۵ پاسخ

منم از بعدزایمان خاطره خوشی ندارم

منم شوهرم اصلا نبود تهران سرکار بود خیلی دلم میخواست باشه ویه روز بارونی وسط تابستون دخترم دنیا اومد دو روز فیکس درد داشتم ب دکترا نگفتم منتظربودم شوهرم بیاد شوهرمم اخر نرسید بعد زایمان اومد اون موقعه جنگ بود جنگ دوازده روزه شوهرم آماده باش خورده بود

عزیزم اصلا با ص نوشته میشه

میدونم خیلی سخته منم یبار اومدم یه جفت جوراب بخرم از سر دلسوزی از یه پسر حدودا ۱۶/۱۷ساله بجای ۱۵هزارتومن که همه جا ۵هزار تومن بود جوراب اونموقع 1میلیون و پانصد هزار تومن ازم کشید و من بعد نیم ساعت پیاممو خوندم موجودی گرفته بود بعد کشیده بود

هی هر کدوم یه خاطرات بدی داریم
که بیشتر وقتا با یاد اون خاطرات حالمون خراب میشه منم بعضی وقتا تو گذشته ام و حالم خراب میشه
خداروشکر که ماشینتون پیدا شد و اینکه چه روز خوبی پیدا شد روز تولد پسرت این یه خوشحالیه به این هم فکر کن

سوال های مرتبط