۱۷ پاسخ

من که اصلا فکر نمیکنم

مثل همیم با این تفاوت که شوهرم اصلا کمک نمیکنه😅

من نه اصلا

من وسط همین فکرا دومی رو اوردم🤣

از نظر مالی هم خیلی سخته من افسرده شدم از عید بهراینور یه جورابم نتونستم براخودم بخرم.یساعت نتونستم تنها باشم برا خودم وقت بذارم.خییییلی سخته😭

منم به بچه دوم فکر میکنم. میدونم که سختی هم داره. ولی بیشتر از بچه داری از خودم میترسم. من بعده زایمانم روزای سختی رو گذروندم. سره ۲ماه دوبار رفتم زیر تیغ جراحی. تا یکسالگی سوفیا کمردردای شدید میگرفتم و درازکش میشدم. افسردگی گرفتم. ازینا بیشتر میترسم تا بچه داری

نه من کلا دوس ندارم دیگه بچه بیارم. دلم نمیخواد وقت و انرژی و توجهمونو بین دو یا چندتا بچه تقسیم کنیم. مخصوصا که از نظر مالی هم واقعا شرایطشو نداریم

منم گاهی که مثلا همون روز آرومه میگم کاش یکی دیگه هم بیارم هردوتا باهم بزرگ میشن و همبازی میشن سخته اما قشنگه
اما جیغای یاسین حالمو میگیره از بچه آوردن میگم نمیخوام
شوهرمم خیلی کمکم میکنه

منم منتظرم دخترمو از پوشک بگیرم و اقدام کنم چون دلم میسوزه تنهاس

منم فکرمیکنم هعی میخام هعی نمیخام همش میترسم استرس دارم

بزار سه سالگی اقدام کن ک هم آروم تر شده باشه هم تا اون یکی بدنیا بیاد این بچت ۴ سالش میشه

زوده هنوز بزار یکسال دیگه بزرگتر بشه این فسقلی ت، انشالله بهترین ها برات پیش بیاد

دقیقا منم به همین فکر میکنم دوست فاصله بچه ها کم باشه از اینور ورم میگم تا این دوتا بخوان بزرگ بشن من به آرامشی برسم دیگه جونیم رفته

منم میخام بیارم

منم خیلی فک میکنم نوزاد ک میبینم هوسم میشه

ولی بعدا میگه به خودت بیا غلط زیادی نکن

دقیقا
دقیقا دقیقا
من باز مشکلم اینه سرکار هم میرم

منم....هم دلم میخواد فاصله بچه ها کم باشه هم توانش رو ندارم فکر میکنم با یه شکم گنده چطور دنبال این بچه بدوم
اخه بچمم خیلی شیطونه

سوال های مرتبط