۹ پاسخ

نگاه عزیزم پسرت باید نوبتی و دادن به دیگران یاد بگیره بچه های این دوره خود خواهن فردا هم بچه اونا یه چی داره پسر تو بخواد بهش ندن ناراحت میشه من بودم یا نمیاوردم که نبینن یا برا بچم توضیح میدادماونا داشون میکشه تو هم بری خونشون اونا میزارن و ...

من یکبار یه پسر چندسال بزرگتر از بچم خواست سوار ماشین بچم بشه نذاشتم گفتم خراب نشه...فک من میکردم بزرگه...بعد فهمیدم اونقدراهم سنش بالا نیس...بلانسبت مثل چی عذاب وجدان دارم...قاطی داریم بابا...کاش مثل بقیه سنگدل بودیم

اگه تو هم میری خونشون بچه وسایلش روبه پسرت نمیده کار خوبی کردی ولی در کل کارت بد نبوده فقط دفعه بعد وسایلی که پسرت خیلی دوست داره و یدونه از داری رو قایم کن اینجوری راحت تری عذاب وجدان نگیر هرکار بکنی خانواده شوهر حرف نزنن وقتشون نمیگذره.

کار بدی نکردی
من هروقت بچه ای بیاد خونمون دوچرخه و اسکوتر پسرمو قایم میکنم.دوستندارم بچم گریه کنه

خوبکاری کردی

بعضی وقتام دعواشون میشه موتور رو بردار ببر قایم کن که سر و صدا راه نندازن دعوا کنن

عذاب وجدان نداشته باش طبیعیه. پسر من میاد میگه مامان بیا وسایلمو برداشته بهش میگم تو هم یه چیز دیگه لردار. خودمم میرم کنارشون یذره حواسشونو پرت میکنم بر میگردم.
اگه اون پسر اذیت کنی نباشه وسایل رو بهش بده. بعضی بچه ها کلا نه وسیله خودشو به کسی میدن وسیله بقیه رو هم برمیدارن. من به بچه طرف مقابل نگاه میکنم.

اینجور مواقع اینجور وسایلو من از جلو چشمشون برمیدارم

ولش کن
گناه نکردی تو سن بچه های ما حس مالکیت داره توشون رشد میکنه و دوست ندارن چیزی به کسی بدن
منم بودم همین کارو میکردم

