۱۲ پاسخ

خب تجارب متفاوت
من انقدر سر بارداری و کلا تا اینجا بزرگ شدن دخترم اذیت شدم و تنها بودگ واقعا با این که دوست دارم اسم بجه ددم نی یاد بدنم می لرزه
ولی خیلی اا کم دارند
روحیه خوب دارند
وضعیت مالی اوکی
و یا بچه اول به شدت اروم بوده
دوست خودم بچه اش یک ماه از دخترم کوچکتر بود بارداریش که کوچکترین اذیتی نشد
از روز اولم بچه اش نه شب میخوابید تا پنج شش صبح باز شیر میخورد میخوابید تا نه ده صبح
ولی نگم من الان سه سال خواب ندارم

من حاملگی و زایمان خوبی داشتم اذیت نشدم
ولی بچه داریییی خیلیییی سخته پر از چالش
من اگ یکی دیگه بخام بیارم نلا بشه ۱۰یا ۱۲سالش میارم

حس منم مثل توع 🫩

منم مثل شمام

منم انقدر اذیتم میکنه که دیگه میترسم حتی بهش فک کنم که دوباره باردار بشم و از اونجاییکه 17ساعت درد کشیدم تا بزور زاییدم میترسم باز تکرار بشه

منم دلم میخواد هرچی عشق و علاقه هست رو فقط صرف همین یه دونه کنم

منم خیلی زجر کشیدم..
عملم بد بود تا دوماه درد کشیدم.
افسردگی شدید بعد ژایمان گرفتم
با شوهرم بعد زایمان ب شدت ب مشکل خوزدم
بدترین خاطره عمرم شد زایمانم.
ولی الان باردارم
خودمم خاستم
بچم هم سن بچه شماست

منم بیزارم
گاهی میاد تو ذهنم ولی مبزنم تو دهنم
واقعا من اهل بچه نیستم
نه حوصله بازی دارم باهاش (اما بازی میکنم هر روز میبرمش بیرون)
اما واقعا منتظرم بزرگتر بشه و وابستگیش به من کمتر بشه مستقل بشه

ن تو تنها نیستی😫

نه خاهر تنها نیستی

چقدر سخت که تجربه تلخی داشتی

من زایمان خوبی نداشتم زیاد
ولی وقتی الان که گذشته دخترمو میبینم محبت بی قید و شرطی که بهم داره رو حس میکنم و اون عشقی که توی دلم بهش دارم رو میبینم دلم میخواد دوباره این حس ها رو تجربه کنم و اینکه خیلی خیلی از عواقب بد تک فرزندی اطلاع دارم

منم خیلی درد کشیدم بچممم خیلی اذیت می‌کنه خیلییییی. کمکی هم ندارم خواهر و مادرم نزدیکم نیستن

سوال های مرتبط