۳ پاسخ

منم مردم و زنده شدم تا بچه م بدنیا اومد دقیقا میفهمم چی میگی😭😭

الهی🥺🥺🥺چقدر زایمان طبیعی وحتشناک

ادامش رو بزار

سوال های مرتبط

مامان سـ‌لـ‌ین کوچولو مامان سـ‌لـ‌ین کوچولو روزهای ابتدایی تولد
پارت5
تجربه زایمانم🍃🎀
.
.
.
دیگه جوری وحشتناک درد داشتم موهامو میکشیدم و جیغ میزدم
منکه جیغ میزدم یه ماما ک واسه اتاق بغلی بود عصبی شده بود اومد سرم داد زد
بعدم بیشور بدون ژل خیلی بدجور معاینم کرد بدتر فریاد میزدم ماماعم اومد دید اون دارع معاینه میکنه و عصبانیه باهاش بحث کرد گفت تو چرا مریض منو معاینه میکنی
برگشت گفت هر دستی برع خوبه تا اینجوری داد نزنه زایشگاه نزارع رو سرش و دستشو بیشتر فشار داد
گریم دراومد بهش گفتم برو فقططط
بهش برخورد قر زد و رفت
ساعت 6و نیم اینا5سانت بودم
خیلی خیلی خیلی درد داشتم همشم دستشوییم میگرفت
نفسم به زور بالا میومد دیگه
وای یادش میوفتم به این فکر میکنم چجوری تحمل میکردم
خلاصه ک ساعت7یهویی9سانت شدم با دردای خیلی خیلی خیلی وحشتناک یعنی هرچی بگم کمه
حالا اون وسط هم وقت شیفت بودم دکتر و ماماها و عوض میشدن
منم نمیتونستم خودمو نگه دارم هرچیبهم فشار میومد میخاستم زایمان کنم میگفتن صبر کن ماما بیاد و تخت و اماده کنیم
مامان میران:) مامان میران:) ۲ ماهگی
تجربیات زایمان طبیعی پارت نمیدونم چندم
و من واقعا دردام غیرقابل تحمل شده بودن و اصلا نمیتونستم تحمل کنم ک درخواست ماسک ضد درد کردم و انقد درد داشتم ک داد میزدم ماسک من کووو😂😂 بیارششش سریع
دیگ ی چند دیقه گذشت و ماسکو اوردن ماما من گفت بلندشو بریم تو ی اتاق دیگ چون میدونست اگه بگه راه بریم‌من راه نمیرم
من گفتم‌نمیتونمم بزار باشم اینجاا گفت ماسک نداره عزیزم اینجا کپسولش خالیه الان باید مریض بیاد اینجا من داد زدم گفتم مگه من مریض نیستممم نمیببنی چقد از بنده خدا ب بعدش معذرت خواهی کردم خیلی داغون بودم اصلا دست خدم نبود دیگ بلندم کرد رفتیم ی اتاق دیگ رو تخت دراز کشیدم و پاهامو باز کرد و ماسک رو هم زد برام و گفت هروقت انقباضاتت زیاد شد توی نفس عمیق بکش وقتی درد نداری نکش حالا من مثل ندیدبدیده ها همش داشتم نفس میکشیدم توش اون داشت معاینه میکرد میگفت ۹ شدی عالیه ۱۰ شدی باید همکاری کنی
من‌نگاش کردم دیدم خیلی تاره سرم گیج‌میره ولی دردو حص میکردم اما از شدتش یکم کم شده بود گیجم کرده بود زیاد دیگ نا نداشتم
بعد معاینه همش وقتی انقباض داشتم حص زور داشتم و ناخواگاه زور میزدم ک این خیلی کمک میکرد
یهو دیدم از در دکتر اومد با ی لباس مخصوص و ماما همراه من
دکتر بدون هیچ مقدمه ایی معاینه کرد گفت فول فوله ۱۰ سانته پاهامو جمع کرد تو شکمم و واژنم روکشید ب طور وحشتناک به سمت پایین و گفت ی زور محکمم بزن
من درد داشتم‌جیغ میزدم از درد میگفتم‌نمیتوننمممممم ولی بازم زور میزدم
مامان آقا حسین مامان آقا حسین ۱۲ ماهگی
پارت ۴ ساعت ۶ دوباره معاینه ام کرد گفت ۵ ۶ سانت شدی گفتم تروخدا تحمل ندارم یا من رو ببر سز یا آمپول بی دردی بزن یکم آروم بشه دردام گفت نه آمپول نمیشه بزنم بچه ضربان قلبش منظم نیست بزنیم ممکنه ضعیف بشه از ساعت ۶ هر نیم ساعت از اون معاینه وحشتناک ها می‌کرد میگفت میخوام کمک کنم زودتر باز بشی دردام همینجور بیشتر و بیشتر میشد که یه آمپول میزد وسط دردام از حال میرفتم دوباره که دردام شروع میشد پا میشدم میخواستم جیغ بزنم ماما همراهم میگفت نفس عمیق بکش سه تا بده تو بده بیرون با بدبختی نفس میکشیدم تهش یه جیغ میزدم😅 ساعت ۷ و نیم معاینه شدم شده بودم ۸ سانت یه ماما دیگه هم معاینه کرد گفت آره ۸ سانته زنگ زدن به دکتر گفتن بیا دکتر ۸ بود اومد اونم معاینه کرد گفت ۸ سانته بهم گاز دادن استنشاق کنم چون دیگه دردا داشت من رو میکشت حالا به جای نفس و جیغ وقتی دردام شروع میشد تند تند تو اون نفس می‌کشیدم که اشتباهم این بود زیاد توش نفس کشیدم که رفتم تو حالت اغما ماما صدام می‌کرد صداش رو می‌شنیدم نمیتونستم جواب بدم دیگه نمیدونم ساعت چند بود که ماما دکتر اومدن بالاسرم با فاصله نگاه میکردن میگفتن بچه اومده یعنی دیگه بدون که معاینه کنن معلوم بود گفتن بلند شو برو اتاق زایمان با اون دردم از جام بلند شدم با سرعت رفتم که یکم دردم آروم بشه رفتم رو تخت زایمان خوابیدم ماما همراهم اومد گفت پاهات رو بگیر تو دستات زور بده منم همون کار رو کردم اونم همزمان با من محکم رو شکمم دودستی اومد از اون طرف هم دکتر با قیچی برش داد یهو سبک شدم دیدم شکمم داغ شد نگاه کردم دیدم یه موجود سیاه رو شکممه قربونش برم بهترین حس دنیا بود یعنی تمام دردام رو شست برد🤩
مامان دو وروجک🥰🌈 مامان دو وروجک🥰🌈 ۱ ماهگی
تجربه زایمان پارت5

