۱۳ پاسخ

من آروین ک کوچیکتر بود میرفتم پارک بچه های بزرگتر بهش زور میگفتن منم بهش گفتم نزار کسی بهت زور بگه از خودت دفاع کن اگه کسی خواست تو رو بزنه محکم دساشو بگیربا صدای بلند بگو تو حق نداری منو بزنی. اما الان ک بزرگتر شده خیلی قلدر شده اگه بچه ای بزنش یا بهش زور بگه اینم کتک میزنه تا جایی ک اشک اون بچه دیگه دربیاد. من تو تنهایی خودمون خیلی باهش حرف میزنم که مامان مثلا اون بچه ک کاری بهت نداشت بچه ها رو کتک نزن اما تو جمع بچه ها از پس خودش برمیاد. به نظرم شما هم تو خلوت خودتون باهش حرف بزنید و یاد بدید از خودش دفاع کنه مظلوم بار نیاد

بنظرم بزرگتراشون میگن ک بزن. پسر من زدن بلد نبود بابابزرگش بهش میگفت بزن،پسرمم یاد گرفته

نه بابا تو این سن همینجورین پسر منم هیچ کدوم از وسایلشو به هیچکس نمیده
با بچه های کوچیکتر از خودش اصلا بازی نمیکنه
خواهرشوهرمو جاریم بچه هاشون یه سال از بردیا کوچیکترن یسره اونارو میزنه باهاشون لج بازی میکنه

من دیگه بهش میگم هر کی زدت بزنش موهاش بکش حتی اکه خواهر خودشم بود چون ب مدت دختر من شده بود انگار کتک خورشون عادت کرده بودن ب زدنش حالا یاد گرفته از خودش دفاع میکنه و میزنه اونم

وای دقیقا اخلاقش مثل دختر منه ، منم نمیدونم چیکار کنم

والاه من به نظرم بچه سه ساله هنوز قدرت تصمیم نداره که کجا بزنه کجا نزنه اما من دورادور تو پارک که بچه هارو نمیشناسم مواظبم تا حالام کسی نزده اما دخترم خیلی مهربونه و همه بچه های اقوام چون کدجیکتره هواش داشتن اینم فک میکنه همه دوستش اما گاهی از بچه هایی که حرکاتی میزنن میترسه دوری میکنه یعنی بازم ی فکری پیش خودش میکنه بزرگتر شه باباش میفرسته ژیمناستیک بعدم رزمی که از خودش دفاع کنه ولی کلا با زدن مخالفم دوس دارم منطقی باش
ولی فیلمای بچه هاهم بعضی ها خشنن مناسب سنشون نیستن از اونا یاد میگیرن بعضیا زدن

واقعا دغدغه منم هست این موضوع پسرم اصلا نمیتونه بچه که اذیتش کرده رو بزنه یا حقش رو بگیره

بخاطر سنشونه.بزرگ بشن درست میشن. بازی نوبتی رو بهشون یاد بدین. ک اگه یکیشون ماشینو برداشت اون یکی ناراحت نشه منتظر نوبتش باشه. و زدن هم ک کلا زشته.حالا یا بچه من بزنه یا شما.اینجا جن.ل نیست. بهش یاد بده دست برا زدن نیست.و دفاع از خودشو یادش بده

من از یه روانشناس کودک شنیده بودم که میگفت هیچ وقت تو دعوا بچه ها مداخله نکنید اما کنترل کنید.زمانی مداخله کنید که یکی از اون بچه ها بزرگتر یا کوچکتر هست بااین حال خواهرم رزمی کاره ب دخترم یاد داده بود که اگر دختر عموهات تورو زدن تو بااین روش ها اینارو بزن😂 یه دخترعمو داره دخترم که دختر عمو بزرگ اشو مثل کتلت میزد همیشه اون بزرگه هم بعد یه فص کتک میرفت خونه و گریه میکرد.من دلم نمیخاد بزنه برای همین بهش یاددادم که هرکی اذیتت کردازش فاصله بگیر و دیگه باهاش بازی نکن فعلا فکر میکنم این روش بهتره تااینکه زد تو بزنی اما ترجیحم اینه کمی بزرگتر بشه و کلا رزمی بده از پس خودش بربیاد

اره منم احساس میکنم باید بچه ها مونو جنگجو بار بیاریم
دور و بر مون همش بچه ها زور گیرن میزنن هر کار دلشون میخاد میکنن ولی بچه من زورشون ب کسی نمیرسه فقط نق میزنه

اکثرا پسرا اینطور میشن مامانم تعریف میکرد داداشم ۶ساله بوده نوه خالم ۴ساله داداشم از گلوش میگیره در حد خفگی فشارش میده مامانم میگف دیر میرسیدم تموم کرده بود باید خیلی مراقب بود کلا بچه داری خیلی مشگله

