۵ پاسخ

میگرفتی میدادی یه کم گریه میکرد یادش میرفت چرا کتک😕

خب راست میگه دیگه پدرشوهرت سوییچ ماشین مگه اسباب بازی یه ، کار خوبی کردی کتک اش زدی یاد میگیره که دیگه به هرچیزی نباید دست بزنه

سعي كنيد با حرف زدن وسيله يا هرچيزي رو بگيريد اگه كتك بزنيد يواش ،يواش پشت ميكنه به كتك ميگه هركاري دلم بخواد انجام ميدم فوقش يه كتك ميخورم .هيچوقت بچتونو نزنيد مخصوصا جلوي كسي ،وقتي جلوي كسي بزني اين اجازه رو ميدي به بقيه كه ميتونيد بچه منو بزنيد ، يا با لحن بدي صحبت نكنيد بقيه نگاه شماه ميكنه بعد همون كارو انجام ميده با بچتون ،،من و شوهرم اصلااااا چنين كاري نميكنيم و كسي جرعت اينكه با بچه هامون با لحن بدي صحبت كنه نداره

از خودت و اون بچه به نظرم پدرشوهرت بچه تر ،بچه و گذاشتید تو موقعیت لجبازی بعد انتظار دارید به حرفتون گوش بده،تازه آخر کار کتک هم خورده.دیگه جلو کسی بچه تو نزن حتی دعوا هم نکن

میخاست باماشین بره بیرون که سوئیج میخاست؟

سوال های مرتبط

مامان ارتین مامان ارتین ۲ سالگی
طبق تاپیکای قبلم که گفتم دیشب پسرم تلویزیون دوستمونو شکست شوهرمم هیچی بهش نگفت و حالم خیلی بد بود، دیشب اصلا نتونستم لز ناراحتی بخابم همش منتظر بودم صب ش برم بپرسم چقد میشه هزینه تعمیرش و یارو تیر خلاص و زد ب قلبم و گفت هزینش همون اندازه خریدش میشه 🥲 الان شوهرم عمرا هفتاد میلیون بده براشون تلویزیون بخره و من باید بمونم و شرمندگی...
حالم خیلی بده
صب انقد پسرم و دعوا کردم و زدمش ک نگو، حرص تی وی و کارا و بیخیالی باباشو سر پسرم خالی کردم و به دل سیرم نشستم گریه کردم
خیلی فشار رومه از یه ور شرمندگی از به ور فشار اخلاقای گند شوهرم از یه ور عذاب وجدان اینکه پسرمو زدم ...
یوگا مبخاستم امروز برم ثبت نام کنم ک اینجوری شد با شوعرم قهرم نمیتونم بهش بگم پول بده برم...
خیلی حالم بده😭 واقعا کم اوردم در برابر این بچه خیلی اذیت میکنه خیلی ، همش خراب کاری همش ضرر همش اذیت واقعا دست تنها جونم ب لبم رسیده انقد خستم صب تو پارکبنگ پیش همسابه ناخوادگاه سر درد و دلم باز شد نشستم گریه کردم
خدایا ناشکری نمیکنم ولی دارم از پا درمیارم زیر بار بچه داری، دلم یکم تنهایی میخاد یکم ارامش یکم دوری، هیچ کسی ام ندارم پسرمو بزارم پیشش برم کلاسی چیزی خستم خسته...
مامان الوین مامان الوین ۳ سالگی
سلام
مامانا دیشب مادرشوهرم خونمون بود من و شوهرم دعوامون شد تقصیر شوهرمم بود. از دیشب خیلی گریه کردم . امروزم صبح ۶ پسرم با گریه بیدار شد. دل‌درد داشت بعد من بغلش@کرده بودم مادرشوهرم با صدای کلفت حرف می‌زد این خواب از سرش پرید و مادرشوهرم باهاش بازی کرد. بعد با صدای خیلی بلند جوری که من تو اتاق داشتم با استادم تلفنی حرف میزدم صداشو نمیشنیدم. بعد من پسرمو دعوا کردم که نمیخوابی از فردا دوباره خوابت بهم میریزه من باید تا صبح بیدار بمونم. به مادرشوهرم گفتم وقتی خواب و بیداره نباید باهاش بازی کنین که خوابش بپره. اونم میگفت میخواستم ساکت شه. من که پسرمو دعوا کردم پسرم ترسید رفت بغل مادرشوهرم اونم از خداخواسته میگف بیا بغلم خودم فلان. خیلی حرص خوردم‌ . دوس دارم بره خونش. بچم خوابید نذاشت بیارم رو تختش میگف همینجا بذار بخوابه . یه ساعت بعد پسرم بیدار شد اومد دنبالم دید هستم گفت شیر دادم بهش بعد گفت میرم پیش مادربزرگم. منم چیزی نگفتم بردمش گذاشتمش پیشش بخوابه. منم شب ۲ ساعت خوابیدم. از طرفی شوهرم از اینورما از دست مادرش حرص خوردم‌ . خیلی خونمون میاد میمونه اصلا حوصلشو ندارم‌ پسرم که دل‌درد داشت اون با بازی کردن ساکت کرد خوابش پرید بعد به من میگه کیف کردی چجوری ساکت کردم‌ عادت داره فقط از همه چی خودش@تعریف کنه تحملشو ندارم‌ . دوس دارم بره خونش. کم مونده از ریدن...هم تعریف کنه‌ . از دختراش از اینکه فلانی خودکشی کرد برا دخترم .... تا کم مونده موی اونجارو از اینکه عرقش بو نمیده... تعریف میکنه. واقعا تحملشو ندارم. .... به نظرتون تقصیر منه ؟
#پوشک فرزند نوزاد پوشک