ماما اومد آنژیکتمو وصل کرد ی چندتا آزمایش گرفت و گفت لباساتو دربیار و لباس بیمارستان رو بپوش منم پوشیدم و پزشکم اومد معاینه کرد و رفت دیگ ماما اومد و آمپول فشار رو وصل کرد و خیلی کمش کرد
دستگاه ان اس تی رو وصل کرد و هر ده دقیقه میومد بهم سر میزد اولاش شکمم خودشو سفت میکرد زیاد
بعد کم کم دردای پریودی خفیف شروع شدن ماما میومد معاینه تحریکی میکرد و برام همش شیاف میزاشت دیگ مامانمو و خالم پیشم بودن باعث قوت قلبم بودن تا سه سانت دردام کم و قابل تحمل بودن بعد سه سانت دیگ نمیتونستم تحمل بکنم و با نفس عمیق دردا رو پشت سر میزاشتم و سرم باعث شده بود همش برم دستشویی من ی پام توی اتاق بود و ی پام دستشویی ماما زیاد نمیزاشت برم دستشویی ولی تا میرفتم بیرون من میپریدم داخل دستشویی😂
ساعت2تا چهارسانت رسیدم بعد چهارسانت ماما بهم استراحت داد و گفت ک سرم رو میبندم تا یکم رحمت استراحت بکنه همین ک سرم رو بست دردامم انگاری رفت خیلی کم درد داشتم
بعد نیم ساعت اومد و سرم رو وصل کرد و بهم ورزش میداد و توپ رو آوردن برام و رو توپ ورزش میکردم دیگ خالم هی بهم روحیه میداد ک میتونی چیزی نمونده ولی مامانمو میدیدم ک رنگش پریده و میخواد برام گریه بکنه دیگ مامانمو فرستادم توی سالن تا بیشتر از این اذیت نشه
مامان تو دلیم💙 مامان تو دلیم💙 ۴ ماهگی
🥰تجربه زایمان طبیعی 🥰
پارت ۲
رفتم برا بستری شدن هم استرس داشتم هم میترسیدم آخه آمادگی نداشتم فعلا شوهرم بهم دلداری میداد مامانم اینا همشون پیشم بودن رفتم زایشگاه بازم معاینه کردن بازم نوار قلب گرفتن من اصلا درد زایمان نداشتم ابریزش داشتم برا همین اومدن امپول و سرم درد بهم زدن بلافاصله بعدش دردام شروع شد اولش قابل تحمل بود رفته رفته دردام بیشتر می‌شد و فاصله شون کمتر مامانم پیشم بود کمکم می‌کرد ماساژم میداد آبمیوه میداد بخورم دردام زیاد بود وقتی درد میومد از شدتش جیغ میزدم ولی بعدش دیدم هرچی داد بزنم حالم بدتر میشه و انرژیم صفر میشه برا همین همش نفس عمیق میکشیدم سعی می‌کردم آروم باشم صلوات می‌فرستادم آیه الکرسی میخوندم وقتی دردم می‌گرفت از شدت دردش نمیتونستم یه جا بند باشم رو تخت می‌نشستم خسته میشدم دوباره دراز میکشیدم دردا وحشتناک شده بوده دفعه میومدن معاینه میکردن یبار همزمان موقع درد اومدن معاینه کردن که خیلی اذیت شدمم دردا به قدری زیاد شده بود که منی که از معاینه میترسیدم میگفتم بیاین معاینه کنین رحمم بازتر بشه زودتر زایمان کنم و تموم شم......
مامان فندق💖 مامان فندق💖 ۳ ماهگی
پارت سوم

