۵ پاسخ

اگ تجربه تلخی داستی خب طبیعیه ولی بنظرم با یه تراپیست مشورت کن اینجوری خودت عذاب میکشی

عزیزم باید بری روانشناس تا با دارو یکم فکرت رها بشه
من سر دختر اولم ن بخاطر دخترم بخاطر مسائلی دیگه خیلی اذییت شدم و با دارو بهتر شدم
الان دارو نمیخورم ولی خب دخترم هم از دوماهگی تو خواب فقط شیر میخوره
و این اعتصاب شیرش همه وجودمو پر از استرس کرده
همش میگم نکنه نمیخوره مشکلی خیلی جدی پیش بیاد یا یه وقتی یه نفر صداش میکنه ک نگاه نمیکنه میگم نکنه چون شیر نمیخوره اینطوره
ولی خب اینا همه طبیعیه غریزه مادر ابنه ک نگران باشه ولی ن بیش از اندازه
بچه ی روز زیاد میخوابه ی روز کم این چیزا استرس نداره
اره اگه ی مشکلی هست ک هر روز باهاته اره هر روز ادم فکر میکنه و استرس داره وگر ن بچه اس دیگه
با دکتر درمیون بزار دارو بگیر تا آرامشت برگرده و بتونی اتفاق های تلختو کنترل کنی

منم عین تو تجربه تلخی داشتم ولی نمیدونم انگار سر مهوا قوی تر شدم وسواسم کمتر شد کسی میخواست بغلش کنه نه نمیاوردم میگفتم نکنه ندم بدتر شه یا با کوچیکترین سکسکه یا عطسه در مطب دکتر بودم حالا که نگاه میکنم سر مهدیسم خیلی وسواس بودم ولی وقتی رفت انگار نصف وسواسیای منم رفت الان خیلی به مهوا توجه دارما ولی وسواس نیستم میزارم روند طبیعیشو بره

حق داری عزیزدلمممم امابیشترازهمه اینابهت میگم بشین باخداصحبت کن بهش بگوخدایایوناامانت توبه منه ازت میخام امانتت روبه من ببخشی من باتمام وجودم خداروحس کردم وقتیک آیهان روجواب کردن اونجامتوجه شدم همه چیزدست خداست فقط بگوخدددددااااا

عزیزم واقعا حق داری
بعد یه تجربه سخت این فکرا خیلی طبیعیه
اما نذار ادامه دار بشه
از یه تراپیست خوب کمک بگیر
که هم خودت هم بچه ت از راهی که باهم دارید طی میکنید لذت ببریید

سوال های مرتبط