بمونم. به مادرشوهرم گفتم وقتی خواب و بیداره نباید باهاش بازی کنین که خوابش بپره. اونم میگفت میخواستم ساکت شه. من که پسرمو دعوا کردم پسرم ترسید رفت بغل مادرشوهرم اونم از خداخواسته میگف بیا بغلم خودم فلان. خیلی حرص خوردم‌ . دوس دارم بره خونش. بچم خوابید نذاشت بیارم رو تختش میگف همینجا بذار بخوابه . یه ساعت بعد پسرم بیدار شد اومد دنبالم دید هستم گفت شیر دادم بهش بعد گفت میرم پیش مادربزرگم. منم چیزی نگفتم بردمش گذاشتمش پیشش بخوابه. منم شب ۲ ساعت خوابیدم. از طرفی شوهرم از اینورما از دست مادرش حرص خوردم‌ . خیلی خونمون میاد میمونه اصلا حوصلشو ندارم‌ پسرم که دل‌درد داشت اون با بازی کردن ساکت کرد خوابش پرید بعد به من میگه کیف کردی چجوری ساکت کردم‌ عادت داره فقط از همه چی خودش@تعریف کنه تحملشو ندارم‌ . دوس دارم بره خونش. کم مونده از ریدن...هم تعریف کنه‌ . از دختراش از اینکه فلانی خودکشی کرد برا دخترم .... تا کم مونده موی اونجارو از اینکه عرقش بو نمیده... تعریف میکنه. واقعا تحملشو ندارم. .... به نظرتون تقصیر منه ؟
#پوشک فرزند نوزاد پوشک