ساعت ۵ عصر بود ماما ها زنگ زدن به دکترم که گفت اول ۱۳ ساعت وقت میدم یعنی تا ساعت ۶ میام معاینه میکنم ببینم چجوریه
ماما ها هی معاینه میکردن هی ورزشم میدادن تا دکتر بیاد دکتر اومد معاینه کرد گفت دهانه رحمت داره نازک میشه ولی همون ۳ سانتی کیسه دوم ابمو ترکوند همون که دوباره تشکیل شده بود تا ببینه درد میاد سراغم یا نه بعدم هی بهم گفت رو دستشویی فرنگی بشین و خودتو بکش جلو تا دوباره بیام
شیفت ماما ها عوض شد و یه ماما که فامیلش رستگار بود مسئول من شد که خدایی بین همشون بهترین ماما بود .
یعنی یه وضع خنده داری بود هرکی میومد میپرسید درد نداری؟ میگفتم نه دیگه دیوونه شده بودن😂 ماما رستگار اومد معاینم کرد که خدایی معاینه هاش خییلی درد داشت یعنی با معاینه های اونها زمین تا اسمون فرق میکرد اونا انگار نوارش میکردن منو ولی این نه😂 دیگه کم کم سرم هشتمیو زدن 🫤 ساعت ۸ونیم معاینه کرد گفت ۴ سانت و خورده ای بازی زنگ دکتر زد دکتر گفت تا ۱۱و نیم وقتش میدم اگه پیشرفت نکرد میام ببرمش برای سزارین.
راستی همونجا ماما رستگار و به عنوان ماما همراه گرفتم که بهترین کاری بود که کردم.
خلاصه هی ماساژم میداد هی سجدم میکرد با توپ کار میکرد باهام معاینم که میکرد کلا دستشو تو نگه میداشت یه پنج دقیقه تا بیشتر باز بشم😑 که کمی دردناک بود
کم کم دیگه دردام مثل درد پریودی خفیف شده بود و دهانه رحمم ساعت ۱۰، ۶ سانت شده بود و میون زمین و اسمون ول بودم نمیدونستن طبیعی میشم یا سز برا همین حتی یه خرما هم نمیتونستم بخورم چون برای سزارین باید از ۸ ساعت قبلش چیزی نمیخوردم
مامان مامانِ خوشمزه مامان مامانِ خوشمزه ۲ ماهگی
پارت هشتم ..
دوباره معاینه شدم و گفت دهانه رحم تقریبا فوله یکم دیگه همکاری کنی بچه بدنیا میاد دوباره گفت حالت سجده ای شو ولی من او حالت نفسم می‌گرفت نمی‌تونستم کمرم تحمل نداشت چند بار ماما گفت حالت سجده خیلی کمک می‌کنه زود باش ولی گوش نمی‌کردم .
گفت پس پاشو رو تخت حالت دستشویی فرنگی بشین نمی‌تونستم اون حالت رو تخت سختم بود پایین تختم ک نمیذاشت
منم رو تخت نمی‌تونستم اون حالتی تعادل خودمو حفظ کنم دست و پام  رمق نداشت .
دیگه دراز کشیده هی دردم اومد هی گفت زور بزن آخر آنقدر فشار روم بود و زور میزدم مدفوع کردم .
یه پرستار اومد نمیدونم چی داخل سرم زد انگار بهم فشار میومد .
زانو هامو خم کرده بودم داخل شکم وهی زور میزدم و نفس می‌گرفتم ماما میگفت داد بزن فشار رو خودت نیار صورتت قرمز شده ولی نمی‌تونستم دیگه برای آخرین بار معاینه کرد و گفت فول شده دهانه رحم ماما خود بیمارستان رو صدازد اومد آماده شد برای زایمان زیر انداز زیرم رو عوض کردن و تخت رو آماده کردن من فکر میکردم قرار ماما همراه ک گرفتم بچه رو دنیا بیار ولی ن اینجوری نبودبعد از فول شدن  خودش کنار ایستاده بود آنقدر بی جون بودم ک نمی‌تونستم دیگه زور بزنم هی ماما میگفت آفرین ادامه بده سرش رو دارم میبینم ........
مامان کوهیار کوچولو مامان کوهیار کوچولو ۲ ماهگی
پارت دو زایمان طبیعی