سلام
ببین برعکس یکی از دوستان نظر من اینه
برادر و زن برادرت احتمالا در نبود شما کلی با بچشون بحث و دعوا میکنن که یه موقع بچه شما رو نزنه
بچه ها تو این سن تا حدود ۵ سالگی بسیار لجباز هستن و وقتی از کاری منع بشن و به خاطر کاری توبیخ بشن بدتر اون کار انجام میدن. به نظر من اگر با بچه اونا مهربون باشید و به برادرتون هم بگید دعواش نکنن بعد مدتی درست میشه
اون بچه احتمالا بچه شما رو عامل دعوا کردن بقیه نسبت به خودش میبینه و حس بدی داره و با زدن این حس بروز میده
در صورتی که شما تقصیری ندارید ویژگی این دوران همینه
البته من اینو از روانشناس شنیدم من خودمم یه موقعی با مسائل مشابهی روبرو میشم مستأصل میشم واقعا

بنطر من داداششت و زن داداششت بچه اشون بد تربیت کردن وگرنه دوبار زد دستشو میگرفتن میگفتن حق نداری بزنی و دعواش میکردن درست میشد. الان تو به بچه ات یاد بده زد بزن که نمیشه که ؟ اون اومد سمت پسرت تو بیفت وسطشون خواست بزنه محکم دستش بگیر .اگر بچه ات تربیت درست نداشت با پسر عمه اش هم نمیتونست بازی کنه