سوال های مرتبط

مامان هامین مامان هامین ۳ سالگی
#موقت
خواهر شوهرم ۲تا بچه داره اولی دختره۱۳ سالشه تاخیر رشدی داره و مدرسه استثنایی میره کلاس سومه ،دومی پسره ۵ سالشه
احساس میکنم پسرش هم ی علائمی داره اما خودش هر موقع ما رو میبینه بدون اینکه ما چیزی بگیم شروع میکنه حرف زدن میگه پسرم خیلی باهوشه و ازش مطمئنم و...
پسر من ۳ سالشه خیلی فوتبال دوست داره وقتی میره با پسر اون بازی کنه متوجه شدم که اصلا بلد نیست شوت کنه با اینکه ۵ سالشه مامانش میگه به فوتبال علاقه نداره ی چیز دیگه هم اینکه دندونای شیری ش دوران نوزادی سیاه شد و ریخت دقیقا خواهرش هم اینجوری بود ،چند وقت پیش از زبون مادر شوهرم شنیدم که پسرش رو واسه حرف زدن برده دکتر چون واضح حرف نمی زنه
ولی خب خواهر شوهرم با اعتماد بنفس کامل میگه بچه دومش هیچ مشکلی نداره ،خب تا اینجاش به من ربطی نداشت میدونین چی اذیتم میکنه این که هر وقت ما رو میبینه غیر مستقیم میخواد با حرفاش بهم بگه که پسر من مثل دختر اونه ،تمام اطرافیان میتونن ک پسرم مثل بلبل صحبت میکنه هم چیزش به موقع و سر وقت اتفاق افتاده نمیدونم چرا نظر عمش اینه؟ جالب اینه ک پسر من و پسر اون با ۲ سال اختلاف سنی توی یکسال از پوشک گرفته شدن پسرم ۲سال ونیم بود پسر اون ۴ سال
میشه با حرفاتون بهم آرامش بدین؟
مامان پرهام مامان پرهام ۳ سالگی
مامان مسیحا مامان مسیحا ۳ سالگی
خانوما بیاین تایپیک منو بخونید و راهنماییم کنید واقعا گیج و سردرگمم و حالم خیلی بده انقد که غصه میخورم...
پسرم دندوناش مثل عکس پایینه همشووووون خرابن و بالاییا پوسیدگیش ب ریشه رسیده فقط دوتا دندون ته دهن سالمه دیگه همشون خراب.که نمیدونم چه خاکی تو سرم بریزم😭دریغ از یه پاپاسی
شوهرم تو نونوایی کار میکنه و روزی ٩٠٠ حقوقشه مستاجرم هستیم که نمیشه جمع کرد و کاری کرد.اصلا بخشیشم بخـام کم کم جمع کنم تا کی پول درست حسابی بشه و بتونم کاری کنم واسش.وامم که نمیتونیم بگیریم ٣تا وام گرفتیم خرج خونه درست کردن کردیم که هنوز به جاییم نرسیده و تو قسط همونا هم گاهی میمونیم...امروز انقد غصه خوردم و گریه کردم که میگفتم تلوزیون و یخچالو بفروشم ببرم پسرم و دندوناش درست کنم....
شوهرم میگه موتور و میفروشم ببرش.
انقد پسرم تو خونه مونده بود و همیشه میگف موتور دایی مال خودمونه بریم دور بزنیم.تا موتور داداشمو خریدیم ٣٠تومن.باهاش پسرمو بیرون میبردیم هیچ وسیله ای زیر پامون نبود اخه.
از اونور مامان اینام و اطرافیانم میگن ولش کن خودشون میفتن و از این حرفا میگم تا موقعی که بخوان بیفتن اصلا دیگه تو دهنش دندونی نداره که بخواد بیفته این بچه اعتماد بنفسشو از دست میده پیش دبستانی و کلاس اول بخواد بره.
بخدا موندم چیکار کنم انقد غصه خوردم سرم داره میترکه 😭😭😭
نمیدونم چیکار کنم.از اونورم میگم دیگه وسیله زیر پامون نداریم ک حداقل پسرمو اینور اونوری ببریم.و دیگه هم نمیتونیم بخریم.از اونورم دندونای پسرم.......😭😭😭😭
مامان جوجه طلایی🐥 مامان جوجه طلایی🐥 ۳ سالگی
سلام خانما
من چیکار کنم که بتونم از حق خودمو بچم دفاع کنم یعنی هروقت یادش میوفتم میخوام سرمو بزنم به دیوار
دیروز با دوستم و بچش رفتیم پارک دختر اون بزرگتره من و دوستم یه نیمکت خیلی نزدیک به زمین بازی نشستیم بچه ها برن بازی کنن چشمم به بچم بود دیدم وایستادن تو صف تاب تا نوبتشون بشه یهو دیدم یه خانمه دوقلو داشت با رفتار بد نه ها با مهربونی به بچه ها گفت بچه های من باید باهم سوار بشن بزارید اینا باهم سوار بشن زود پیادشون میکنم یهو دیدم دخترم همینجوری داره با حالت قهر تاز پارک میره بیرون بلندشدم بغلش کردم بغضش ترکید همینجوری آروم اشک میریخت بردمش کنار تاب ولی روم نشد به اون خانمه بگم نوبت بچه من بود فقط داشتم به دختر خودم میگفتم نی نی ها دوقلو هستن و دوست دارن باهم سوار شن مرسی انقدر مهربونی اجازه دادی ولی دخترم گریه میکرد همینجوری بابای بچه ها دید مارو به بچه هاش گفت بسه دیگه پیاده بشین نوبت خانم کوچولوئه ولی مامان بچه ها با اعتماد بنفس گفت نه بچه ها باید ۵ دقیقه بازی کنن الان ۳ دقیقه ازش مونده باز باباشون گفت خوبه دیگه خانمه گفت نه هنوز ۱ دقیقش مونده 😳 من چرا مثل مادر اون بچه ها نیستم اخه دلم برای بچم میسوزه که مادری مثل من داره