سونو رو انجام دادم و گفت حرکات بچه کاهش پیدا کرده برو بیمارستان بستری میشی و دور سر بچه هم به 10 رسیده بود
رفتم زایشگاه معاینه کرد و لباس بهم داد و گفت بستری میشی و معاینه هم کرد و گفت همون 2 سانتی
لباس پوشیدم و رفتم تو اتاق زایمان اونجا گفتن تو 4 مرحله قرص زیر زبونی میدن تا درد بگیره خلاصه من ساعت 4 و نیم عصر بود که رفته بودم و نوار قلب وصل کردن و هر 4 ساعت بهم قرص دادن و من هیچ دردی نداشتم 4 تا رو کردن 6 تا و 6 بار بهم قرص دادن ولی بازم درد نداشتم ساعتای 11 روز بعد بود ک دکتر اومد برام سوند گذاشت که وحشتناک درد داشت یه درد و تحمل کردم تا سوند افتاد ماما اومد معاینه کرد هنوز 2 و نیم سانت بودم و درد کم. داشتم التماس میکردم ک من و ببرن سز چون من. اصلا دردم نمی گرفت ولی گوش نمیدادن
خلاصه پاشدم دوس آب گرم و ورزش رو توپ و انجام دادم و هی میومدن معاینه میکردن ولی من پیشرفت نداشتم تا ساعتای 4 ک شیفت ها عوض شد و یه ماما اومد معاینه کرد یه معاینه وحشتناک و گفت حالا 3 رو به 4 سانتی
من درد داشتم و میوفتم لااقل زنگ بزنید ماما همراهم اونا هم با بداخلاقی میگفتن ما خودمون میدونیم کی بگیم انقد التماس ک آخر ساعتای 5 ماما اومد و من همچنان 4 بودم
ماما همراه ک اومد حالم بهتر بود ترسم کم شد شروع کرد ورزش دادن و ماساژ و رایحه درمانی من درد زایمانی نداشتم هنوز دیگه اومدن آمپول فشار زدن دردم می‌گرفت ولی نه زیاد........