سوال های مرتبط

مامان همتا❤️ مامان همتا❤️ ۳ سالگی
سلام مامانا
می خوام یه سوال بپرسم ازتون
باور کنی اصلا نمی خوام توی حرفایی که میزنم کسی روقضاوت کنم یا نفی کنم
همتا یه دوستی داره که تقریبا ۱ ماه ازش بزرگتره
این بچه به شدت لوسه،و هر بار که رفتیم خونشون هر اسباب بازی که همتا برمیداره بازی کنه ازش میگیره و با گریه داد میزنه که ماله منه،حتی وقتی اومدن خونمون هم همین کارو کرد و اسباب بازی های همتا رو ازش می گرفت و می گفت ماله منه
نقاشی که می کشیدن توی صفحه همتا خط می کشید و نقاشی شو خراب می کرد،اگر چیزی به خواستش نباشه همتا رو میزنه یا چنگ میزنه
امروز خونشون بودیم و به شدت عصبانی کرد منو،حتی مامانش هم از دستش کلافه شد،و بهش گفت با این کارات هیچ دوستی پیدا نمی کنی
ولی همتا اصلا از این رفتارا نداره،کسی رو نمیزنه
اسباب بازی هاشو با همه تقسیم می کنه،حتی خوراکیش رو
عاشق بازی کردنه
دوست نداره بچه ایی گریه کنه
حالا مامانش بهم می گفت من دوست دادم دخترم با همتا دوست بمونه و هرجا خواستی مهد ثبت نام کنی به منم بگو
حالا اگر شما باشید این کارو می کنید
با توجه به اینکه این بچه امروز همتا رو کلافه کرد و نمیذاشت بازی کنه و گریه همتا رو درآورد
من حتی تصمیم گرفتم دیگه خونشون نرم
چون امروز بدجور بچم رو زد😭
همتا خیلی گریه کرد
تو رو خدا فکر نکنید من مامانی هستم که ایرادهای بچم رو نمی بینم،نه
ولی هرچی از این بچه گفتم خود واقعیش بود
ببخشید طولانی شد
#بچه
#پوشک
#اعصابخوردکن
مامان سید کوچولو مامان سید کوچولو ۳ سالگی
سلام چطورین
مادرشوهرم برای بچه های خواهرشوهرم اسباب بازی خریده تو خونه خودش گذاشته ک وقتی میان بازی کنن ، یکی دوباری که پسرم با شوهرم رفتن اونجا ، پسرم دوتا ماشین کوچیک دربو داغون با خودش آورده
پریشب رفتیم خونه مادرشوهرم ، پسرم گفت مامان جون ماشین میدی بازی کنم مادرشوهرم گفت ندارم مامان یکی دادم بردی خونتون ، بقیه اسباب بازی ها رو هم دادم ب پسر عمه هات بردن خونشون برای اونا بوده (خودش همه رو خریده ) پسرم رفت تو اتاق یدونه ازین پمپ بنزینای کوچیک اورد بازی کرد بعد موقعی ک میخاستیم بیایم پسرم گریه میکرد ک اونو هم با خودش بیاره من خودم بدم میاد پسرم جایی بریم چیزی بیاره ، تا حالا هم اینکارو نکرده ، مگه یکی دوبار خونه مادرشوهرم خلاصه اون شب پسرم گریه میکرد ک میخام بیارمش من هی میگفتم نه ، یهو مادرشوهرم رفت سمت پسرم اون میکشید پسرم میکشید انقددددد ناراحت شدممممم هی میگف این مال امیر حسینه میاد گریه میکنه و محکم از دست پسرم میکشید ، منم پاشدم پمپ بنزینو از دست پسرم گرفتم گذاشتم تو اتاق و اومدم
یکی دوتا ماشین کوچیک کهنه هم خونمونه اونارو هم میخام بفرستم خونشون شوهرم میگه ولش کن اون همه اسباب بازی برا اونا خریدن دوتا ماشینم پسر ما اورده ، ولی من از رفتارشون ناراحت شدم ، دوتا ماشین کهنه ارزش نداره واقعا که اینطوری رفتار بکنن
مامان مهرسام مامان مهرسام ۲ سالگی
سلام صبح بخیر، یه چیزی خیلی ذهنمو درگیر کرده، ما با یه خانواده ای رفت و آمد داریم، یعنی اینجوری بگم که اونا خیلی میان خونه ما، مثلا شاید اونا ۱۰بار بیان یه بار ما بریم، بعد یه پسری دارن نوجوانه به شدت مودب و آروم. اینا هفته ی پیش اومدن خونمون و مدت زمان طولانی هم موندن، یه سری اسباب بازی های کوچیک مهرسامو من دقیقا همون شب یادمه که آوردن و داشتن بازی میکردن ولی بعد رفتنشون چنتا تیکه از اسباب بازی هاش نیست، خونه رو زیر و رو کردم، اتاقشو زیر و رو کردیم ولی نیست که نیست، بعد اینا هم اولین بار نیست که میان خونمون ولی اولین باره وسیله از خونم کم شده، وسایل ها هم چیز قیمتی ای نیستا ولی همین که بی اجازه از خونم کم شده بهم حس نا امنی میده، بعد از اونا هم هیچ کس دیگه ای نیومده خونمون، نمیدونم شک من بهش درسته یا نه ولی اینقدر ذهنمو درگیر کرده که آخه چرا باید مثلا پسر تو اون سن همچین چیزای چرتی رو برداره، اینم بگم موقع تعویض لباس تو اتاق مهرسام بود بعد یه ساک ورزشی بزرگ هم دستش بود یعنی اگه میخواست راحت میتونست وسایل برداره، اینقدرم من این بچه رو دوست داشتم و واسش ارزش و احترام قائل بودم به خاطر مودب بودنش که اصلا نمیخوام قبول کنم که شک بهش کار درستیه، پدرمادرشم مثلا همون روز یه اسباب بازی کوچیک برای مهرسام آوردن من حس میکنم شاید حسادت کرده و برداشته، شما اگه جای من همچین شکی بکنین رفت و آمدتونو ادامه میدین؟ با این حال که اونا بیشتر بیان و شما کمتر برین؟
مامان مهراد مامان مهراد ۴ سالگی
مامانا سلام. دلم برای گهواره تنگ شده بود گفتم یه عرض سلامی کنم. چطورید؟ خوبید همگی؟ چه خبرا؟؟
از فردا باید برگردیم به تنظیمات کارخونه. من که اصلا آمادگیشو ندارم دوباره هرروز درگیر بهانه گیری های بچه باشم. پسرم دائم دست آدم رو میگیره و بلند می‌کنه و یه چیزی میخواد. جدیدا هم اگه چیزی بهش ندیدم پاشو می‌زنه زمین یا گریه میکنه یا ما رو میزنه. این رفتارش خیلی زیاد شده. جایی هم که میریم با دختر خواهرشوهرم نمی‌سازه و هی میره سراغش یه انگولکی میکنه و اونم صداش درمیاد.
خلاصه اصلا حوصله این کاراشو ندارم و دیگه نمیدونم چطور میشه این موضوع رو حل کرد. شما هیچوقت با مشاور یا روانشناس مشورت کردین؟ من قبلا که صحبت کردم میگفت وقتی بچه به حرف بیاد این رفتاراش کم میشه و می‌گفت باید باهاش بازی کنی و زیاد باهاش حرف بزنی.
توی این ایام ماه رمضون و تعطیلات خیلیی کم باهاش بازی کردم شاید به خاطر اون باشه. نمیدونم!
چقدر وقتی کوچیک بودن راحت‌تر بود. حداقل دوسه بار تو روز می‌خوابیدن یه نفسی می‌کشیدیم.
خلاصه بهتون بگم که نمیدونم چطوری باید سختی بچه داری رو کم کرد. واقعا هر روزش پر از چالش های فراوونه.